پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام

ابلق

۶.۷ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱۵۴ رای

منتقدان:

۲.۳

امتیاز دهید:

راحله (الناز شاکردوست) زنی است سر به زیر و خانواده دوست؛ او به فکر حفظ پایه‌های زندگی و خانواده خودش است و ناگهان او چیزی را حس میکند و میفهمد که خبرهایی هست....

کارگردان: نرگس آبیار

نقدهای بلند فیلم ابلق

جامعه شناسی فیلم ابلق/ وقوف بر واقعیت، عبور از حقیقت


محسن سلیمانی فاخر /فیلم  ابلق نگاهی جامعه شناسی به دو پدیده تضاد طبقاتی  و تعرض جنسی  دارد و از  بی‌عدالتی  می گوید، وقتی می‌داند قضاوت عادلانه‌ای در کار نیست.فیلم  «ابلق» باردیگر اتهامات تجاوز جنسی، را با این پرسش نمایان می کند که چرا  آسیب دیدگان لب بر دهان می گزند  و  فیلمسازخود پاسخی عیان می دهد: شرم،  ترس از انتقام و این باور عمومی که خود آنان مقصر تحریک متجاوز بوده‌اند،  از دلایلی که راحله را مجاب می کند تا تهدید یا آزار  مرد متجاوز را  زودتر  فاش نکند  .

هر چند  زن ابلق  دلایل خودش را برای سخن  نگفتن دارد، اما از منظر جامعه شناختی، به دلایل فرهنگی و اجتماعی  منطقه  حاشیه ای مرتبط است که فقر اقتصادی و فرهنگی بیداد می کند ، فقری که در آن  بافت و محیط اجتناب ناپذیر است ،

« راحله» فشارروحی  را برای برای حفاظت از  زندگی و آبروداری اش متحمل می شود  ،او و دیگر زنان همجوارش  می دانند که   گزارش دادن «جلال» ها  دردی را دوا کند. چیزی که فیلمساز با چالش های  متعددی که در زندگی  کاراکتر زن مترتب  می  کند را به همین پاسخ سوق می دهد  : برای او قربانی به عنوان قربانی ، مهم است که چه‌کاری را می‌تواند تصور  کند و چه‌کاری را نمی‌تواند حتی به آن فکر کند .تراژدی عمیق  درجامعه ی  فیلم  در این است که  حاضران هم انتظار ندارند قربانی مورد آزار قرار گرفته   وتهدید شده‌، آن را عیان کند،  انها کتمان کردن را معادل امر و تصمیمی  قهرمانانه می دانند.

در سکانسی که زنان فضا را برای همدردی و  همذات پنداری مهیا می بیننداز نادیده گرفتن تجربه‌های بس پرشماری   شکوه می  کنند  که در حرف آنان تردید شده، یا باور نشده‌اند، یا انکار شده‌اند، یا  اذهان عمومی قضاوت ناعادلانه‌ای با آنان کرده و یا کسانی که مورد اعتمادشان  هستند توصیه کرده‌اند که برای حفظ «آبرو » و مصلحت لازم است دم برنیاورند.

راحله فیلم ابلق و دیگر زنان آن مخمصه، در  میانه گرداب تناقضاتی‌اند از سفیدی و سیاهی  که مواضع  اجتماعی و حتی  غیرت  نیمه خاموش مردان همچون «علی» را بی‌اثر می‌کند.

اسف ناک ترین  پیامد قربانیان تجاوز،  رانده شدن از اجتماع  است و فیلمساز به خوبی بر آن صحه می گذارد . در اذهان  عامه، «زن پس از تجاوز، کالای صدمه دیده ای است که از جامعه اخراج شده است  و جایی برای رفتن ندارد»واقعیت تلخ تر این است که مردان به جای آنکه حامی و  پشتیبان قربانـی بـرای گذر سریع تـر و صحیح تـر وی از مراحل بهبـودی و  تجدیـد ساختـار جسمی ـ روانی باشند، با بینش و نگرش خاص، ناعادلانه و غیر  منطقی، رفتار می کنند.

 نگاه همه مردان ابلق از شوهر و پدر شوهر  زن مورد تعرض تا مرد بیمار ویلچر نشین و دیگرمردان و زنان  ماجرا  از این  رویکرد مصلحت  اندیشی خود ساخته پیروی می کند  . آنها در کنار وقوف بر  واقعیت  مایلند راحله  را سهل انگار، بی اراده، خیانت کار، اغواگر و ضعیف  به شمار آورند.

