پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام ، عاشقانه

لتیان

Latyan

۵.۱ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۶۷ رای

منتقدان:

۱.۸

امتیاز دهید:

لتیان یک سد است. سدی بر روابط انسانی. رودخانه‌های روابط پشت سدی ایستاده‌اند و راه بن بست است. یک نفر می‌خواهد این سد را بشکند اما خوب می‌داند که شکستن سد به این سادگی نیست. شهر خراب خواهد شد. تکلیف چیست؟ **تماشای این فیلم به افراد زیر 12 سال توصیه نمی‌شود**

کارگردان: علی تیموری

نقدهای بلند فیلم لتیان

بی‌مساله‌گی؛ سدی بر فیلم خوب ساختن


«لتیان» از آن دسته فیلم‌هایی است که در یک دهه اخیر به تعداد زیاد تکثیر شد‌ه‌اند و همیشه برای یک فیلم اولی انتخاب مطمئنی به نظر می‌رسند! تنها ابتکاری که در «لتیان» به خرج داده شده این است که بی‌خیال شمال رفتن شده‌اند و به لواسان رضایت داده‌اند. این فیلم‌ها همچون الگوی خودشان یعنی سینمای فرهادی و مشخصا «درباره الی»، در مرز عدم قطعیت، کالبدشکافی روابط بین شخصیت‌ها، پنهان‌کاری‌ها و گفته‌ها و ناگفته‌های بین چند نفر متعلق به طبقه متوسط یا بالاتر می‌گذرند.


یک ویژگی فرهادی‌وار‌ دیگر این دسته فیلم‌ها این است که مساله‌ ساده‌ای در فیلم طرح می‌شود که از همان ابتدا یک پاسخ معین دارد اما به اراده فیلمساز رسیدن به این پاسخ مدام به تعویق می‌افتد تا قصه جلو برود. در واقع مهندسی آگاهانه‌ای وجود دارد که شخصیت‌ها ملزم می‌شوند طبق آن رفتار ‌کنند. در مورد «لتیان» کافی است یک بار طاها که به روابط بین سلما و مانی شک کرده، آن‌ها را روبرو کند و درباره این قضیه شفاف بپرسد یا سلما خودش موضوع را طرح کند تا فیلم در همان یک ربع اول به پایان برسد اما به اراده فیلمساز این موضوع آن‌قدر به تعویق می‌افتد تا به نقطه مورد نظر برسیم.


فیلم درام بسیار لاغری دارد، همان‌طور که فیلمسازش مساله مهمی ندارد. بنابراین پتانسیل لازم برای یک کار بلند سینمایی وجود ندارد اما سعی شده با تزریق قطره‌چکانی اطلاعات درباره گذشته شخصیت‌ها بیننده پای فیلم نگه داشته شود. همه چیز با یک سفر شروع می‌شود. سفری که قرار است به خاطر احضار گذشته به یک چالش مهم تبدیل شود. اما مساله اینجاست که ما به هیچ‌کدام از شخصیت‌ها نمی‌توانیم نزدیک شویم، از او چیزی بدانیم و احیانا درگیر قصه‌اش شویم تا میلی برای دنبال کردن درام داشته باشیم. 


کاراکترها هیچ‌کدام نه تنها شخصیت نشده‌اند که تیپ هم نیستند. بلکه چند اسم هستند که بی‌هیچ هویتی تجسد یافته‌اند. طاها در جایی گفته می‌شود آقازاده است اما آقا‌زادگی‌اش به هیچ کار فیلم نمی‌آید. تنها در دعوایی که در مسیر رفتن‌شان به لواسان رخ می‌دهد انتظار می‌رود از آقازادگی استفاده‌ای بشود که آن‌جا هم صرفا در حد یک تلفن زدن است. همچنین گذشته سلما و رابطه‌ای که داشته در پیشبرد درام اهمیت بسیار بالایی دارد اما تا پایان اطلاع زیادی از آن پیدا نمی‌کنیم. به‌جایش در عمده وقت، او را در نور قرمز دستشویی می‌بینیم درحالی‌که گریه می‌کند. مانی فردی است که هر سه زن فیلم نسبت به او علاقه نشان می‌دهند اما نکته جذاب خاصی در او نمی‌بینیم که این همه محبوب بودنش را منطقی جلوه دهد. 

