جستجو در سایت

1401/10/14 00:00

«جاده خاکی» روی لانگ‌شات‌های طولانی

«جاده خاکی» روی لانگ‌شات‌های طولانی

 جاده خاکی از آن دست فیلم‌هایی است که سودای هنری بودن دارد و کارگردانش در لابه لای نما‌ها جشنواره‌ای بودن فیلم را فریاد می‌زند، پرداخت مینی مالیستی نمی‌تواند خط روایی منسجم و پرچالشی را رقم بزند، به طوری که موضوع فیلم در یک خط صاف البته با دست‌انداز‌های غیرمعقول روایتی از یک خانواده چهار نفره ارائه می‌دهد. پسری که قصد دارد قاچاقی به خارج از کشور مهاجرت کند.

فیلم می‌خواهد گسست یک خانواده را نشان بدهد، پناه پناهی در اولین فیلم سینمایی‌اش کوشیده اثری به دور از نگرش‌های سیاسی بسازد. به همین دلیل به هیچ وجه اطلاعاتی درباره اینکه چرا پسر جوان می‌خواهد به خارج برود نمی‌دهد، فیلم در جاده می‌گذرد، بنابراین با یک فیلم جاده‌ای مواجهیم؛ اثری که بخش عمده آن در داخل ماشین روایت می‌شود، جاده خاکی اسیر پز روشنفکری کارگردانش شده است و در بیشتر نما‌ها یک ادای دین به فیلم‌های کیارستمی احساس می‌شود. به همان اندازه مینی مالیستی، اما اینجا ادا و اطوار در اجرا توی ذوق می‌زند، در فیلمنامه هم پرداخت درستی شکل نگرفته است. از آنجایی که رویکرد فیلم در ادعا‌های هنری بودن خلاصه می‌شود، اما بهره‌گیری از تمهیدات اجرایی چقدر می‌تواند فیلم را به جلو ببرد؟ پدری بی خیال با پسر کوچک‌تر و حاضر جواب و مادری که اضطراب دوری از فرزندش را دارد باعث دیالوگ‌هایی می‌شوند که اگر چه واقع‌گرایانه نوشته شده، اما به نظر می‌رسد کمکی به روند قصه نمی‌کند، پسر بزرگ‌تر که قصد مهاجرت دارد در سکوت رانندگی می‌کند و قرار گذاشته در این سفر کسی اسیر در غم و اندوه مهاجرت او نباشد، ما فقط دیالوگ‌هایی از سه عضو دیگر این خانواده می‌شنویم که بیشتر دشنام و کنایه و جملات چندپهلو است، حتی سوار کردن آن دوچرخه سوار هم نمی‌تواند تأثیری در فیلم داشته باشد. سکانس دونفره مادر و پسر و دیالوگ‌هایی که رد و بدل می‌شود حاکی از آن است که مادر راضی به مهاجرت فرزندش نیست و قصد دارد به نحوی فرزندش را منصرف کند، پناهی با پرداخت واقع‌گرایانه و البته احساسی از رابطه مادر و پسر توانسته سکانس تأثیرگذاری خلق کند، در ادامه هم سکانسی را از تنهایی پدر و پسرش می‌بینیم که معلوم می‌شود پدر هم از مهاجرت او راضی نیست، اما دیالوگ‌هایی که از سوی پدر گفته می‌شود پنهان کردن بغض و احساسش است که این دو سکانس می‌تواند مهم‌ترین بخش فیلم جاده خاکی باشد، با اینکه صفر تا صد جاده خاکی جشنواره‌ای است و در جشواره‌های مختلفی جایزه‌های متعددی برده است، اما قالب فیلم به هیچ وجه نمی‌تواند تفکر سیاسی یا سیاه‌نمایی باشد. حتی در آن لانگ‌شاتی که ماشین‌های متعددی می‌بینیم که برای راهی کردن فرزندشان به آنجا آمدند نیز نمی‌توان صرفاً ژست سیاسی برای جشنواره‌های خارجی باشد. سکانسی که پدر باید برای نفر بعدی پوست گوسفند انتخاب کند و پوست سفید را انتخاب می‌کند مشخص می‌شود که با مهاجرت مخالفت دارد. پسر کوچک خانواده بی‌خبر از مهاجرت برادرش در بیشتر سکانس‌ها زمین و خاک را می‌بوسد و خدا را شکر می‌کند که این می‌تواند اعتقاد به ماندن در خاک خویش باشد، فیلمساز بیشتر از اینکه بخواهد مضمون سیاسی فیلم را پر رنگ کند خانواده برایش اولویت دارد، اما با فیلم ساده‌ای سروکار داریم که نما‌های کارت پستالی دارد. به طوری که مخاطب عادی باید با صبوری فیلم را نگاه کند. لانگ شات‌های طولانی و دیالوگ‌هایی که بیشتر آن‌ها کاربردی برای فیلم ندارند کمی حوصله سربر است. با این حال جاده خاکی نمی‌تواند یا نمی‌خواهد که اثری سیاه‌نما باشد و قصد دارد قصه‌گویی کند و قصه‌اش که البته کم‌جان است می‌تواند جهانی باشد، استفاده از عنصر تعلیق و ایجاد کنجکاوی در متن همراه با کادر‌های زیبا می‌تواند به عنوان خلاقیت اجرایی جذاب باشد، اما قطعا فرم را شکل نمی‌دهد، بازی‌ها مهم‌ترین نقطه مثبت فیلم است.