جستجو در سایت

1395/03/07 00:00

زندگي ادامه دارد

زندگي ادامه دارد

مثل انواع مختلف "رابینسون کروزوئه" (ازجمله كشتی شكسته ومطرود و رابینسون کروزوئه در مريخ )اين فيلم درمورد مردی به نام مارک واتني(با بازي مت ديمون) است كه تمام نبوغ و شجاعت خود را به كار مي برد تا تحت يک موقعيت باورنكردنی تاب بياورد.اما مهم ترين نكته اين است كه او بايد با مشكل تنهايی خود در اين سياره دست و پنجه نرم كند. اگر شما اين فيلم را ديده باشيد می دانيد كه او موفق مي شود كه تمام اين مشكلات را تحمل كند.كه اگر داستان به اين شكل نمی بود هيچ استوديی حاضر به پرداخت پول براي يک فيلم حماسی كه شخصيت قهرمانش بسيار باهوش و دوست داشتنی است و در 5 دقيقه پايانی داستان می ميرد نبود.شما هچنين اين نكته را می دانيد كه برخلاف طرح كلی داستان يعنی انسان تنها دربرابر طبيعت يک دليل وجود دارد كه به خاطر آن كاپيتان اين ماموريت (با بازي جسيكا چستين)مجبور مي شود تحقيقات خود را بر سطح اين سياره نيمه كاره رها كند و مارک را تنها بگذارد.شما همچنين می دانيد كه علی رغم همه بحث های داغی که  بر سر اين كه عمليات نجات برگشتن به زمين تا چه حد می تواند پرخطر و زمان بر و پرهزينه باشد (ناسا همچنان به عنوان پایه اوليه اين ماموريت) وهمچنين هر گونه مخالفتی كه بر سر انجام اين كار وجود دارد(كه بيشتر آن ها از طرف كاراكتر جف دنيل, رئيس دفتر نماينده)اين بحث ها و مخالفت ها به نام آنچه درست است بايد انجام شود بر طرف خواهند شد.تا زماني كه سوال، چه اتفاقي خواهد افتاد نيست تمام آنچه باقی می ماند چگونگی انجام اين كار است.
خوشبختانه جواب اين سوال به خوبی توسط ريدلی اسكات و درو گودارد(فيلم نامه نويس,كه داستان را بر اساس رمان اندی وير,به عنوان منبع اصلی,و همچنين كتاب كلبه در جنگل و تعداد زيادی از قسمت هاي سريال لاست(گمشده) نوشته است)ارائه شده است.فيلم به سوال های اساسی مثل(اگر محفظه صورت كلاه ايمنی بشكند چه كار مي كنيد و يا جگونه در سياره اي كه در آن حيات گياهی وجود ندارد نياز های غذايی خود را تامين مي كنيد)توجه متفكرانه ای می كند.استفاده از چسب لوله های آب وپرورش سيب زمينی در گلخانه موقتی و كود داده شده با پسماند های جامانده از بقيه اعضا گروه جواب های كوتاه به اين سوالات مي باشد.در تمام مدت اين فيلم طولاني كه كسل كننده هم نيست مارک  به عنوان يک شخصيت مهربان به تصوير كشيده می شود كه پيوسته با خودش حرف می زند و به عنوان دفترچه خاطرات ويديويی آن ها را ضبط می كند.او هر بحران جديدی را به منزله تمرينی برای حل مشكلات مي بيند كه اين باعث می شود او بر ترس و نااميدی خود كنترل داشته باشد.
جالب ترين چيز  راجع به اين فيلم تكيه كردن به عنصر پيش بينی است تا اينكه به جنگيدن با آن بپردازد.در اين پروسه يک لحن واهنگی برمی خيزد كه كمتر كسی انتظار آن را مخصوصا در اين ژانر و با اين بودجه ساخت دارد.مريخی از همه داستان هايی كه شما تا بحال درباره فضانوردی كه با عواقب يک فاجعه حريف می شود مثل (ماموريت به مريخ وجاذبه) آرام تر و شاد تر و شايد بتوان گفت گرم تراست.مريخی به طرز عجيبی مثل بيگانه(فيلم ديگر ريدلی اسكات كه در 1979ساخته  شده است و به موفقيت عجيبی دست پيدا كرد)وشايد اثر ديگر او بليد رانر آينده را تماشايی به تصوير می كشد.
به نظر می رسد كه اين فيلم هيچ منبع الهامی از فيلم های ساخته شده ديگر ندارد اما در پرده دوم  2001:يك اديسه فضايي( كه تصويري گرامي از ويژگی های دكتر هيوود فلويد را به تصوير می كشد) می بنيم كه او نيزمشتاقانه دستورالعمل ها را در دستشويی كه در جاذبه صفر قرار دارد می خواند و در پرواز پن ای ام كه در حال سفر به يک ايستگاه مداری فضايی است می خوابد مثل تاجری كه با پرواز به اصطلاح رد آی(پروازخيلی دير در شب كه صبح زود به مقصد می رسد)در حال سفر از نيويورک به لس آنجلس است.بيشتر موسيقی هايی كه در مدت زمان فيلم می شنويم موسيقی ديسكو است كه تنها موسيقی موجود و در دسترس برای مارک است(چراكه از لپ تاپ جاگذاشته شده از كاپيتان او بخش می شود).در مجاورت چشم انداز وسيع قرمز_قهوه ای ريدلی اسكات چهره سياه و كثيف ونتراشيده ديمون صدای موسيقی ها كلاسيك 1970 در حد اعلی وجود دارد و می درخشد.آن ها وضع نا مساعد مارک را مثل نسخه اعلی از يک كار كسل كننده اما مهم نمايش می دهند.