به‌نظرم اساسا کل رفتن آدم‌ها به محل سد لتیان برای گرفتن همین قاب‌های زیبا باشد. وگرنه لتیان جز آن چند خطی که به عنوان خلاصه داستان به فیلم الصاق کرده‌اند و لتیان را استعاره از وضعیت شخصیت‌ها گرفته‌اند هیچ ربطی به فیلم ندارد.

نوجوان حاضر در فیلم از اول تا آخر با یک دوربین از عالم و آدم عکس می‌گیرد اما آخرش هم نمی‌فهمیم این عکس گرفتن‌هایش دقیقا به چه درد قصه می‌خورد. فقط به خاطر اینکه یک جا مانی بگوید عکس سلما قشنگ شده و برای من بفرست؟ یا مثلا نوجوان یک جا اصرار می‌کند اتومبیل را پارک کند کند و با طاها چند ثانیه همراه می‌شود تا اتومبیلش را جابجا کند اما مطلقا استفاده‌ای از این اتفاق نمی‌شود انگار فقط فیلمبرداری از داخل ماشین برای فیلمساز جذاب بوده باشد. راستش بخواهم صریح‌تر صحبت کنم اصلا بود و نبود این پسر نوجوان تاثیری در فیلم ندارد.


به‌طور کلی از بازیگران، بازی گرفته نشده. امیر جدیدی، سراسر فیلم با یک صداسازی مصنوعی و یکنواخت حرف می‌زند. انگار گرفتگی عمدی در صدایش ایجاد کرده و او را ملزم کرده‌ باشند در همان حالت بماند. حالت چشم‌ها و صورتش هم کاملا غیرمعمولی است. حسن معجونی سعی می‌کند در سراسر فیلم بامزه‌گی کند و گاهی هم نقش شخصی مست را بازی کند اما در ایفای آن موفق نیست. در واقع آن‌قدر دستش بسته است که در سراسر فیلم مجبور است فقط ماجرای دعوایی که در مسیر برایشان اتفاق افتاده را بارها تکرار کند. سارا بهرامی درحالی‌که باعث و بانی همراه شدن همزمان مانی و سلما بوده اما انگیزه معینی از کارش ندارد..

سفری که قرار است به خاطر احضار گذشته به یک چالش مهم تبدیل شود. اما مساله اینجاست که ما به هیچ‌کدام از شخصیت‌ها نمی‌توانیم نزدیک شویم، از او چیزی بدانیم و احیانا درگیر قصه‌اش شویم تا میلی برای دنبال کردن درام داشته باشیم

احتمالا اگر به کارگردان «لتیان» بگوییم فیلمت بد است ما را متهم به بی‌انصافی می‌کند چرا که قاب‌های زیبا و شسته رُفته‌اش را نادیده گرفته‌ایم. راست هم می‌گوید قاب‌های تمیز و زیبایی گرفته اما بیشتر به درد یک آلبوم تصویری می‌خورد نه یک فیلم سینمایی. فیلمساز آن‌قدر درگیر قاب زیبا گرفتن است که به‌نظرم اساسا کل رفتن آدم‌ها به محل سد لتیان برای گرفتن همین قاب‌های زیبا باشد. وگرنه لتیان جز آن چند خطی که به عنوان خلاصه داستان به فیلم الصاق کرده‌اند و لتیان را استعاره از وضعیت شخصیت‌ها گرفته‌اند هیچ ربطی به فیلم ندارد.


به‌نظر می‌رسد سازندگان فیلم انتظار داشته‌اند از پایان فیلم‌شان هم حسابی شوکه شویم و دیوارها را از این همه خلاقیت دیدن و رودست خوردن چنگ بزنیم اما حقیقت این است که پایان‌بندی هیچ حسی در ما نمی‌انگیزد. چون هیچ‌کدام از آدم‌های فیلم مساله خاصی نداشته‌اند که ما را درگیر خودشان کنند. در نتیجه ما هم با بی‌تفاوتی مایلیم اتفاقا هر چه زودتر از این ویلا و آدم‌های کسالت‌بارش خلاص شویم و حتی شاید خیلی هم از کار طاها ناراضی نباشیم!

