خلاصه روزی عادت می کنیم !

اااآدت نمی کنیم ابراهیمیان تلنگری به جامعه ی ایران است درباره اینکه "چرا قضاوت می کنیم و چرا عادت نمی کنیم به قضاوت نکردن و سرک نکشیدن در زندگی دیگران!" کارگردان پازل های فیلم را جوری می چیند که ببیننده هم ناخودآگاه و بی آنکه بداند اسیر روایت شده و دست به قضاوت می زند و تا انتهای فیلم با این قضاوت راه می رود . گویی دارد درس عادت کردن می دهد به مخاطب. درسی که عادت نکردن به آن خیلی از زندگی ها را از بین برده است! روایت داستان به شکلی اتفاق می افتد که شما به هیچ وجه فکر نمی کنید با یک داستان جنایی یا بهتر بگویم معما گونه روبرو هستید. سکانس ها و بازی ها جوری چیده شده اند که شما به هیچ وجه منتظر پایانی متفاوت نخواهید بود. گمان می کنید که در حال تماشای یک روایت اجتماعی هستید که نمونه آن را شاید بارها و بارها در اطراف خود دیده باشید. به عقیده من این امر اوج خلاقیت کارگردان و بازی بازیگران آن است. از موضوع بازی انفعالی و تقریبا متوسط فروتن اگر بگذریم، تقریبا همه بازیها درخور توجه بود. چهره بی رمق ،سرد و خسته هدیه تهرانی، بازیهای جذاب آقای آذرنگ (که بازی قدرتمند ایشان در تئاتر مرگ فروشنده را یادآوری می کرد) و جنگیدن های منطقی ساره بیات برای نگه داشتن زندگی اش، همه و همه در بیان روایت یک داستان اجتماعی به کارگردان کمک نمود. هرچند شباهت اندک چهره ساره بیات با گلشیفته فراهانی و اصرار به عمد یا غیر عمد این بازیگر در شبیه سازی بعضی از حرکت ها و ممیک های صورت، به نظر من برای خانم بیات که خودش بازیگر توانمندی است چندان جالب به نظر نرسید. ( البته با بازی های ضعیف سال های اخیر فروتن ،همین بازی متوسط این بازیگر هم برای ما جذاب بود. گاهی آرزو می کنم که ای کاش خدا این صدای خاص را به فروتن نمی داد، بی شک اگر صدای فروتن اینقدر خاص نبود، تکیه بیش از حد این بازیگر توانمند بر قدرت صدایش اتفاق نمی افتاد و حواسش را بیشتر جلب بازیگری هایش می کرد و ما شب یلدا و قرمز های بیشتری از وی روی پرده سینما ملاحظه می کردیم). با این توضیح به عقیده من کارگردان از روی عمد همه ما را با اینکه خیلی از ما هم مدعی قضاوت نکردنیم! به سمتی می برد که درگرداب قضاوت گرفتار شویم. و در نهایت یک سطل آب سرد روی همه مان می پاشد و فریاد می زند : "دیدید؟ ما عادت نمی کنیم به قضاوت نکردن!" همه ما به این بیماری وحشتناک دچاریم و آنقدر گاهی اوقات آگاه و یا ناخوداگاه اسیر آن می شویم که زندگی خود و اطرافیان مان را به راحتی آب خوردن متزلزل کرده و یا فرو می پاشیم!
عادت نمی کنیم ابراهیمیان به عقیده من، یکی از کارهای خوب و متفاوت سال های اخیر سینمای ایران است که ارزش دیده شدن را دارد. هرچند اگر جای محمد رضا فروتن عزیز، شخص دیگری نقش اصلی داستان را بازی می کرد، و این میزان لحن صحبت کردن ایشان و نحوه ی بیان کلمات ( که متاسفانه دست خودش نیست) مخاطب را آزار نمیداد ( خیلی از دوستان در این زمینه نقد داشتند)، فیلم قدرت بیشتری پیدا می کرد و بیشتر مورد توجه قرار میگرفت.
نکته مهم دیگر اینکه ضرباهنگ فیلم و ریتم پرداختن به موضوعات بسیار دقیق و حساب شده است. آنقدر دقیق که مخاطب به هیچوجه از زمان سپری شدن فیلم و دنبال کردن موضوع خسته نمی شود که به نظر من از دیگر نقاط قوت کارگردانی و تدوین خوب فیلم می باشد.
در پایان توصیه می کنم دوستان علاقه مند این فیلم را تماشا کنند. بی شک زحمتی که برای این فیلم کشیده شده است و پیامی که در آن نهفته است، بخش اعظمی از زندگی همه ما را تحت تاثیر قرار خواهد داد. پیامی که یک عادت بد تاریخی و خوابیده در ناخوداگاه جمعی مان را نشانه گرفته است. و با همه کاستی ها و کمبود های احتمالی که هر یک از دوستان به عنوان نقطه ضعف فیلم از آن یاد کرده اند، ارزش دیدن و اندیشیدن را دارد. پیامی که مطمئنم اگر بیشتر از پیام فیلم هایی نظیر گینس، پنچاه کیلو آلبالو و یا من سالوادور نیستم نباشد، کمتر از آنها هم نخواهد بود. بیایید به کارگردانانی که جرات تلنگر زدن به عادات بد ما را دارند و آینه ای میگیرند روبروی آن بخش از چهره زشت مان، ارج بیشتری بنهیم و از آن ها حمایت کنیم. خلاصه ما باید روزی بیاموزیم و عادت کنیم به قضاوت نکردن! به سرک نکشیدن در زندگی خصوصی دیگران! ما عادت می کینم. خلاصه روزی ما یاد می گیریم که عادت کنیم!
ممنون از آقای ابراهیمیان عزیز و تیم گرانقدرشان.