جستجو در سایت

1401/07/27 00:00

عملکرد معمولی هری استایلز

عملکرد معمولی هری استایلز

ترجمه اختصاصی سلام سینما

وقتی اجتماع دگرباش‌ها در قلب فیلم پلیس من به بالاترین اوج خود رسید، ناخودآگاه از شدت خنده به خرخر افتادم. هری استایلز در نقش تام برگس، پلیسی انگلیسی در دهه 1950 که عنوان فیلم را از آن خود کرده است، چند روزی را با معشوقه مخفی خود، موزه‌دار مؤدب پاتریک هیزلوود (دیوید داوسون)، به سفری یواشکی و رومانتیک در ونیز رفته است. پاتریک روی تخت اتاقشان در هتل دراز کشیده و در حال و هوایی به سر می‌برد که ظاهراً نشاط بعد از رابطه باشد و رویاگونه مشغول ورانداز کردن پستی و بلندی‌های باسن تام است که بدون لباس کنار پنجره سیگار می‌کشد. دقیقاً در همان لحظه، گروه کُر ناگهان با سرخوشی شروع به خواندن ترانه “Gloria” از ویوالدی می‌کند.

خیلی خوب می‌شد اگر فکر می‌کردیم این ایدۀ یکی از سرپرستان بخش موسیقی فیلم برای اجرای یک شوخی گستاخانه است؛ اینکه بر باسن خوش‌فرم یکی از دلخواه‌ترین مردان کره زمین سرودی از ستایش خوانده می‌شود، اما از آنجایی که در این ماجرای بیش از حد خوش‌ذوق و سلیقه نشانه‌های دیگری از شوخ‌طبعی و شیطنت وجود دارد، احتمالاً چنین نیست. ولی خب عملکردش در آمازون خیلی هم خوب خواهد بود. این فیلم پس از اکران سینمایی در 21 اکتبر، از چهارم نوامبر هم قرار است از سرویس آمازون پخش شود.

استایلز تعجب‌ها را چند هفته پیش با توییتی درباره دگرباشی برانگیخت؛ اینکه رابطه جسمی مرد با مرد در فیلم‌های رایج معمولاً بیش از حد خشن است و پلیس من قرار است به ما کمی عشق و مهربانی نشان دهد و بیایید قبول کنیم، این ستاره پاپی که به بازیگر تبدیل شده دلیل اصلی تماشای این اقتباس بی‌روح از رمان سال 2012 بیتان رابرتز است که فایده‌ای برای کارگردان محبوب مایکل گرندیج در نشان دادن توانایی او در انتقال مهارت‌هایش به صفحه سینما ندارد.

گاهی‌ وقت‌ها به هری استایلز نگاه می‌کنم و دلم برایش می‌سوزد. نه به خاطر اینکه با او عادلانه رفتار نمی‌شود، بلکه به این دلیل که به او گفته‌اند می‌تواند ستاره فیلم باشد؛ اما هشدار نداده‌اند که باید برایش وقت لازم را بگذارد. بلافاصله بعد از پخش جهانی فیلم نگران نباش عزیزم به کارگردانی الیویا وایلد، این فیلم به دلیل عملکرد استایلز در باتلاق مجادله و نقدهای نه چندان پرلطف فرو رفت. دومین فیلم 2022 او اقتباسی از رمانی هم‌نام به قلم بتان رابرتز است. در اینجا، ناپختگی استایلز به عنوان نقش اصلی یک فیلمِ احساسی درباره دگرباشی بسیار مشهود است. او به عنوان قهرمان فیلم و افسر پلیسی به نام تام برگس، طوری می‌ایستد و حرف می‌زند که انگار یک توریست ناگهان از وسط یک فیلمبرداری سر درآورده باشد. هم‌بازی او اِما کورین هم در نقش عاشق بداخلاقش چندان تعریفی ندارد. او با تکامل‌نیافته‌ترین کاراکتر فیلم دست و پنجه نرم می‌کند؛ اما باز هم مثل استایلز هرگز نمی‌تواند خود را به عنوان یک بازیگر اصلی ثابت کند. چطور فیلمی با این حجم از استعداد جوان می‌تواند تا سر حد مرگ خسته‌کننده باشد؟

خب، رابطه چطور است؟ فیلمنامه‌نویس ران نیسوانر عشق بین کاراکترهای تام هنکس و آنتونیو باندراس را در فیلم فیلادلفیا به کارگردانی جاناتان دمی، به بوسه‌ای پاک محدود کرده بود. یا شاید هم استودیو این جانماز آب کشیدن را به او تحمیل کرده باشد. نیسوانر و گرندیج اینجا به پسرها اجازه لخت و عرقی شدن می‌دهند؛ غلتیدن در نوری طلایی – کلی پشت قوس‌دارشده، دستان و چشم‌های گرسنه‌ای که در حرکاتی لذت‌بخش گرد شده‌اند – که حداقل باید قلب‌های طرفداران استایلز را از جا بکند، البته در عین حال همه چیز مؤدبانه و در خور فیلم باقی می‌ماند. اما داستان‌سرایی کسل‌کننده و تناوب ناخوشایند بین دو دوره داستان، درخشش آن را تیره‌وتار کرده است.