بستن

کپی ناشیانه از ملودرام‌های ماندگار


  

به طور عادی ابتذال ویژه سینمای کمدی نیست و ملودرام‌های ایرانی نیز از این آفت مستثنی نیستند. «لتیان» در این ژانر به معنای درست کلمه یک فاجعه محسوب می‌شود. قطعاً فیلمسازِ تازه‌کار، علی تیموری قصد داشته از ملودرام‌های موفق کپی‌برداری کند برای همین تمِ اثر شباهت به فیلم‌هایی مثل «درباره الی» یا «سعادت آباد» دارد، اما لتیان به لحاظ محتوایی در خوشبینانه‌ترین حالت ممکن می‌تواند یک فیلم کوتاهِ تجربی ۱۰ دقیقه‌ای باشد. ایده فیلم کپی دست‌چندم از موضوعی منسوخ شده است که شاید در دهه ۷۰ یا ۸۰ باید ساخته می‌شد. فیلمساز سعی داشته با یک دورهمی روشنفکرانه اثری معمایی یا تأثیرگذار خلق کند، اما لتیان به دلیل روند فاجعه‌باری که در محتوا دارد، تبدیل به یک فیلم بی‌سروشکل شده که نگاه فیلمسازش به شدت ضدانسانی است، این ضدانسانی بودن از همان سکانس‌های ابتدایی نمایان است. طا‌ها و سلما گزینه ازدواج یکدیگرند، اما با ورود مانی به داستان شاکله اصلی ماجرا رو می‌شود. اینجا یاسی همان سپیده «درباره الی» است که می‌خواهد رابطه اشتباهی را شکل بدهد، یعنی فیلمساز الگوبرداری یا همان تقلید مو به مو را رعایت کرده، اما این تقلید غلط در لتیان تبدیل به ولنگاری شده است. آدم‌های فیلم نه تیپ هستند و نه شخصیت، هیچ گذشته و هیچ تعریفی از آن‌ها نمی‌شود. طا‌ها به عنوان هسته مرکزی و یک غریبه داخل این دورهمی می‌شود و باید موتور محرک درام باشد که نیست، چرا؟ او بیشتر از اینکه عاشق دل‌خسته باشد، یک آدم آهنی است. باید فردی درون‌گرا باشد که بتواند به وقتش طغیان کند، اما از او چه می‌بینیم؟ یعنی فیلمساز تا این حد نابلد بوده که آقازادگی طا‌ها را اینگونه الکن نشان دهد؟ آقازادگی در چیست؟ در کلام طاهاست که می‌گوید الهی شکر یا در ماشین شاسی‌بلند و ورزش کردن صبحگاهی‌اش؟ در ادامه چه چیز مهمی به عنوان گره‌افکنی وجود دارد، اکتای براهنی به عنوان نویسنده در لتیان مثل فیلم اولش یعنی «پل خواب» سعی داشته روند قصه‌اش را در موقعیتی تعلیق‌آمیز و وهم‌آلود نگه دارد که در این فیلم جواب نداده است. مخاطب در لتیان دانای کل است و در این میان طاهاست که قضیه را نمی‌داند، کنکاش او برای جواب گرفتن بی‌شباهت به نامزد الی در «درباره الی» نیست. اینجا هم سلما مهم‌ترین اتفاق زندگی‌اش را از کسی که می‌خواهد شریک زندگی‌اش باشد، مخفی کرده و در اواخر به بحث تراژیک دیگری می‌رسیم که یاسی عاشق مانی بوده، مگر می‌شود این همه بی‌بند و باری که در سریال‌های شبکه «جم» شاهد هستیم در یک فیلم سینمایی ایرانی ببینیم؟ رضا شوهر یاسی به عنوان یک هنرمند معلوم نیست چرا باید مشروب‌خور باشد و درباره همسرش تا این حد بی‌غیرت (سکانس‌های اول در ماشین خطاب به مانی). دلیل همراهی مانی در این سفر چیست؟ سکانس کنار سد را به یاد بیاورید، مانی چه چیز مهمی را به سلما می‌گوید؟ هیچ، آیا نمی‌توانست این حرف‌های ساده‌انگارانه را همان تهران، حضوری یا تلفنی به سلما بگوید؟ در شیوه داستانگویی سینمایی و روایت‌پردازی باید منطقی برای حضور یک فرد باشد، اما مانی و تمامی آدم‌های فیلم غیر از مریم که او هم از حسادت موضوع را به طا‌ها می‌گوید، منفعل و بی‌کارکردند، به طور مثال حضور امید به چه درد فیلم می‌خورد، جز همان دهن‌لقی؟ جلو عقب کردن ماشین کنار سد یا مهمانی مریم چه کارکردی برای فیلم دارد؟ جز پُر کردن تایم فیلم.