فرهنگ حاکم بر جامعه ی فیلم  است که  زنان   مورد تعدی از ترس به خطر افتادن عزت و فروپاشی خانواده  و قتل  ناموسی شکایت نمیکنند و نماینده آنان  حتی وقتی در موقعیتی اجباری تصمیم به  افشا می گیرد در نهایت دیگران و نگاه های پیرامون از او می خواهند که خموش  بماند و انکار کند و چنین زنی باز هم می خواهد حامی هم جنس خود شود .

.از نظر جامعه شناسان برخی سوء رفتارها در  این خصوص به اندازه تمدن انسان سابقه دارد .در درام پرابلماتیک فیلمساز ،  جامعه حاشیه نشینی که در فاصله ای  قابل دید «تضاد طبقاتی»  ،صدای فقر و  سلطنت نشینی را کودکان و زنان را ممتزج می کند  از زندگی آنومیک  و غیر  عادی  و روابطی که براساس دویدن برای زنده ماندن است حکایت می کندو طبعا در  چنین ظرفی نمی توان شرایط نرمال رصد کرد

در این  میان که زن و کودک برای بقا پابه  به پای مردان  کار می کنند ، ارضا نیاز های انسانی کمرنگ است  لذا آن کس که  قدری قدش بلند باشد فضا را برای سواستفاده مهیا می بابد  تا از فقر  در  جامعه طبقاتی  -حتی در چنین جامعه ای  -بهره برد. جلیل بی وجدان سادیستی  است  که از خشونت بیش از حد در تراژدی پنهان و اشکار استفاده می‌کند تا لذت  خود را فروبنشانند و هر چه قربانی آشناتر باشد، امکان بهره گیری بیشتر  است.

پایه وعلت اصلی این بحرانهای دلخراش  وخوفناک در جامعه  در پی فقر و تضاد طبقاتی  است  که پیامد آن تجاوز  و  محرومیت های جنسی، بیکاری، عقده های روحی و روانی… است. به زعم  « رابرت  مرتون»  ،« هرگاه بین هدف و وسیله رسیدن به آن فاصله ای بیفتد جرم به وقوع  خواهد پیوست»هیچ پدیده ای در جامعه یک مرتبه به وجود نمی آید و آنی نیز از  میان نمی رود، زیرا در وقوع پدیده های اجتماعی عوامل فراوانی دخیل هستند و  از یک علت خاص ناشی نمی شوند»

نرگس آبیار ابایی ندارد از نتیجه نرسیدن  مقاومت قهرمان در برابر جهان بی‌رحم و شکست‌ناپذیر  جهان پیرامون  ،چرا که  شخصیت‌های دورنگ، در عین اینکه سفیدند، سیاه هم هستند . انها غیر قابل پیش  بینی اند ،همان‌قدر که خشن هستند ، انسان‌هایی مهربان ، منفعت طلب و  پر  اشتباهند که روز گارشان همین است یکی پس از دیگری در دام خواهند افتاد  .شکار بعدی جلال قطعا بابت حق سکوتی است که او  دختر- دوست راحله – را  با  پسر مورد علاقه اش  رصد کرده است.

 با همه نمایش های  تلخی جامعه نگر ابیار ،  او را  نیز همسو با همان  نگاه مردم جهت داده است . در  سکانس ازخودگذشتگی  راحله،  دکوپاژش را بر اساس اهمیت  به دیگران و محیط معطوف میکند  ،  زن  را نادیده می گیرد و چون  می خواهد تاویل های فراوانی  در لانگ‌شات  ها با   بنرهای تبلیغاتی  نشان دهد  و  در کلوزآپ  واکنش ها ی اطراف  را  برجسته  کند  ، به دنبال پیام سیاسی  و عرفی است  و راحله را فراموش می کند مانند  فراموشی حاکمیت و رها کردن فقر و پاسخ مسئله ها. اینکه در سینمای ایران  فیلمساز پس از پایان درام دنبال نتیجه و معنا دهی می گردد نوبر است و ابلق  هم همین است.

