جستجو در سایت

    ERROR: img tag needs src or media or news or file
    10/10امتیاز سلام سینما
    1379سال ساخت
    جنایی

    از کنار هم می گذریم

    سرنشینان چند اتومبیل که همدیگر را نمی شناسند، در جاده راهی شمال هستند. ارس، کودکی که بیماری مرگباری دارد، همراه پدرش راهی شهرستان لنگرود هستند. راننده نعش کشی به نام اسدالله که از کودکی آرزو داشته راننده نعش کش شود، در طول راه برای صاحب عزا که گاهی می گرید، درباره عشق و آرزو و زندگی و مرگ صحبت می کند. ارس در اتومبیل پدرش نوشته های روی اتومبیل های بیابانی را می خواند و به این ترتیب عطش اش را به خواندن سیراب می کند. در اتومبیل دیگری یک آرشیتکت میان سال که به تازگی از همسرش جدا شده، همراه دو پسرش راهی شمال هستند. پسر بزرگترش آرزو دارد منتقد فیلم شود و پدر که با او مخالف است، سعی دارد او را قانع کند که نقدنویسی راه مناسبی برای گذران زندگی نیست. سپنتا پسر کوچکتر بازیگوش و سربه هواست مدام از درس خواندن فرار می کند و تذکرهای پدرش هم به او بی اثر است. در اتومبیل چهارم ژاله و شیوا در حال رفتن به شمال هستند. ژاله به تازگی همسر نقاش اش به نام مهران را از دست داده و با شیوا، همسر دوم شوهرش، در مجلس ختم مرد آشنا شده است. آنها با هم درباره مرد زندگی شان و رابطه شخصی شان با او صحبت می کنند. ژاله آخرین نامه مهران را که پیش از مرگش برای او پست کرده به شیوا نشان می دهد. اتومبیل آنها بین راه پنچر می شود و ارس و پدرش برای کمک به آنها سر می رسند. ارس نزد شیوا می ماند و پدرش و ژاله برای پنچرگیری می روند. شیوا که حوصله سئوال ها و بحث های کودکانه ارس را ندارد نامه مهران را به او می دهد تا بخواند. ارس که خسته شده به تنهایی به سمت لنگرود می رود و وقتی پدرش می رسد که او رفته است. پدر عصبانی می شود و دنبال ارس می رود، در حالی که نامه مهران هم پیش ارس جا مانده و ژاله از دست شیوا که نامه را از دست داده، عصبانی است. در یک رستوران بین راه، راننده نعش کش برای ناهار نگه می دارد و کم کم سایر اتومبیل ها هم سر می رسند. ارس با سپنتا آشنا می شود و نامه مهران را پیش او جا می گذارد. مسافران غذای شان را می خورند و راه می افتند که بروند. ژاله از پدر ارس سراغ نامه را می گیرد و ارس می گوید نامه را جا گذاشته است. سپنتا نامه را به پدرش می دهد و او نامه را می خواند. برادر بزرگ سپنتا که از طلاق پدر و مادرش ناراضی ست، در غروب شهری ساحلی به تنهایی به تهران بازمی گردد. پدرش نامه را در صندوق پست می اندازد و شیوا که در اتومبیل ژاله تنهاست با صدای تصادف اتومبیل ارس و پدرش بیدار می شود. ژاله نیز که شیوا را رها کرده، سوار بر نعش کش اسدالله به سمت تهران می آید و اسدالله همان حرف های همیشگی را برای او تکرار می کند.

    گالری تصاویر

    عوامل

    مدیر روابط عمومیفرامرز روشنایی
    مدیر تولیدمحمدصادق آذین
    مدیر فیلمبرداریکاظم شهبازی
    طراح صحنه و لباسهاله تبریزی
    صدابرداریدالله نجفی
    صداگذارمحمد حقیقی
    صداگذارچنگیز صیاد
    چهره پردازحسین پروین
    چهره پردازسمیرا قاسمی
    کارگردانایرج کریمی
    نویسندهایرج کریمی
    بازیگرارس هدایی
    تهیه کنندهعلیرضا رئیسیان
    تهیه کنندهحسین زندباف

    اخبار