پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام

مثلث غم

Triangle of Sadness

۸.۷ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۳ رای

منتقدان:

۷.۵

امتیاز دهید:

زوجی که در عرصه مدلینگ کار می‌کنند، در دو راهی سختی در حرفه‌شان قرار می‌گیرند. کشتی تفریحی که افراد ثروتمند را حمل می‌کند، دچار سانحه شده و غرق می‌شود. مسافران کشتی به همراه یک زوج مشهور دنیای مد در یک جزیره دورافتاده گرفتار می‌شوند.

کارگردان: روبن اوستلوند

نقدهای بلند فیلم مثلث غم

یکی از شایسته‌ترین آثار چند وقت اخیر


ترجمه اختصاصی سلام سینما

آخرین باری که جورج میلر فیلمی جدید به جشنواره کن ارائه داد، مکس دیوانه: جاده خشم 2015 بود که غوغایی به پا کرد. اگرچه فیلم به مانند سایر شاهکارهای هالیوود خارج از رقابت اصلی به نمایش درآمد، اما تمام نگاه‌ها را معطوف به خودش کرد.

حالا دیگر میلر جایگاهش را میان فیلمسازان به دست آورده، حتی با ساخت اثر نامعمولی مثل سه هزار سال حسرت که در جمعه شب خارج از رقابت اصلی در کن اکران شد و به زودی در اواخر آگوست شاهد نمایش آن در سینماها خواهیم بود. سه هزار سال حسرت را نمی‌توان یکی از بهترین آثار میلر دانست. درامی بیش از حد خودمانی آمیخته با جلوه‌هایی از فانتزی که از داستان کوتاه جین در چشم بلبل نوشته‌ی انتونیا سوزان بیات اقتباس شده. داستان روایتگر مواجهه‌ی یک محقق ادبی به نام آلیتیا (تیلدا سوینتن) و یک جن چندهزارساله (ادریس البا) است. حاصل کار چیزی جز ویترینی از خلاقیت بصری حیرت‌آور میلر نیست. او با زبردستی چشم‌نوازی جلوه‌های بصری را در داستان گنجانده. اما نکته اینجا است که خود داستان، روایتگر یک داستان دیگر است، درست همینجا است که اشکالاتی در کار میلر به چشم می‌آید.

ملاقات آلیتیا و جین در همان هتلی در استانبول رخ می‌دهد که آگاتا کریستی، قتل در قطار سریع‌السیر شرق را به نگارش درآورد. جین از آلیتیا می‌خواهد که او را آزاد کند تا در ازایش، سه آرزوی او را برآورده کند. اما آلیتیا شکاک‌تر از این است که به این سادگی قال قضیه را بکند. او که یک داستان‌شناس حرفه‌ای است، به خوبی می‌داند که چنین موقعیت‌هایی معمولاً سرانجام خوشایندی در پی ندارند.

جین که موجودی فناناپذیر است، گاهی بیش از اندازه تمایلات انسانی از خود بروز می‌دهد. توأم با درخواستش از آلیتیا، به مانند شهرزاد قصه‌گو، داستان قرن‌ها زندانی شدنش را بازگو می‌کند که در نتیجه‌ی شهوت و طمع بوده. در همین قصه‌گویی است که کار فیلم می‌لنگد. سرگذشت جین به اندازه‌ی کافی بیننده را درگیر نمی‌کند؛ اما کارگردان سرسختانه آن را ادامه می‌دهد.

خوشبختانه یا متأسفانه، با تصمیم‌گیری از قبل یا نه، این قصه‌گویی در 75امین جشنواره کن به طور چشمگیری سنگینی می‌کند. کن با جایگاهی که دارد، معمولاً پا را فراتر گذاشته و تأثیرش را به دنیای سینما محدود نمی‌کند. فیلم‌هایی که برای نمایش در این جشنواره انتخاب می‌شوند، معمولاً جریان‌ساز می‌شوند و در سینمای آینده نمود پیدا می‌کنند.

علاوه بر این، در سال‌های اخیر کن به محلی برای طرفداران جنبش "می تو" تبدیل شده که در آن فیلمسازان زن از تبعیض‌هایی که بر آنان تحمیل شده، می‌گویند. امسال قضیه فراتر از این هم رفت، به طوری که پیش از اکران سه هزار سال حسرت، یک فعال فرانسوی به فرش قرمز آمد و از تبعیض جسمیتی علیه زنان اوکراینی پرده برداشت.