بستن

کاریکاتوری از زن


  

ابلق نرگس آبیار فیلمِ زنانه‌ای است که سراسر زنانگی را به سخره می‌گیرد. سکانسی که دیگر زنان محله دور راحله نشسته‌اند و با او همدردی می‌کنند و یک به یک حسادت در این سمپاتیِ مصنوعی آشکار می‌شود، یکی از بدترین گرایشاتی است که می‌توان به زن و جایگاه اجتماعی‌اش در جامعه داشت. مسئله من با سینمای آبیار از جایی شروع می‌شود که مدیوم سینما را با ادبیات و رمان تلفیق می‌کند. سینمایی که آبیار در «ابلق» می‌سازد، سر و شکل سینماتیک دارد اما حرف سینمایی نمی‌زند. پیرنگ فیلم‌نامه دارای سه ضلع: علی،هوتن شکیبا، جلال، بهرام رادان و راحله، الناز شاکردوست، است. اولین پرسشی که به وجود می‌آید آن است که چرا تماشاگر/مخاطب باید با راحله: منفعلِ جذابِ متعهد، همذات پنداری کند؟ پاسخ آن قطعا نزد هر بیننده‌ای متفاوت است اما بر اساس تجربه و فیزیک سینما راحله ابدا نمی‌تواند یک قهرمان زن جنگجو باشد.

مردانگی

فیلم با یک کتک کاری آغاز می‌شود. علی در حال زدن راحله است و ما بلافاصله عُلقه موجود میان آن دو را می‌بینیم. فیلم‌ساز شروع خوبی دارد اما در ادامه با برداشت‌هایی از آن محله ثابت می‌کند دغدغه‌اش خانواده نیست و ما قرار است با فیلمی رو به رو شویم که بلند بلند شعار اشتباهی می‌دهد. علی نمونه خوبی از مردانی که شدیدا کمبود محبت دارند و زود از کوره در می‌روند، نیست؛ بلکه او شیری است که تنها غریدن را یاد گرفته. این غرش نه از جاهلیت مردان در جوامع سطحی کشور آمده است نه توانایی به تصویر کشیدن آن جاهلیت را در رحیم، مهران احمدی، به شکلی دیگر دارد. هنگامی که رحیم با راحله صحبت می‌کند و بعد به لابه‌های شهلا می‌رسد و همه چیز سطحی ختم به خیر می‌شود ما کوچک‌ترین گرایشی از جنبش «می تو me too» نمی‌بینیم بلکه عملا فیلم در حال تبلیغ آن است که اگر به شما تجاوز شد برای حفظ آبروی خود و دیگران سکوت کنید. باور دارم که دیگر زوج شاکردوست و شکیبا جای کار ندارد و چهره این دو کنار همدیگر تنها قاب پرکن خوبی است. واکنش علی بعد از ماست مالی موضوع از سوی راحله بسیار خفقان‌آور است و همچنین کفتر بازی علی هیچ ربطی به این فیلم پیدا نمی‌کند. فیلم ناتوان در ساخت شخصیت برای سینما است؛ همچنین روی کاغذ هم شخصیت را نساخته. جلال و علی باید نمونه کاملی از مردهای ایرانی باشند که یک زن را به فوران می‌رسانند. جلال، با آن همه هوس پنهانی که فیلم‌ساز ساخته، آن‌قدر عجیب است که با دیدن خون بر دستان راحله معرکه را خالی می‌کند؛ عجیب‌تر علی است که پس از ماست مالی راحله سربه‌راه می‌شود. فیلم نه زن درست و حسابی می‌سازد و نه تعریف بیرونی و درونی درستی از مرد ایرانی دارد.

