کلینت بنتلی درباره اقتباس Train Dreams: چرا تغییر یکی از بهترین پایانهای ادبیات ضروری بود؟
.jpg?w=1200&q=75)
کلینت بنتلی در گفتوگویی تازه درباره روند اقتباس (Train Dreams) از دنیس جانسون توضیح میدهد؛ اقتباسی که بهشدت تحتتأثیر تجربه شخصی او از مرگ والدین و تولد نخستین فرزندش قرار گرفت. او میگوید این دوره باعث شد به این فکر کند که انسانها در نهایت چه چیزهایی را از زندگی به یاد میآورند: نه لحظات بزرگ و نقطهعطفها، بلکه روزمرگیهای کوچک و بیبرنامه که بعدها معنایی عمیق پیدا میکنند.

بنتلی و همکار دیرینهاش گرگ کوئدار تلاش کردند ساختاری خلق کنند که مانند زندگی، جریانمند، شاعرانه و کمطرح باشد. او از فیلمسازانی چون تارکوفسکی و کیارستمی الهام گرفته تا ریتمی طبیعی و مبتنی بر زمان و طبیعت ایجاد کند؛ ریتمی که بتواند برای مخاطبانی که شاید هرگز سراغ سینمای هنری نروند، تجربهای مشابه فراهم کند.
داستان فیلم درباره رابرت گرینیِر، یک هیزمشکن ساده، است که در میانه تغییرات تکنولوژیک عظیم، از جمله ظهور راهآهن، بیشتر یک تماشاگر بیگناه است تا قهرمان پیشبرنده تاریخ. بنتلی میگوید خودش نیز در عصر گذار از دنیای بدون اینترنت به عصر هوش مصنوعی، چنین احساسی دارد.
چالش اصلی اقتباس، فاصله گرفتن از ساختار کلاسیک سهپردهای بود. نیمه اول فیلم با رویدادهایی مانند عشق، تشکیل خانواده و فاجعه آتشسوزی، مواد خام لازم را فراهم میکند. اما نیمه دوم که درباره سرگشتگی رابرت پس از فقدان است، باید کاملاً بر سفر احساسی او تکیه میکرد و تا مراحل پایانی تدوین بارها بازنویسی شد.
بنتلی میگوید پایان کتاب صحنه معروف (Wolf Boy) در فیلم کار نمیکرد. او و تدوینگر فیلم، پارکر لارمی، هنگام تدوین صحنه پرواز رابرت، دریافتند که فیلم از نظر احساسی همانجا تمام میشود. بنابراین پایان را تغییر دادند و خاطرات رابرت را در پرواز گنجاندند؛ خاطراتی که نسخههای متفاوتی از صحنههای قبلی بودند تا نشان دهند حافظه انسان با گذر زمان تغییر میکند.
با وجود این تغییرات، بنتلی و کوئدار نسخه فیلمنامه را مطابق تدوین نهایی اصلاح نکردهاند. آنها میگویند فیلمنامه باید نشان دهد فیلم از کجا آغاز شد و چگونه در مسیر ساخت تکامل یافت؛ همانطور که زندگی نیز همیشه مطابق طرح اولیه پیش نمیرود.