همچنین دو روز بعد، به بهانه‌ی اکران Feminist Riposte اعتراضاتی در حمایت از 129 زن قربانی که به دلیل زن بودن به قتل رسیده بودند، برپا شد. این رخداد درست قبل از نمایش عنکبوت مقدس ساخته‌ی علی عباسی به وقوع پیوست. فیلم دلهره‌آوری که درباره‌ی سعید حنایی، قاتل زنجیره‌ای که کارگران جسمی زن را در اوایل دهه 2000 در ایران به قتل می‌رساند، تولید شده.

نکته حائز اهمیت دیگر در جشنواره، ادامه یافتن اختلافات بین "نتفلیکس" و جشنواره بود. نتفلیکس به عنوان سردمدار سرویس‌های پخش آنلاین، از سال 2017 هیچ فیلمی به کن نیاورده و از آن طرف جشنواره هم همچنان بر اصول سنتی سینما پافشاری می‌کند. این رویارویی در 75امین جشنواره که پس از دوران همه‌گیری برگزار شد، به شدت ملموس بود.

البته جدال بین سنت و مدرنیته آن‌قدر هم بی‌رحمانه نیست. جشنواره امسال با "تیک‌تاک" همکاری کرده، تیک‌تاک به دنبال در معرض دید گذاشتن ستاره‌هایش و جشنواره هم به دنبال معرفی سینما به نسل جدید. ناگفته نماند ریثی پان کارگردان شناخته‌شده‌ی کامبوجی اخیراً به دلیل آنچه تلاش تیک‌تاک برای مداخله در تصمیمات داوران اعلام کرد، از هیئت داوران بخش فیلم کوتاه جشنواره استعفا داد. البته بعد از عقب‌نشینی تیک‌تاک او از تصمیم خود صرف نظر کرد! در هر صورت خبر گویای همه چیز بود.

از دیگر نکات بحث‌برانگیز جشنواره، برخی تصمیمات محیرالعقولی بود که گرفته شد. جشنواره سه‌شنبه شب با فاینال کات به کارگردانی میشل آزاناویسوس کار خود را آغاز کرد. فیلمی که یک کپی درجه چندم از دارک کمدی ژاپنی one cut of the dead محسوب می‌شود. بهتر بود فیلم دیگری مانند تاپ گان (که در روز دوم به نمایش درآمد) به جای فاینال کات روی پرده می‌رفت که حرف‌های بیشتری برای گفتن داشته باشد و با داشتن ستارگانی همچون تام کروز (برنده‌ی نخل طلا) نگاه‌های بیشتری را به خود معطوف کند.

اما نخل طلا: از همان روزهای آغازین، نامزدهای جدی جایزه تا حدودی مشخص شدند. مثلث غم بیشترین توجه‌ها را جلب خود کرده بود. کمدی سیاه به شدت سرگرم‌کننده‌ای که کارگردان سوئدی، روبن اوستلوند خلق کرده. اوستلوند سال‌ها قبل با فورس ماژور به شهرت رسید و در 2017 با مربع برنده نخل طلا شد. مثلث غم داستان یک زوج مشهور مدل را بازگو می‌کند که به یک سفر دریایی مجلل دعوت شده‌اند.

مثلث غم یکی از شایسته‌ترین آثار چند وقت اخیر به حساب می‌آید. اوستلوند زبردستانه آب‌های سرکش و مملو از دزدان دریایی را به تصویر کشیده. در طول فیلم صحنه‌هایی وجود دارد که فیلم انگل (2019) را برای بیننده تداعی می‌کند. از معدود شاهکارهایی که زندگی ثروتمندان را به سخره گرفت.

نظر هیئت داوران امسال جشنواره راجع به اثر اوستلوند چه خواهد بود؟ باید منتظر ماند. هنوز فیلم‌های زیادی به نمایش درنیامده‌اند. راه درازی در پیش است! 