سکوت

فیروزه، شادی‌ کرم‌رودی، به هیچ وجه نماینده دختری امروزی که درحاشیه یک کلانشهر زندگی می‌کند و از همسر پدرش متنفر است، نیست. حتی وقتی او ماجرای راحله و جلال را منکر می‌شود، به خاطر آن‌که جلال او را با پسر هم محله‌شان دیده است، شمایل درستی از او نمی‌بینیم. تماشاگر/مخاطب چه حسی نسبت به عمل فیروزه پیدا می‌کند. فیلم حس نمی‌سازد بلکه با احساسات جریحه‌دار شده جامعه بازی می‌کند. موضوع فیلم‌نامه جذاب و بحث برانگیز است اما فیلم این موضوع را نه تنها یک‌قدم به جلو نمی‌برد بلکه به طور ناخواسته زنان جامعه را به سکوت دعوت کرده. ممکن است فیلم برای خارجی‌ها عجیب باشد اما از نظر اجتماعی و زیسته نمی‌تواند تعریفی از جامعه باشد. فیروزه سکوت می‌کند چون نفعش در آن است. راحله سکوت می‌کند چون علاوه بر نفع خود نفع دیگران هم در نظر آورده؛ این ابدا ایثار و از خودگذشتگی نیست. مظلوم، ظالم ساز است. فیلم زنان جامعه را به مظلومیت دعوت می‌کند و این بسیار خطرناک است. همواره معتقدم که زن و آداب زیستن اجتماعی او نشانه فرهنگ آن جامعه است. تنها زن است که می‌تواند یک مرد را پرورش دهد. «ابلق» زنانگی اش را با برداشتن روسری در خط تاریک افتاده روی بالشت‌ها، رفتن به آرایشگاه زنانه، خاله زنک بازی‌، ترسیدن از موش، و... نشان می‌دهد و هیچ حرفی از اهداف زنانه نمی‌زند؛ حتی نشان نمی‌دهد که این زن‌ها می‌توانستند اهدافی برای خود داشته باشند. همان اندازه که فیلم خوب شروع می‌شود بی‌نهایت بد به پایان می‌رسد. کات شدن آن محله به خانه موش‌ها نه قیاس سینمایی ساخته و نه یک پایان بندی درخور ارائه داده است. «ابلق» نشانه‌ای از خفقان زنان در جامعه‌ای مستاصل است که تبدیل به کاریکاتوری از زنان آن جامعه شده است.

نویسنده: علی رفیعی وردنجانی

بستن

نقدهای کوتاه فیلم ابلق


نویسنده

کیوان کثیریان

فیلمی متمرکز بر روابط پیچیده انسانی، با ظرایف قابل توجه، شخصیت‌های جذاب و قصه‌ای پرکشش. بهترین فیلم نرگس آبیار تا اینجا.

نویسنده

هوشنگ گلمکانی

نرگس آبیار باز هم گام بلند دیگری برداشته؛ بلندتر از فیلم بلندپروازانه قبلی‌اش. «ابلق» فیلمی تکان‌دهنده و تأثیرگذار است، با یک کارگردانی ماهرانه و پرزحمت، و بازی‌های چشمگیر. هرچند که به دلایلی شخصی، من «نفس» را همچنان بیش‌تر دوست دارم.

نویسنده

محمد تقی زاده

«ابلق» از تمهیدات بصری خوبی برخوردار است و بازی هوتن شکیبا نیز مثل همیشه مجذوب کننده و از نقاط قوت فیلم است اما نقاط ضعف فیلم آنقدر زیاد است که آبیار را در مسیر عقبگرد کارنامه فیلم سازی اش قرار داده است. داستان؛ فیلم خیلی دیر شروع می شود و خیلی زود به اتمام می رسد.

نویسنده

ایلیا محمدی نیا

«ابلق» به حتم کاملترین فیلم آبیار محسوب می شود. فیلمی پر از جزییات دقیق و حساب شده و داستانک هایی که به خوبی در خدمت خط داستانی اصلی فیلم قرار گرفته اند. در واقع آنچه که در فیلم به چشم می آید فیلمنامه ای موجز وکامل است که تقریبا هیچ آدم اضافی در آن دیده نمی شود.

نویسنده

محمدرضا مقدسیان

«ابلق» از ناحیه فیلمنامه‌اش و بازی بهرام رادان لطمه مهمی خورده اما نباید از نظر دور داشت که در بخش‌های فنی مثل جلوه‌های ویژه، صدا و کارگردانی و بازی هوتن شکیبا و الناز شاکردوست فیلم قابل اعتنایی‌ست. بدیهی‌ست که فیلم‌ها تنها بر اساس فیلمنامه بررسی و ارزش‌گذاری نمی‌شوند.

نویسنده

مسعود فراستی

«ابلق» داستان ندارد و شخصی به شخصی نظر دارد و ظاهراً فیلم درباره جنبش اخیر مد شده در اروپا به نام «می تو» است اما در فیلم بیشتر «یو تو» است.

