نقد فیلم های کن

فیلم درام نیکُل گارسیا که در دهه ی 1940 منطقه پرووِنس میگذرد هیچ آرامش و رهایی واقعی ای برای زن به تنگ آمده ای که به دنبال عشق و معشوقی حقیقیست نمی تواند متصور شود .
از قدیم گفته اند آزادی زمانی معنا میابد که بتوانی زندانت را هم خودت انتخاب کنی . تحصیل ، شغل ، خانواده و ازدواج ، هیچکدام از این قفس ها آنقدر خوب نیستند که بتوانند مانع فرار گابریل (ماریون کوتیارد ) از زندانی که برایش ساخته اند شوند.
" از سرزمین ماه " کیک شکلاتیه غنی از درامیست که قدرت بازی متعهدانه ی کوتیارد و جلوه های بصری بی نظیری از آن به بیرون ترشح می کند . فیلم نوعی حماقت محض را نشان می دهد و تاحدی شما را فریب می دهد که حرفهای بی معنیش را باور کنید . فیلم براساس رمان نویسنده ی ایتالیایی میلِنا آگوس که در سال 2006 منتشر شده ساخته شده است. که کارگردان نیکول گارسیا زمان و مکان آن را به دهه ی 1940 و منطقه ی پرووِنس تغییر داده است . لوکیشن های آن شهر ساحلی La Ciotat ، کوه های آلپ سوئیس و لیون و مدتی بعد همین مکان ها در اواسط دهه ی 1960 است که از این مقطع داستان به صورت فلاش بک روایت میشود .
گابریل و شوهرش خوزه ( الکس برِندِمیول) پسرشان را به یک مسابقه ی منطقه ای موسیقی میبرند جایی که او در بزرگداشت احساسات غم انگیز مادرش قطعه ای از چایکوفسکی را سوگوارانه مینوازد . فضای داخل ماشین عجیب است ، سردی و فاصله گیری مادر؛ و پدر و پسر که به وضوح ارتباط بیشتری با هم دارند . آنها با ترس به لیون میروند. سپس گابریل به آدرسی که یادآور خاطرات دل خراشیست میرود که از آنجا ما به گذشته میرویم.
به نوعی برای یک طرح نسبتا ساده داستان به شدت کند پیش میرود. گابریل دختر همیشه خودرأی و یک دنده ی یک کشاورز موفق است. او با روند زندگی در کشورش مهار شده است و عقده ها و محرومیت هایش را با درگیر کردن خود با معلم و لبریز شدن با توصیه های ادبی بجا و بموقعش برطرف میکند ( مثلا "بلندی های بادگیر" براساس گفته های معلم در مورد دختریست که هرگز از حومه ی شهر خارج نشده.) . دوران خوش او به صورت فاجعه باری در مهمانی شام خانواده به مناسبت دروی محصول به پایان میرسد. خوشبختانه خوزه که اسپانیولی ای است که با فرانکو جنگیده و اکنون برای خانواده ی گابریل کار می کند آنجا است و به عنوان کاندید این ازدواج مصلحتی انتخاب میشود. خانواده مسئولیت گابریل را به او که میتواند گلیمش را از آب بیرون بکشد میدهند . گابریل باید مزرعه را ترک کند و در مشاجره ای با خوزه از او میپرسد : چرا بخواهیم ناراحت باشیم؟!
کاراکتر خوزه توسط برندمیول با ظرافت نقش آفرینی شده و به خوبی تاثیر دوره های متعدد ناخوشنودی و اندوهی را که تحمل کرده نشان می دهد . اندوه و صدمه ی بیشتری هم در راه است اما اینبار قابل کنترل تر است.
زوج جوان به ساحلی که خوزه قصد دارد خانه ای در آن بنا کند نقل مکان می کنند. گابریل همچنان پریشان است و دچار گرفتگی عضلاتی شده که ممکن است واقعی ویا ساختگی باشد . او به سفارش دکتر به چشمه های معدنی کوه های سوئیس فرستاده می شود. آنجا او بالاخره با کسی ملاقات می کند که ممکن است بتواند کمک کند او از خودش فرار کند. او جوانی آراسته و جذاب به نام آندری سوواج (لوئیس گارل) است ، یک کهنه سرباز جنگ در هندوچین ( کشورهای جنوب شرق آسیا زیر نفوذ فرهنگی هند و چین) . او دچار عفونت کلیه است که با علائم خستگی بروز می کند که برای تسکین راهی جز نالیدن و استفاده از تریاک ندارد و جای تعجب ندارد که تمام اینها درست در خیابانی که گابریل در آن سکونت دارد اتفاق بیوفتد.
فیلم های زیادی با موضوع تمایلات ج.ن.س.ی زنانه امسال در کن حضور دارند و " از سرزمین ماه" هم تا درجاتی پیرو این گرایش است. اشاره میشود که خیلی از درد های گابریل ناشی از سرکوب همین تمایلات است .
قسمت های متعددی به چیزی که گابریل آن را " مسئله ی اصلی " می نامد می پردازد که این در رمان آگوس " عشق" است. اما گارسیا تشخیص داده که ا.ر.ض.ای ج.ن.س.ی در ترکیب با عشق در اینجا قوی تر عمل میکند.
در قسمت های دیگر ابراز پریشانی و آشفتگی درونی خیلی نخ نما به نظر میرسد مثلا گابریل بارها مستاصلانه به داخل جنگل، دریا و یک حفره میگریزد . توانایی کوتیارد در منقلب شدن لحظه ای در لحظات مظلوم نمایی و بهره گرفتن از طرف مقابل بارها استفاده می شود. گابریل در بسیاری موارد آنقدر نابکار است که نمیتوان با او احساس نزدیکی و همدلی کرد و در واقع برایش نگران بود. او به خوزه میگوید : " هر بار تو میایی به گریه میافتم." و در جایی دیگر خوزه به او میگوید : "مردم حق دارند، تو پستی." ولی همچنان در آن اطراف پرسه میزند و در انتظار است.
فیلم با بی میلی ها و گرفتار مواد مخدر شدن گابریل ادامه میابد . بیماری او ناشناخته است و به راحتی قابل درمان نیست. فیلم شما را خسته می کند چون از داستانی درباره ی رهایی به اسارتی دیگر تبدیل میشود و در لحظه احساس می کنید که راه گریزی وجود ندارد.
مترجم : عبدالرضا سلیمی