کتاب رابرتز با الهام از رابطه عاشقانه و طولانی‌مدت رمان‌نویس اوایل قرن بیستم ای. ام. فورستر و یک افسرپلیس از طبقه کارگر اهل لندن به نام باک باکینگهام نوشته شده است که علیرغم ازدواج موفقی که باکینگهام با پرستاری به نام می هاکی داشت، چهار دهه طول کشید. زمانی که فورستر چند بار سکته می‌کند، هاکی از او مراقبت کرده و این حقیقت را پذیرفته بود که نویسنده معروف و شوهرش عاشق و معشوق هستند.

در این نسخه، تام جوان در ساحل برایتون با معلم مدرسه، ماریون (اما کورین) آشنا می‌شود و علیرغم اینکه یکی از دوستانش به او گفته بود "او از زن‌های پرسروصدا با سینه‌های بزرگ خوشش می‌آید"، رابطه عاشقانه و مودبانه‌ای را شروع می‌کنند. تام می‌خواهد خود را بهتر کند، بنابراین از ماریون می‌خواهد چند کتاب هنری به او پیشنهاد دهد، چیزی که احتمالاً هیچ‌وقت هیچکس در فیلم‌ها در قرارهای اول از طرف مقابل درخواست نکرده بود.

ماریون او را به موزه برایتون می‌برد، جایی که پاتریکِ هنردوست چشمانشان را به روی عشق طوفانی یکی از نقاشی‌های ترنر باز می‌کند. چیزی نمی‌گذرد که این سه نفر جدایی‌ناپذیر می‌شوند و پاتریک این وسط خود را راهنمای فرهنگی‌شان دانسته و آنها را به اپرا می‌برد تا کمی وِردی گوش کنند. به نظر می‌رسد ماریون از اینکه بین این دو نفر احساس اضافی بودن می‌کند کمی ناراحت شده باشد؛ اما او آنقدر مودب و انگلیسی است که نمی‌تواند چیزی بگوید. 

علیرغم عدم وجود نشانه‌ای مبنی بر علاقه بین آنها که البته دلیلش تلاش نکردن ماریون نبود، تام از او درخواست ازدواج می‌کند. اما از طرفی هم شروع کرده بود به اینکه ترجیحاً با یونیفرم جلوی پاتریک بنشیند تا نقاشی‌اش را بکشد. یک لیوان اسکاچ به آغوشی با شک و تردید منتهی می‌شود و چیزی نمی‌گذرد که می‌بینیم هر وقت می‌توانند با یکدیگر وقت می‌گذرانند، گر چه گاهی تام احساس خجالت می‌کند و از خودش منزجر می‌شود. همانطور که در یکی از آهنگ‌های ابتدایی فیلم گفته می‌شود، او "افسون، پریشان و گیج شده است". آهنگ دیگری به طرز سودمندانه‌ای می‌گوید "خاطرات از اینها درست می‌شوند".

نیسوانر این دوره را – یک دهه پیش از جرم‌زدایی مختصر دگرباشی در انگلستان – با یک رابطه غیرقانونی پشت کلوب زیرزمینی دگرباشان توصیف کرده و زمانی که پلیس‌ها برای از بین بردنش می‌آیند، ترس را القا می‌کند و پاتریک فاش می‌کند که اراذل و اوباش پارتنر پنج ساله‌اش را آنقدر زده‌اند که مرده است. اما اگر تعارضی برای تام وجود داشته باشد از این نظر که مجری قانون است و همکارانی دارد که هر وقت یک "منحرف جسمی" را دستگیر می‌کنند به خود خسته نباشید می‌گویند، استایلز به عنوان یک بازیگر فاقد تکنیکی برای انتقال آن است.

کورین عملکرد بهتری دارد و وقتی که پاتریک بدون اطلاع قبلی ناگهان در اولین روز ماه‌عسلشان در کلبه‌ای دورافتاده سر و کله‌اش پیدا می‌شود تا برایشان غذا بپزد، کمی ناراحتی ماریون را منتقل می‌کند. او حتی برآشفته‌تر می‌شود وقتی یواشکی می‌بیند که این دو یکدیگر را در گلخانه بغل کرده‌اند، و بعد هم وقتی پاتریک نقشه می‌ریزد تا تام را به عنوان "دستیار" خود به سفری کاری از طرف موزه به ونیز ببرد، به یکی از همکارانش در مدرسه (مدی رایس) می‌گوید "این غیرطبیعی است" و همکارش هم بدون معطلی جواب می‌دهد که خودش هم دگرباش است و احتمال می‌دهد که تام هیچوقت تغییر نخواهد کرد. 