نویسنده

حمید عبدالحسینی

«ابلق» نمونه ی مثال زدنی از فیلم هایی ست که از جز به کل، ساخت و پرداخت می شوند. این جزئیات نگاری را می توان از فیلمنامه تا آخرین مرحله آماده سازی یعنی تدوین به خوبی در اثر شناسایی کرد. فیلم تازه نرگس آبیار بار دیگر اثبات می کند که او فیلم به فیلم در مسیر رشد و تکامل فیلمسازی اش قرار دارد.

نویسنده

خسرو نقیبی

ترجیح‌ می‌دهم «ابلق» را با اجرای آبیار به خاطر بسپرم تا با داستانش. آبیار کارگردان در ظرف داستانی و جغرافیای «ابلق»، مثل نهنگی‌ست گیرافتاده در یک استخر.

نقدهای مردمی فیلم ابلق

چرخش رو به عقب


.

نقد فیلم #ابلق 

.

ابلق حاوی دو روایت ناامیدکننده است، هبوط خانم کاترین بیگلو ایران! و روایت یک داستان ضعیف .. داستان فیلم از ابتدا شکل نمیگیرد و بجای اینکه شاهد یک داستان پرفراز و نشیب در طول جهان مخلوق فیلمساز باشیم برعکس از ابتدا شاهد دعوا مرافعه ی بی اساس یک زوج جیغ جیغو وسط ناکجا آباد هستیم ! و درست جایی که باید دعوای اصلی را نشان دهد آن را در بک استوری فیلم قرار میدهد. تیپ های شخصیتی هنوز ساخته نشده اند و دیالوگ ها بر سر زبان ها سنگین است. من نمیدانم این هیمنه ای که آبیار برای هوتن شکیبا ساخته کجا خرج می شود ؟ شکیبا قهرمان فیلم است یا شاکردوست ؟ به هرحال هردو به شدت مفلوک اند و هیچ بازخوردی از آن دو نمیبینیم، حتی فیلسماز به این حد اکتفا نکرده و با مفتضح کردن شوهر در جلوی چشم مردم کوچک ترین تصور از قهرمان بودن را برای مخاطب نابود می‌کند. پیرنگ های فرعی به ندرت به کمک خط اصلی داستان می آیند و حشویات آنقدر زیاد هستند که گاها مخاطب پیرنگ اصلی را فراموش میکند. دیالوگ ها رو هستند ، لایه های محتوایی بسیار کم است و متاسفانه فیلمساز کوچک ترین علامت سوالی را در ذهن مخاطب باقی نمی‌گذارد و در مواقعی که داستان گنگ میشود یکی از اشخاص منظور فیلمساز را به طور تهوع آوری بلند داد میزند . 

در مجموع «ابلق» را یک فیلم ضعیف میدانم، هم در داستان هم کارگردانی، یک چرخش رو به عقب! و یک زنگ خطر جدی برای فیلمسازان بزرگ که : در هیچ یک از مراحل زندگی مصون از خطا نیستیم . 

.

علیرضا مظاهری



بستن

نقدی بر یکی دو سکانس از فیلم "ابلق"


از آنجا که بسیاری از تماشاگران محترم می دانند که اکثر نما های فیلم "ابلق" با دوربین روی دست گرفته شده است.

خب این دوربین روی دست چه "آسیب هایی " می تواند برای فیلم وارد کند؟

اگر مخاطب قرار است کنش ها و درونیات شخصیت های فیلم را ببیند شاید بشود گفت که دوربین روی دست مانع از این کار می شود وقتی هنوز مخاطب در فهمیدن شخصیت مشکل دارد ابتدا باید تمامی شخصیت های فیلم برای مخاطب شناسانده شود اعم از نسبت هایی که با هم دارند مثبت و منفی بودنشان و.... بدون شک که همه ی اینها با دوربین ثابت و ایستا برای مخاطب شناسانده می شود اگر غیر این باشد مخاطب کاملا به طور نسبی و شاید هم کمتر شخصیت را می فهمد که در فیلم "ابلق" متاسفانه شخصیت زیاد برای مخاطب شناسانده نمی شود چون دوربین مدام بر روی دست سوار است و ظاهرا دارد صحنه های پر التهاب و تعقیب و گریز را می گیرد حتی فیلم در شناساندن "مکان یا جغرافیا" مقداری ضعیف عمل می کند و مورد دومی که فیلم بر خلاف تصوری که از ماجرا و نوع روایت داشتیم عمل می کند وقتی شخصیت "راحله"برای اولین بار به اصطلاح زبان باز می کند و به شرح ماجرا هایی که برایش اتفاق افتاده است می پردازد طغیان اصلی شروع می شود و خب باید هم این طغیان شروع می شد اما با پایانی که ازش انتظار می رفت تمام نشد بدون شک تمامی تماشاگران عزیز برای شخصیت "جلال" مجازاتی سنگین را در نظر داشتند و یقین داشتند که این مجازات حالا نه الزاما "قتل" باید برای "جلال" لحاظ می شد اما دوستان چرا فیلم کاملا بر عکس این موضوع عمل کرد؟ 