مريخی گهگاه مانند يک برنامه تلويزيونی (كه هيچ برنامه ريزی از قبل نداشته و كاملا فی البداهه است)درمورد انسانی كه در يک سياره ديگر گير افتاده است عمل می كند.احساس "جگونه"در نحوه داستان گفتن ريدلی اسكات و درو گودارد وجود دارد.مثل زمانی كه  مارک با خودش صحبت می كند و مارا در جريان كارهای خودش مثل جگونگی كاشت سيب زمينی  قرار می دهد. تحلیل هزینه-فایده(روشی نظام‌مند برای تخمین زدن نقاط قوت و ضعف آلترناتیوهایی است که معاملات، فعالیت‌ها یا ملزومات کارکردی یک كسب و كار را برآورده می‌کنند)در طول فيلم ديده می شود مثل زمانی كه مارک كيلومترها رانندگی می كند تا وسايلی كه از ماموريت ديگری كه به مريخ شده بوده است و جامانده را پيدا كند.وحتی تصميم مي گيرد كه برای صرفه جويی در مصرف انرژی وسيله گرمايشي داخل اطاقک خود در وسيله نقليه اش را خاموش كند.
چوِیتِل اِجیوفور ايفاگر نقش دكتر وينسنت كابور رئيس ماموريت مريخ مي خواهد به واسطه احساس وظيفه و تكليف مارک را به خانه برگرداند.در وجود تمام شخصيت های ديكر مثل:چستين كپت,مليسا لوئيس,دنيل تدی سندرس نيز اين احساس وجود دارد. اين كه آيا كسي دلش مي خواهد كه كار قهرمانانه انجام دهد و آيا امكان اين كار وجود داردمورد سوال  نيست. مدت زمانی طول می كشد تا يک پيغام به مريخ برسد و شما نمی توانيد يک سفينه فضايی را همانطور كه يک بسته هديه را براي شخصی ارسال می كنيد به مريخ بفرستيد.براي اين ماموريت بايد زمان و هزينه صرف كنيد.ممكن است اين ماموريت چند ماه و يا چند سال طول بكشد.
تكنسين ها,دانشمندان و مديران ناسا با گذر زمان مبارزه مي كنند ان ها روي معادلات پيجيده كار مي كنند و نگران مسائل مالي,انرزي و سوخت و امنيت هستند.در بخش هاي زيادي از فيلم آن ها بدون هيچ استرسي با هم صحبت مي كنند.آن ها بدون فكر قبلي با هم درمورد مسائل صحبت مي كنند و بعد هم از يكديگر عذرخواهي مي كنند.و يك نكته جالب ديگر تعريف كردن لطيفه براي يكديگر است.بعضي از لحظات كمدي در محل كار آن ها و در شرايط كاملا حساس ايجاد مي شود.بخشي از شهرت و اعتبار ريدلي اسكات به خاطر متكي بودن به توانايي خلق صحنه هاي زيبا و با سليقه است كه گاهي اوقات در خدمت داستان هاي ترسناك است اينقدركه, اين نكته را به آساني مي توان فراموش كرد كه چقدر در خلق صحنه هاي همدلانه و كمدي در تلما ولوييز و مردان چوب كبريتي ماهر است. مريخي اين جنبه از توانايي هایی او را به خوبي نمايش مي دهد.
شخصيت پردازي در ابتدا مبهم است اما در ادامه و با پيشرفت قصه و وارد شدن در جزئيات عمق بيشتري پيدا مي كند.حتي شخصيت هاي مكمل( مثل دونالد گلاور دانشمند باهوش اما عجيب كه خيلي عميق در افكار خود زندگي مي كندكه حتي نام رئيس ناسا را نيز نمي داند) كه براي يك يا دو صحنه در فيلم هستند نيروي زندگي دارند و زنده هستند.
اوج درخشان و به وجد آورنده فيلم تسلسل مقابله حسي است مثلا مونتاژ موسيقي نزديك اوج فيلم كه قطع كننده روند عمليات نجات براي نشان دادن فضانوردي كه  در سفينه قديمي مارك در حال  صحبت كردن با عشقش به وسيله ويديو ماهواره اي است  يا شوهري كه آلبومي را كه براي همسرش كادو تولد گرفته را به او نشان مي دهد يا پدري كه به خاطر شناور بودن در سفينه فضايي خود در جاذبه صفر فرزندانش را محظوظ مي كند و قطرات آب را مثل نهنگي كه به دنبال ماهي ها مي رود قورت مي دهد.در پايان ميليون ها نفر براي ديدن عمليات نجات به صورت زنده از تلويزيون دور هم جمع مي شوند اما ما هيچ جاي ديگري نمي توانيم اين تاثير را ببينيم و بپذيريم كه تمام چشم بشريت به سرنوشت مارك دوخته شده است.براي مارك مسئله زندگي و مرگ است اما مي شود حدس زد كه مدت زمان طولاني نياز باشد تا مردم اين نكته را فراموش كنند كه او در مريخ گير افتاده بوده است. پر معني ترين و قابل توجه ترين و نيز قابل ارجاع ترين تصاوير در فيلم كلوزآپ هايي است كه از بوته هاي سبز شده از سيب زميني هايي كه مارك در گلخانه خود كاشته است مي بينيم.زندگي ادامه دارد بدون توجه به چگونگي آن.