جنایت با چاشنی تعلیق

تازه¬ترین فیلم «محمدحسین مهدویان» فضایی متفاوت از سایر آثار سینمایی او دارد. «مرد بازنده» نوآری ایرانی است که آمیختگی شدیدی با ژانر جنایی دارد. چیزی در آثار قبلی مهدویان-همان سینمای مستندگونه- شاهد آن نبودیم.
می¬دانیم «تعلیق» جزء جدایی¬ناپذیر سینمایی جنایی است. تعلیقی که به صورت کامل در فیلم¬های «آلفرد هیچکاک» وارد سینما شد و در ژانر نوآر ادامه یافت. مهدویان نیز به درستی در «مرد بازنده» از چنین عنصر مهمی در متن داستان خود بهره می¬جوید تا به وسیله آن کشش جذابی را در روایت فیلم پدید آورد. شخصیت اصلی یا همان قهرمان داستانِ مهدویان قرار است تمام همت خود را صرف پیدا کردن قاتلی کند که به عنوان عامل اصلی برای تحرک و تحول شخصیت اصلی در روایت گنجانده شده است. نقطه قوت «مرد بازنده» درست در همین¬جا نمایان می¬گردد. مهدویان به درستی دست به خلق تعلیقی می¬زند که مخاطبش را از همان ابتدای جستجو برای یافتن قاتل، یک قدم فراتر از سرهنگ احمد خسروی(جواد عزتی) قرار دهد. برای شکافتن وجود این تعلیق نیاز است تا کمی به نحوه پرداخت یا همان کارگردانی اثر بپردازیم؛ شاید شروع این گره(پیدا کردن قاتل) از سکانس مراسم ختم به صورت جدی آغاز می¬گردد. در جایی سرهنگ خسروی برای پرسش چند سوال یا کشف سرنَخ جدید به اتاق اردلان(مجید نوروزی) رفته تا با او صحبت کند. تیزهوشی و خلاقیت مهدویان اما، در این سکانس تعلیق را شکل می¬دهد. او وارد کردن مرضیه(شبنم قربانی) به داخل اتاق و تأکید بر چهره ترسیده و مضطربش نقطه¬ای را در ذهن مخاطب نسبت به شخصیت او ایجاد می¬کند. درست در چند ثانیه بعد با یک میزانسن چرخشی، هنگامی که مرضیه اتاق را ترک می¬کند، مهدویان با استفاده از تکنیک فریم در فریم(قاب در قاب) شخصیت او را تحت فشار قرار داده تا به وسیله آن ارتباطی را با احمد خسروی که در پیش¬زمینه به صورت «فلو» قرار دارد، ایجاد کند. با توجه به چنین تحلیلی، تعلیقی شکل می¬گیرد که اطلاعاتی از پیش به مخاطب داده شود. اگرچه وجود این تعلیق به وسیله کارگردانی اثر شکل می¬گیرد-ونه در متن داستان!- اما وجود آن را نیز نمی¬توان انکار نمود. تعلیق اگرچه دست و پا شکسته است و تا حدی ممکن است مخاطب عام سینما را با خود همراه نسازد اما در ادامه قابلیت آن را دارد که موتور «درام» را به راه انداخته و تماشاگران را تا یافتن قاتل به صورت رسمی، در سالن سینما نگه دارد!
داستان اما با وجود این شروع جذاب، رفته¬رفته به دام پرگویی و پیچش¬های بی¬دلیل در پیرنگ می¬افتد و تبدیل به فیلمی صرفاً برای بیان یک اعتراض به صورت سطحی می¬گردد! جدای آنکه شخصیت¬پردازی برای قهرمان داستان به خوبی در دل «درام» شکل نمی¬گیرد و به یک دندان¬درد تصنعی و لباسی نوآرگونه برای پیشبرد داستان تقلیل می¬یابد، علت اعتراض او نیز وضوح چندانی ندارد. او که خود محصول یک سیستم نظامی-سیاسی است حال می¬خواهد بر ضد آن قیام کند! و خلاف جریان آب شنا کرده تا به هدف خود دست یابد. اما به راستی چه پی¬ریزی درستی برای این تحول آنی شخصیت صورت گرفته است؟! بنابراین فیلم¬ساز چاره¬ای ندارد تا دست به دامان دیالوگ¬هایی اعتراض¬آمیز در چند صحنه محدود گردد و در ادامه پرگویی را دستمایه کار خود قرار داده تا چنین ضعفی را بپوشاند. به چنین ضعفی این نکته را اضافه کنید که «تغییر شخصیت» نیز در دل این داستان قرار است رخ دهد. قهرمان داستان می-خواهد روابط خود را در زندگی شخصی¬اش بهبود داده و شاهد تحولی اساسی از منظر رفتاری برای خود باشد. حال آنکه دلیل اعتراض او و حرکت به سمت یافتن قاتل با انگیزه¬های شخصی، به خوبی شکل پیدا نکرده و بسط داده نشده است تا بتوانند در ادامه «تغییر» را برای او رقم زند!