 پایان فیلم رازگشایی سلما به طا‌ها از زندگی گذشته‌اش از لحاظ محتوایی و فرمیک فاجعه است و دوباره باید بگویم که فیلمساز گره‌افکنی فیلمش را فرهادی‌وار ساخته است و چه جالب مانی در سوی دیگر اتاق گریه می‌کند و بعد از چند دقیقه همه چیز درست و مرتب می‌شود، همه می‌خوابند تا طا‌ها پایان فیلم را با یک موقعیت آبزورد پیوند بزند، مگر می‌شود فیلمساز حتی در اولین فیلمش تا این حد سینما را شوخی بگیرد؟

 «لتیان» از ایده آسیب دیده است، به همین دلیل عناصر ساختاری اثر نتوانسته به استاندارد‌های حداقلی برسد. زمانی که فیلم تمام می‌شود، مخاطب می‌گوید خب که چی؟ واقعاً دلیل ساخت چنین شبه‌فیلمی چیست؟ به طور مثال به نام فیلم فکر کنید، اگر به جای لتیان، چالوس یا طالقان بود، فرقی می‌کرد؟! ضعف اساسی در بازی‌ها نمایان است، فکر می‌کردیم امیر جدیدی بعد از هت‌تریک خودش را پیدا کرده، اما او در نقش طا‌ها از تمام نقش‌هایش عقب‌تر است و شبیه نوید محمدزاده بازی می‌کند. نه جدیدی بلکه تمامی بازیگران جایگاه خودشان را در فیلم نمی‌دانند، زمانی که مخاطب اسامی بازیگران را می‌بیند، فکر می‌کند قرار است با اثر ویژه‌ای مواجه شود، اما ایزدیار، معجونی، بهرامی و پسیانی همان نقش‌های همیشگی‌شان را در لتیان فارغ از تغییری کوچک ایفا کرده‌اند. لتیان چند کادر درست در کنار تدوین یکدست دارد، اگر چه موسیقی بنا به شرایط تمِ اثر ساخته شده، اما به شدت بی‌منطق به نظر می‌رسد چراکه موسیقی به تنهایی نمی‌تواند محیط را وهم‌آلود جلوه دهد.

 لتیان به عنوان اولین تجربه یک فیلمساز اثری غیرقابل قبول است و چقدر خوب که این فیلم اکران آنلاین شد. این فیلم را فقط می‌شود در صفحه‌ای کوچک تماشا کرد چراکه لتیان روی پرده سینما نابلدی فیلمسازش را لو می‌دهد.

بستن

به تایلند خوش آمدید


  

لتیان به کارگردانی علی تیموری فیلمی منحرف و فرهنگ گسیخته است . فیلم نامه این اثر را اکتای براهنی نوشته است که نشان دهنده واماندگی مولف در اثر قبلی خود «پل خواب» با مفهوم جنایت روانی- احساسی است . البته که در هیچ کدام این آثار ردپایی از جنایت و مکافات اثر  داستایفسکی دیده نمی شود اما اشاره به این موضوع روانی که کم کم تبدیل به فرهنگ اجتماعی – انسانی خواهد شد به ابزاری برای جذابیت داستان ها بدل شده . 