گذشته؛ ساحلی آفتابی در بریتانیای دهه 1950، جایی که ماریون (کورین) تام جذاب را می‌بیند (استایلز قطعاً از نظر ظاهری چیزی کم ندارد) که روی شن‌های ساحل در حال دویدن است. او به ماریون شنا کردن یاد می‌دهد؛ چیزی نمی‌گذرد که بینشان رابطه عاشقانه شکل می‌گیرد. تام، فروتن و از طبقه کارگر، کاملاً نقطه مقابل ماریونِ تحصیل‌کرده و اهل هنر است. به همین دلیل است که تام برای مطالعه درمورد نقاشی‌ها سخت تلاش می‌کند. این زوج در نهایت با پاتریک (دیوید داوسون) آشنا می‌شوند. او موزه‌دار است و تام را از آنجایی که شاهد یکی از پرونده‌هایش بوده می‌شناسد. این سه نفر از هم جدایی‌ناپذیر می‌شوند. حتی به نظر می‌رسد پاتریک جذب ماریون شده باشد و برعکس، تا وقتی که می‌فهمیم تام و پاتریک مخفیانه با هم رابطه جسمی دارند.

از همان اول، فیلم دائماً بدون ظرافت خاصی در حال عقب و جلو رفتن بین اوج خوشبختی این مثلث عجیب و غریب در دهه 1950 و تجدید دیدار سختشان 40 سال بعد است. در اینجا اصلی‌ترین نقطه مثبت فیلم، حضور جینا مک‌کیِ همیشه فوق‌العاده در نقش ماریون پیر است. آرامش و صمیمیت طبیعی او باعث می‌شود بینش بیشتری نسبت به این کاراکتر پیدا کنیم.

در ابتدا وقتی ماریون پاتریک (روپرت اورت) را – که به خاطر سکته و دیگر ظلم‌های زندگی از نظر فیزیکی ناتوان شده – به خانه خودشان در پیس‌هون که زیاد هم از برایتون دور نیست برده و مسئولیت مراقبت او را بر عهده می‌گیرد، شبیه آدم‌هایی شده است که کاندید رسیدن به درجه تقدس هستند. او این کار را بر خلاف میل تام (لاینس روچ) انجام می‌دهد که نور چشمش از آن روزهای جوانی گرفته شده است. او با سگشان به پیاده‌روی‌های بی‌پایانی در کنار دریا و صخره‌ها می‌رود و حتی از پا گذاشتن به اتاق مهمان بیمارشان خودداری می‌کند.

جزئیات ناقص سال‌هایی که در این میان گذشتند، رویدادهای غمناکی که این سه دوست را از یکدیگر جدا کرد و انگیزۀ عمل غیرخودخواهانه ماریون برای جبران از طریق کشف بدون زحمت انباشته‌ای از یادداشت‌های روزانه آشکار می‌شود – چرا که این چیزها باید مطلقاً در این جور فیلم‌های مودبانه و اصیل وجود داشته باشند. ماریونِ مک‌کی ابتدا از خواندنشان طفره می‌رود اما می‌دانیم که این هم زیاد طول نخواهد کشید.

هدف مثلث آشفته‌ای که از رقابت بین این دو رابطه به وجود آمده است، نشان دادن تنش و همدردی برای زنی به شدت رومانتیک بوده که ظاهراً قربانی دو مرد شده است که خودشان هم قربانی قانون‌های هوموفوبیک (ترس از دگرباشان) کشور هستند. با این حال، به این کشف می‌رسیم که این مثلث هم به راحتی با یکدیگر یکجا قرار نمی‌گیرند: تام قانون و نظم می‌خواهد، ماریون هوموفوبیک است و پاتریک هم تقریباً دوست آنها است. این معما می‌توانست درامی پر آب و تاب بسازد اگر بین یکی از این بازیگران و دیگری ذره‌ای تعامل عاطفی و ذهنی برقرار می‌شد. تلاش‌های گرندیج و تدوین‌های کریس دیکنز برای پنهان کردن نقص‌های استایلز هم کمکی به این قضیه نمی‌کند. درک فیزیکی او از کاراکتر اختصاصی نیست؛ دیالوگ گفتنش یکنواخت است، هیجان ایجاد نمی‌کند. هیچکدام از کارهایی که انجام می‌دهد عمق و جذابیت ندارند. حتی سکانس‌های رابطهش هم – که گرندیج در آنها بدن لخت و آه و ناله‌ کردن را با شهوت اشتباه گرفته است – اثرگذاری ندارند.