سرآخر نیز داستان به ماجراهای عاشقانه و سانتی¬مانتالیسم پدر پسری ختم می¬گردد تا خلأ نبود داستانی منسجم و اصولی احساس نگردد. در ادامه نیز با یک حرکت نمادپردازانه که به شدت از کار بیرون می¬زند، احمد خسروی به¬زور! از ماشین پیاده می¬گردد تا به حرکت خلاف جریان خود نسبت به بالادستی¬هایش ادامه دهد. یک حرکت شبه¬روشنفکرانه و کاملاً سطحی که ضربه آخر را به پیکره فیلم وارد می¬سازد و آن شروع جذاب و پرپتانسیل را برای بسط داستانی ماجراجویانه و رازآلود، با خود از یادها می¬برد!
سبک پرداخت در «مرد بازنده» به شدت متأثر از الگوهای سینمای نوآر است. وجود فضاهای بارانی در اکثر پلان¬ها و صحنه¬های بیرونی، استفاده اغراق¬آمیزشده و افراطی از رنگ-های طیف سرد و خنثی(آبی و خاکستری)-که علاوه بر طراحی صحنه در طراحی لباس نیز نمود پیدا می¬کند- و عدم استفاده از موسیقی¬متن، همه و همه ارجاعاتی به سینمای نوآر دارند. اما سینمای مستندگونه¬ای که مهدویان در آن رشد پیدا کرد، دست او را برای تجربه در این ژانر و سبک می¬بندد و کار را به سمت ساخت فضاهایی مستندگونه پیش می¬برد. استفاده از تکنیک دوربین روی دست¬ و بهره¬گیری از بازی¬های رئالیستی بازیگران، شواهد خوبی برای چنین سبکی هستند.
بازی «جواد عزتی» در نقش سرهنگ خسروی اما، در این میان قابل قبول است. به جز چند لحظه اشتباه در اَکت¬های بدن و زبان(نحوه راه رفتن و صحبت کردن)، مابقی بازی¬های او در درجه خوبی قرار می¬گیرند و این نشان از موفقیت برای هنرنمایی در یک نقش با سنی بالاتر از سن حقیقی، برای اوست. مسلماً نباید گریم سنگین و متفاوت او را نیز در تحقق این بازی دل-نشین بی¬تأثیر دانست.
درآخر اگرچه «مرد بازنده» ایده¬ای پرکشش برای خلق داستانی متفاوت در ژانر نوآر-جنایی را در خود می¬دید اما بعد از پرده نخست در فیلم¬نامه، روایت به ورطه پرگویی و خلق موقعیت¬هایی سطحی و بدون منطق(از منظر دراماتیک) می¬افتد و با آن پایان¬بندی تصنّعی و نمادپردازانه، همه¬چیز را با خود رو به نابودی می¬برد. بی¬شک ورود سبک مستندگونه به فیلم را نیز نمی¬توان در ایجاد مشکلات اساسی بی¬تأثیر دانست. حال باید دید تجربه متفاوت اما شکت-خورده مهدویان، آیا با ادامه یافتن فیلم¬سازی¬اش در این ژانر(نوآر) بهبود پیدا خواهد کرد؟ یا صرفاً به پرداختن شعارهایی شبه¬روشنفکرانه و محافظه¬کارانه تقلیل می¬یابد؟!