منبع: لس آنجلس تایمز

مترجم: وحید فیض خواه


مثلث غم Tiangle of Sadness (2022)

تاریخ اکران: 7 اکتبر 2022

کارگردان: روبن اوستلوند

نویسنده: روبن اوستلوند

توزیع‌کننده: نئون

بازیگران: هریس دیکینسون، چارلبی دین، وودی هارلسون، دالی دی لئون، زلاتکو بوریچ، ایریس بربن، ویکی برلین، سانی ملس، هنریک دورسین، کارولینا جینینگ، هانا اولدنبرگ، الیور فورد دیویس، آماندا واکر، آروین کنعانیان

فیلمبرداری: فردریک ونزل

تدوین: روبن اوستلوند، میکل کی کارلسون

موسیقی: میکل مالتا، لزلی مینگ

خلاصه داستان: زوجی که در عرصه مدلینگ کار می‌کنند، در دو راهی سختی در حرفه‌شان قرار می‌گیرند. کشتی تفریحی که افراد ثروتمند را حمل می‌کند، دچار سانحه شده و غرق می‌شود. مسافران کشتی به همراه یک زوج مشهور دنیای مد در یک جزیره دورافتاده گرفتار می‌شوند.

بستن

ثروتمندان چگونه دریازده می‌شوند؟


  

مثلث غم به نویسندگی و کارگردانی روبن اوستلوند کمدی تلخی است که طنزی تلخ‌تر را نقد و به نمایش می‌کشد. در اولین مواجهه با فیلم، به تصویر کشیدن صنعت مد، ثروت و احیانا خلاقیت در این عرصه مرا به یاد فیلم «خانه گوچی» ریدلی اسکات انداخت و در ادامه فیلمِ اپیزودیک «قصه‌های وحشی» دامیا زیفرون، را به یادم آورد. فیلم به غایت اندیشمندانه بیننده را به عناصر و مفاهیم ناهنجار که برای جامعه ثروتمندان هنجار شده دعوت می‌کند. دعوایی که ابتدای فیلم بر سر پول بین کارل و یایا، که هر دو مدل تبلیغاتی هستند، شکل می‌گیرد بهانه‌ای است برای به تصویر کشاندن تصویر غم‌انگیز ثروت و جاه طلبی. آیا برآوردن آرزوهای انسان تنها با مال اندوزی و رسیدن به ثروت، پول، امکان پذیر است؟ استارت فیلم آنجا زده می‌شود که یکی از زنان ثروتمند درحالی که آبتنی می‌کند از مامور خدمت رسان به خود می‌پرسد چه آرزویی داری؟ و در ادامه همه پرسنل را به آبتنی دعوت، مجبور، می‌کند.

*شناخت

«مثلث غم» هیچ شباهتی به «تایتانیک» کامرون ندارد اما ناخودآگاه بیننده را با یک تایتانیک امروزی روبه‌رو می‌کند. ما قرار است دو اینفلوئنسر مدل را تعقیب کنیم که با توجه به عقبه‌ای که از آنها در ذهن داریم شناخت جامعی به ما نمی‌دهند اما کافی است سکانس‌های اُپنینگ فیلم را با دعوای کارل و یایا بر سر پول و نحوه پرداخت هزینه رستوران مقایسه کنیم. صنعت مد مال پولدارها است. همچنان فیلم معنای خود را آغاز نکرده و ما شاهد آن هستیم که گارسون‌های مرتبه بالاتر گوش به فرمایشات فرمانده خود می‌دهند که گوشزد می‌کند: تنها چیزی که باید برای ما مهم باشد کسب پول بیشتر از اربابان است. نگاه تجاری به زیستن و مهمتر نگاه ابزاری به خانم‌ها از سوی ثروتمندان به نحوه والایی در این فیلم مورد نقد و طنزپردازی قرار گرفته است. از سوی دیگر ویژگی منحصر به فرد آن که سازنده‌ی کمدی فیلم است، شناساندن مفاهیم و معانی کمیک است که به تلخی این طنز می‌افزاید. «مثلث غم» ایجاد کننده حس نیست بلکه حسی که توسط ثروت و جاه‌طلبی به دست می‌آید را مورد تحلیل و نقد قرار می‌دهد. نورپردازی و شیوه فیلم‌برداری قصه، خطیِ وابسته فرضی، به بیننده کمک می‌کند تا علاوه بر شنیداری، بصری نیز وارد قصه‌ای تماما مجلل شود. سینمایی که قصه‌گوی خوبی نباشد سینمای مورد پذیرش از سوی عوام یک جامعه نیست. این فیلم عمیقا برای عوام ساخته شده است. نه آن که مثلا پاراچانف، تارکوفسکی، برگمان و... برای خواص فیلم‌هایشان را ساخته‌اند بلکه منظور این است که فیلم شناختی که بریده بریده به بیننده می‌دهد را حاصل اندیشه‌ای ضدعوامانه از سوی جاه‌طلبان می‌داند و اتفاقا همین اُبژه در فیلم باعث شده تا 8 دقیقه در جشنواره کن ایستاده تشویق شود و نخل طلا را از آن خود کند.