پلیس من در سکانس‌هایی که در زمان حال گرفته شده‌ و مثلثی از بازیگران سن بالاتر سطح فیلمنامه را بالا برده‌اند، پستی و بلندی کمتری دارد. اشتباه نکنید، مقصر اصلی این فیلمِ خواب‌آور فیلمنامه‌ای است که داستان عشقی دگرباشانه را از طریق ماریون پیر روایت می‌کند که زنی غیردگرباش و با خواندن نوشته‌های پاتریک به خاطراتش پی می‌برد. همچنین ناامیدکننده است که چگونه پایه و اساس یک فیلمنامه در ابتدا جذاب بوده؛ اما بعد داستان می‌چرخد و تمام تنش و نگرانی که به وجود آورده دور ریخته می‌شود، بدون اینکه تصویری یکپارچه از آنچه پیش خواهد آمد ارائه دهد و پایانی عجله‌ای هم هیچ‌گونه اعتماد به ‌نفسی به فیلم تزریق نمی‌کند. این حقیقت که آن‌قدر کم به زندگی شخصی کاراکترها پرداخته شده که نمی‌توان طرز فکرشان را فهمید – مخصوصاً درباره ماریونِ آسیب‌دیده که شاید همچنان هوموفوبیک باشد – آنها را در یاد مخاطب نگه نمی‌دارد.

پلیس من یک فیلم سطحی درباره دگرباشی است که فاقد تخیل بصری بوده و محتاج عملکرد بهتر از سوی بازیگران است. این از آن فیلم‌های لاک‌پشتی‌ است که دو ساعت وقتت را می‌گیرد و نهایتاً چیز جدیدی نمی‌گوید؛ مجموعه‌ای از تصاویر متحرک بدون ذره‌ای عاطفه یا شگفتی. پلیس من بزرگترین جنایت را مرتکب شده است؛ روح ندارد. 

تصویرپردازی فیلمنامه از تفاوت‌های بین عصر ضددگرباشی و عصری که در آن مقبولیت و پدیداری افزایش یافته است، بیش از آنکه تاثیرگذار باشد اندیشمندانه است. دلیلش هم این است که گرندیج – که نسبت به اولین فیلم بلند خود "نابغه" استعداد بیشتری نشان نمی‌دهد – مزیتی به داستان نداده است و فیلمنامه نیسوانر هیچگاه به عمق طرز تفکر کاراکترهایش نمی‌پردازد.

درست به خاطر ملودی غمگین موسیقی استیون پرایس، سرعت آهسته و مناظر زیبا اما بی‌روح ساحل ساسکس، این فیلم درامی قابل احترام و به اندازه کافی قابل تماشا است؛ اما قادر به ایجاد انرژی عاطفی حول اکتشاف خطوط مرموز عشق و دوستی نیست.

به جز مک‌کی، این موضوع درباره عملکرد بازیگران هم صدق می‌کند. اورت عمل متعادل‌کننده و تمرین شده خود از غرور و وقار خردشده را با اعتماد به ‌نفسی معقول به انجام می‌رساند؛ اما حضور روچ اصلاً احساس نمی‌شود تا به یکی از سکانس‌های شتاب‌زدة پایانی می‌رسد که موج عظیم احساسش هم مانند چیزهای دیگر محدود شده است. 

کورین خوب است؛ هر چند در اینجا به آن آشفتگی درونی که در نقش دایانا در سریال تاج عملکردی جذاب و قدرتمند را برایش رقم زد، دست نیافته است. داوسون نقش عقل کل شاد را متقاعدکننده‌تر از عاشق دلخستۀ درونش بازی می‌کند. درمورد استایلز افتضاح نیست؛ اما جایی که یک کاراکتر چندبعدیِ دارای زندگی شخصی بیشتر مورد نیاز است، حفره‌ای در فیلم باقی گذاشته است. بین این و نگران نباش عزیزم، همچنان باید خود را به عنوان یک بازیگر واقعی ثابت کند.

منبع: هالیوود ریپورتر

مترجم: وحید فیض خواه


پلیس من My Policeman (2022)

تاریخ اکران: 21 اکتبر 2022

کارگردان: مایکل گراندیج

نویسنده: ران نیسوانر

توزیع‌کننده: آمازون

بازیگران: هری استایلز، دیوید داوسون، اما کورین، جینا مک کی، روپرت اورت، لاینس روچ

فیلمبرداری: بن دیویس

موسیقی: استیون پرایس

خلاصه داستان: داستان فیلم در اواخر دهه 1990 رخ می‌دهد. پاتریک به خانه‌ی تام که یک پلیس است و همسرش می‌آید. ورود او از اتفاقات 40 سال پیش بین پاتریک و تام پرده برمی‌دارد.