به یک دلیل شاید گفت مشخص و آن هم این است که فیلم و دوربین به جای حمایت "کامل و راسخ" از "راحله" به محکوم آن پرداختند انگار که به قول یکی از شخصیت ها کرم از خودش است اما آیا واقعا این طور بود؟ هم تماشاگر می داند که این طور نیست و هم فیلمساز اما فیلم و دوربین به طرز وحشتناکی به "سرکوب" "راحله" و به "حمایت و ستایش" "جلال" پرداختند حتی تمام مردم از آشنا و غیر آشنا گرفته با خالی کردن پشت "راحله" به سرکوب و سکوت مشغول شدند این دیگر نهایت "بی انصافی" ایست طوری این سکانس دردناک برگزار می شود که "راحله" زیر آن همه بی مروتی و بی انصافی و سکوت و سرکوب مردم له می شود و ذره ذره آب می شود و این گونه شد که فیلم با آن یک سکانس به "ضد زن" تبدیل شد به همین راحتی در صورتی که می توانست جور دیگری برگزار شود که تماشاگر حداقل در این مورد بخصوص راضی سالن سینما را ترک می کرد

اما خب درست است که متاسفانه زهر آن یک سکانس هنوز به قوت خودش باقی ایست اما فیلم "ابلق" بنظرم فیلم "قابل تامل و تفکر" و فیلم مهمی بود که سوژه محکمی داشت و طبق آن به پیش می رفت و شاید هم فیلم مسئله مندی بود بلاخره مسئله "تعرض به زنان و نگاه های زنگ زده و پوسیده" متاسفانه و صد متاسفانه هنوز هم در جامعه به قوت خودش باقی است و ظاهرا روز به روز هم وخیم تر از قبل می شود انگار تنها راه چاره سکوت و محکوم زنان جامعه است که متاسف باید بود به این اوضاع و احوال دگرگون

و درکل البته این نظر بنده است که می شود گفت پس از "بی همه چیز" فیلم "ابلق" هم به لیست فیلم های منتخب اضافه می شود.

سپاس از صبر و خواندن شما......

سامان جوادی 

                                          مخلصیم....


بستن

دوربین روی دست و عدم میزاسن درست


فیلم درباره ی روایت زندگی علی با راحله است و به موازات زندگی شهلا و جلال . دو روایت از زندگی دو برادر که علیرغم اختلافات طبقاتی با همدیگر همکاری می کنند اما حادثه ای که رقم میخورد بین انها فاصله می اندازد.

فیلم ابلق از لحاظ فیلم نامه نسبتا قابل قبول است . بازی خوب هوتن شکیبا و بهرام رادان در کنار الناز شاکردوست باعث شده با کارکترها ارتباط برقرار کنیم و جذب و سمپاد کارکترها بشیم . اما مشکل اصلی فیلم نه در فیلمنامه بلکه در کارگردانی است. دکوپاژ نامناسب و استفاده از نماها و تصاویر صرفا تیلت و پن خسته کننده باعث شده که مخاطب نتواند از لحاظ تصویر با فیلم ارتباط برقرار کند و سینما زبان تصویر است برای همین فیلم علیرغم تلاش هایی برای رسیدن به موفقیت به شکست خورده است. لوکشین فیلم برداری مناسب نیست و نزدیک شهربازی در روی کوه است که ارتباطی با فیلم ندارد و صرفا پلانی در شهربازی ضبط نشده است و پلانی نیست که به مخاطب اطلاعات دهد. البته یک ضعف کوچیک فیلم نامه توجهی است که بیشتر به خرده پی رنگ ها داده شده مثلا به جای اینکه بیشتر درگیر حادثه ی راحله بشیم فیلم به سمت عدم صحبت کردن رومینا حرکت می کند. در کل فیلمنامه قابل قبول است . و کشمکش ها و بحران های فیلم عمیق است . فیلم از عناصر ایجاز و بسط به درستی استفاده کرده است و مضون فیلم درست است اما ضعف فیلم همان دکوپاژ نادرست و دوربین روی دست است . تدوین فیلم هم در پلانهایی دچار ضعف بوده . در کل فیلم متوسط است. 

