
1/10امتیاز سلام سینما
1350سال ساخت
cinemaایرانی
رشید
رشید و دوستش جواهرهای زن فلجی را می ربایند، و زن ناغافل کشته می شود. رشید جواهرها را در معدنی متروک پنهان می کند و یه کلبه ای جنگلی پناه می برد که دو فراری (حامد و نازی) در آن ساکن هستند. بشیر به حامد و نازی خبر می دهد که پلیس در جست و جوی سارق و فراری است. حامد که حدس می زند قاتل فراری رشید است به او پیشنهاد می کند جواهرهای مسروقه را بین خودشان تقسیم کنند و بگریزند. سیامک، دوست قاچاق چی حامد، با حامد و رشید درگیر می شود، و نازی با تبر سیامک را از پا درمی آورد و رشید و حامد به معدن متروکه می روند. حامد زیر آوار می ماند و رشید به کلبه باز می گردد. نازی کلبه را به آتش می کشد و هر دو به معدن باز می گردند. با حضور پلیس در معدن رشید تصمیم می گیرد خودش را تسلیم کند، اما با گلوله ی حامد، که از زیر آوار خود را بیرون کشیده است، از پا در می آید.