*فرهنگ در سینمای ایران

بر این باورم که فرهنگ در سینمای ایران که از زاویه دید مثلا روشنفکران روایت می شود دارای تاری فاسد های اخلاقی زیادی است . مهمترین آنان ارتباطی است که انسانی یا غریزی بودن آن میان دو جنس مخالف به نمایش در می آید . مولف در سینمای ایران در راستای نقد چنین فرهنگی اتفاقا از آن ناخودآگاهانه به دفاع می پردازد . سلما که قرار است با طاها ازدواج کند در یک مهمانی که یاسی آن را ترتیب داده است با همسر قبلی خود روبه رو می شود و ... . داستان تا نیمه عادلانه پیش می رود اما پس از بر ملا شدن حقیقت همه آنچه را تا به کنون روایت کرده از بیننده پس می گیرد . فیلم به دو بخش قبل از اعتراف و بعد از آن تقسیم می شود . تا قبل از اعتراف در روابط بین افرادی که بسیار فرهادی گونه مانند «درباره الی» به مسافرت رفته اند چیزی به جز دوستی عمیق و چند ساله دیده نمی شود . حتی بازی سارا بهرامی در نقش یاسی شکل کاریکاتور مابانه ای به این ارتباط بخشیده که در نوع خود جذاب است . اما بعد از آن یکی یکی عقده ها بروز می یابند و دوستان به گونه متفاوتی با یک دیگر برخورد می کنند . این چنین فیلمنامه از حالت معمایی به نوآر تبدیل شده و جهش ژنتیکی در درام اتفاق می افتد . فرهنگ واژه ای است که لا به لای بازی های فرمیک در سینمای ایران گم یا ضایع می شود . 

*احساسات 

«لتیان» با بازی خوب جمع بازیگران اثری قابل تحمل است اما آنچه از تحمل بیننده حرفه ای سینما خارج است عدم توانایی ایجاد حس است . از همان سکانس های آغازین فیلم طاها با اکت هایی که از خود بروز می دهد نشانه هایی از آشفتگی روانی خود داده است و در واقع به گونه ای رضا که شخصیت به ظاهر منفعل اما در باطن کارآمد این فیلم است با بی توجهی به عمق مسائل و شوخی اتمسفر فیلم را برای یک بحران آماده می کند اما هیچ کدام این ویژگی ها به تولید احساسات منجر نخواهد شد . جاری شدن اشک بر گونه شخصیت ها به هیچ وجه آفریننده حس در فیلم نیست . میزان سن فیلم که شدیدا سعی در مینیمال و روشنفکر بودن دارد نه تنها فیلم را از حالت بومی بودن خارج کرده بلکه گرایش به غرب دارد . «لتیان» با نمایش استعمال دخانیات ، بحران در روابط و پنهان کاری مصلحتی که باعث رشد شک در افراد شده است بیش از آنکه در سینمای ایران دسته بندی شود می تواند یک فیلم سرد روسی به کارگردانی آندری زویاگینتسف باشد . حتی موسیقی فیلم گرایش کلاسیک به آن جغرافیا دارد و بیننده جدی سینما را به یاد فیلم «نهنگ» زویاگینتسف می اندازد . اگر چه هنر اساسا تقلید ، ممسیس ، است اما تقلید از تقلید می تواند نقطه ضعف در تولید و نوآوری شمرده شود . مولف با توجه به انباشت تجربی خود از روابط در آثار سینمایی نسبت به متن فیلمنامه هیجان زده عمل کرده است . 

*نمایش بزرگ

عمده تاری فاسد موجود در فرهنگ فیلمنامه «لتیان» پنهان کاری است . مریم و یاسی هردو احساسی را پنهان می کنند که در واقعیت داستانی اصلا به وجود نمی آید . یاسی از مانی خوشش می آید . یاسی در متلکی به مریم می گوید او هرگز به خواستگاری تو نمی آید . و در ادامه مریم به تلافی می پردازد . فاجعه فرهنگی اینجا نمود پیدا کرده است . ممکن است در میان گروه های اجتماعی چنین روابطی پنهانی وجود داشته باشد و تا ابد به صورت یک راز باقی بماند اما ایجاد حدس گونه آن توسط مولف هیچ کمکی به بازکردن چنین مسائلی نمی کند و فقط تزریق کننده شک به یک فرهنگ است . در نهایت فیلم دارای بستر مناسبی برای یک نقد اجتماعی – فرهنگی است که این فرصت با نابلدی در نقد فرهنگی و عدم شناخت جامعه به بحران تبدیل شده است . 

نویسنده : علی رفیعی وردنجانی

بستن