بستن

#آقای_فیلمباز و #ابلق:

بنظرم فیلمِ خیلی خاصی نبود.

باز هم داستان هایی زنانه با نگاهی بروز.

دوست داشتم فیلم درام خودش رو با استفاده از یه فکت خوب مثل #شبی_که_ماه_کامل_شد ببره جلو و به بحث زنانه خودش بپردازه.

صحنه های اول فیلم عجیب از فیلم جدام کرد و با این فیلم برای #حمید_نعمت_الله حسرت خوردم.

شما تو این فیلم نه تنها #الناز_شاکردوست بلکه دو سه بازیگر دیگر رو هم کاملا #بی_حجاب میبینید.

و اون هم با مو.

اما حیف که فیلم #قاتل_و_وحشی رو بخاطر یه سر تراشیده شده #لیلا_حاتمی تو این جشنواره از دست دادیم.

اُف بر شورای نظارت که اونو دیده و اینو نه. اُف

البته جا داره به گردن کلفتی تهیه کننده فیلم #ابلق هم اشاره کرد و به قطع بازم میگم که این سینما داره #آبیار ها و #مهدویان هارو الکی بزرگ میکنه.

بگذریم... 

حال شما رو تو ابن فیلم فقط بازی بسیار خیره کننده #هوتن_شکیبا خوب میکنه و مدام به خودتون میگید که کی سکانس های هوتن میاد.

#الناز_شاکردوست با یه گریم ترکیبی از #خفگی و فیلم قبلی آبیار بنظرم جاهایی میتونست بهتر بدرخشه.

#بهرام_رادان هم که ویترین فیلم بود و شاید در جا انداختن مفهوم فیلم فقط خوب بود.

یک بازی درخشان دیدم از #گیتی_معینی که بسیار لذت بردم.

قاب های فیلم رو با اینکه فیلمبرداری کار سخت بوده دوست نداشتم.

موضوع فیلم قطعاً مورد توجه بانوان قرار میگیره اما بنظرم فمینیستی در حد #منیژه_حکمت نیومد.

حس میکنم #نرگس_آبیار فیلم #نفس رو از بین آثارش بیشتر دوست داره که از عمد یکی دو قاب ازش بهمون نشون داد.

خلاصه که فیلم فقط با #هوتن_شکیبا عزیز سرپاست و یک افت برای #نرگس_آبیار.

انتظارم بیشتر ازین بود.

بستن

،، موش ها کثیف حاشیه شهر


فیلم ابلق از نوع فیلم ها فمینیستی هست که با حضور درخشانش در فجر توجه بسیاری را به خود جلب کرده. 


این فیلم در شروع خود تم فیلم را معرفی می کند. زنی که در چنگال دیو اسیر شده.


بعد ما محیط آشنا میشویم یه جای کثیف که مردم برای  به دست آوردن پول تلاش زیادی می کنند که شخصیت قصه ما هم یکی از اینهاست. 


در این فیلم نماد های زیادی وجود دارد، نماد پولداری و فقیری. جلال صاحب کار همه با یک زن حامله، که فقط میخواهندپول خود را به رخ بکشند. 


در این هرج و مرج  راحله(الناز شاکردوست) هم با این شوهر دزد بی کار کفتر باز می شود عروس این خانواده که با احمقی علی(هوتن شکیبا)همیشه مورد تمسخر قرار می‌گیرد.


این فقط یک ساعت از فیلم ابلق بود که فقط مقدمه بود.









 مفهوم کلی فیلم ظلم در حق زنان، سکوت زنان که فقط باید به خاطر ابرو، شغل و...... فقط سکوت کنند ان هم در برابر موش ها کثیف. 



فیلم ابلق آنقدر فیلمنامه کار شده ای ندارد و فیلم فقط حول یک موضوع کوتاه تکراری می چرخد. در کل فیلم ابلق یه فیلم نسبتا خوبی هست که بازی های خوبی هم دارد. 