*دریازدگی

هنگامی که کارل از یکی از ثروتمندان حاضر در کشتی می‌پرسد شما چه فعالیتی دارید؟ و او در پاسخ به صراحت و طنز می‌گوید: فروش کود و... بیننده علاوه‌بر تاثیرپذیری از چنین صراحت بیان به فکر فرو می‌رود که آیا کسی می‌تواند با فروش چیزی که در ظاهر برای دیگران هیچ اهمیتی ندارد تا این درجه از ثروت پیشرفت کند؟ فیلم پُر است از چنین کنش‌هایی، و واکنش هربیننده با توجه به عقبه ذهنی‌اش از جاه‌طلبی و ثروت متفاوت است. جادوی سینما آنجا اتفاق می‌افتد که ما می‌دانیم که قرار است دیالوگ‌هایی از این دست را در فیلم مرور کنیم اما هرگز این دیالوگ‌ها برایمان تکراری نمی‌شوند و هربار چیزی به آن اضافه می‌گردد که واکنش‌ بیننده را تشدید کند. رفتار کارکنان کشتی با یک‌دیگر و مخصوصا رفتار آنان با توماس، وودی هرلسون، نوعی بکت‌وارگی در خود دارد. توماس اصلا جذبه ناخدای یک کشتی را ندارد و این تفاوت در ذات شخصیتی او است که باعث می‌شود بیننده به ناخدا بودن او شک کند. از سویی دیگر سکانسی که او دریازدگی و غثیان میهمانان را می‌بیند و به طعنه به دیگری می‌گوید هرگز از غذاهای مجلل لذت نبرده است؛ سکانس بی‌نظیری است. همه فیلم به یک طرف چگونگی واکنش توماس به دریازدگی پولدارها سوی دیگر. برای او و همچنین تقریبا همه خدمه‌ کشتی عادی شده است که دریازدگی ثروتمندان را ببینند؛ فیدبکی به فیلم داشته باشیم و سکانسی را به یادآوریم که کارل مرموزانه نزد فرمانده خدمه کشتی می‌رود و جاسوسی می‌کند و می‌گوید: یکی از پرسنل بدون لباس روی عرشه است و دارد سیگار می‌کشد و در سکانس‌های بعدی رفتن غم‌انگیز او را می‌بینیم که این اُبژه خود نوعی غثیان است. «مثلث غم» آیینه تمام نمای لیبرالیسم است و با طعنه‌های تلخی که به فاشیسم و مارکسیسم، به خصوص در برخی از دیالوگ‌های توماس، می‌زند سعی دارد خود را تبرئه کند. بارها به این موضوع تاکید کرده‌ام که نمی‌توان در یک یادداشت روزنامه‌ای فیلمی را به طور کامل مورد مداقه و تشریح قرار داد اما امیدوارم این یادداشت بهانه‌ای شود برای بیشتر و عمیق‌تر دیده شدن «مثلث غم». 

نویسنده: علی رفیعی وردنجانی

بستن

نقدهای کوتاه فیلم مثلث غم

نویسنده

نیکولاس باربر

روبن اوستلوند در سال 2017 برای هجونامه هنر مدرن خود یعنی «مربع»(Square) برنده نخل طلا شد. پنج سال بعد او با هجونامه دیگری به کن بازگشته است. «مثلث غم»(Triangle of Sadness) حتی بهتر از کارهای قبلی اوست. یک حمله بی‌پروا و مستقیم به قشر پولدار و کلا به سیستم کاپیتالیست. این حمله آن‌قدر پر از خشم است که نداشتن ظرافت داستان را جبران می‌کند.

نویسنده

آلکساندریا اسلاتر

«مثلث غم» با اشارات خود به مارکسیسم، جامعه اینفلوئنسر و یک عالمه کثافت‌کاری حفره‌های جامعه ما را مشخص می‌کند. روبن اوستلوند همانند فیلم‌های قبلی خود یعنی «فورس ماژور»(Force Majeure) و «مربع»(The Square) شخصیت‌های داستانش را مجبور به مواجه با یک فاجعه‌ی طبیعی می‌کند. جایی که از موقعیت‌های اجتماعی و یا پول نمی‌شود به عنوان سلاح دفاعی استفاده کرد.