بستن

فیلم ابلق و آخرین دوئل


"ریدلی‌اسکات" یا "نرگس‌آبیار "؟!
سینمای اقتباسی یا سینمای فولکلور؟!
دغدغه‌جهانی یا فرهنگ‌عامه‌پسند؟!
و در نهایت:
آخرین دوئل (The Last Duel) یا ابلق؟!

"یک قصه بیش نیست غم عشق و وین عجب
کز  هر زبان  که  می‌شنوم  نامکرر  است"

بگذریم از تصویر آلات‌ موسیقی که هنوز از هرسوژه قتل، تجاوز، خیانت و اعتیاد ناموجه‌تر است.
کافیست سه‌ثانیه از یک فیلم را ببینید تا حدس بزنید که این فیلم محصول وطن است یا نه؟
پس بلادرنگ از خیر تکنیک، تجهیزات و ابزار به‌روز این حوزه می‌گذریم.

پایان بازِ داستانی‌، تکنیک خوبی‌ست اما قرار نیست تمام فیلم را کارگردان بسازد و در نهایت پایان آن‌ را برای مخاطب باز بگذارد.
پایانی که برای افراد یک جغرافیا از بالاخطی‌ها به پایین‌خطی‌ها بسیار متفاوت است.
خارج از کلیت ماجرا، اگر زدن سیلی به گوشِ افکار پوسیده "برادران لیلا" نقطه‌ی عطفی برای سهراب‌کشی سینمای ایران باشد، پارادایم "هیس دخترها فریاد نمی‌زنند" تا امتداد تابوی فداکاریِ‌ مصلحت‌اندیش جامعه‌ی *ابلق* هنوز ادامه دارد.

داستان اسپانیایی "همه می‌دانند" اصغر فرهادی در بی‌قانونی عیان و غیرعیان جامعه و حتی فیلم‌های ایرانی تمامی ندارد و انگار افراد جامعه همیشه‌ی‌خدا از زاویه دید سوم‌شخص‌ دانا همه چیز را می‌دانند اما نمی‌توانند...

فاصله بین حقیقت و مصلحت هنوز قابل تامل است. چه‌بسا چند سال آینده به قوانین اقتصاد جهانی تن بدهیم و مشکلات اقتصادی‌مان تمام شود اما شیرین دویست‌سال فرصت لازم است تا فرهنگِ مرده‌ِ در پوست و جان‌مان به حقیقت‌ِمحض استحاله شود.
تعریف کارِدرست از نادرست و تصمیم فدا شدن یا نشدن "ریدلی‌اسکات" در فیلم "آخرین‌دوئل" با تعریف فرهنگ، غیرت و مصلحتِ فیلم "ابلق"، مبیِّن این فاصله فرهنگی‌‌ست.

سینمایی که آمریکا را ابرقدرت جهان می‌کند تا در تمام فیلم‌های خود یک فرد آمریکایی‌ مشکل‌گشا و ناجی تمام کشور و جهان باشد همان سینمایی‌ست که در ایران هنوز دغدغه کهنه رستم‌های شاهنامه را در تصوّر جامعه تازه نگه‌ می‌دارد.
تصویر شعار آزادی در غرب به صورتی که هر فرد آزاد است هرکاری بکند به شرط آنکه به دیگری آسیب نرساند در بیشتر فیلم‌های ایرانی هم همان است با این تفاوت که این کجا و آن کجا‌؟ آزادی بیانی که فرهنگ یک جامعه را نشان گرفته و طناب‌ دار که همیشه منتظر است،حقیقت ماجرا گفته شود تا کسی را نه‌البته به عدالت که‌به فرهنگ تعصب از خود بیاویزد اگر از زبان زن‌ "ابلق"جاری شود و یا زن دیگری که از همه جامعه می‌خواهد تا مثل او تحمل کنند تا زندگی هم‌چنان ادامه داشته باشد به هر قیمت و به هر شکل.

البته وقتی که کمتر کسی کتاب می‌خواند، فیلم و سریال‌ است که فرهنگ جامعه را می‌سازد و یا تصور جهان از جامعه ما را.

بنابراین نیاز به فصل جدیدی داریم تا شاید:
وقت‌ش رسیده قافیه‌هایمان عوض شود
با سار پشت پنجره جامان عوض شود

مهراب حیدری

                     مهراب حیدری

بستن