جستجو در سایت

1397/07/23 00:00

اقتباسی موفق از خاطرات یک پدر و پسر معتادش

اقتباسی موفق از خاطرات یک پدر و پسر معتادش

ترجمه اختصاصی سلام سینما

سوالی که «دیوید شف» ، نویسنده ی مجله ای در «مارین کانتی» اطراف سانفرانسیسکو ، را به گریه می اندازند این است که "چرا؟". چرا پسر بزرگش «نیک» که یک جوان جذاب ، متفکر و اهل نقاشی ، نویسندگی ، مطالعه و اسکی است ، به دام اعتیاد می افتد ؟ این سوال در ذهن هر پدر و مادری که شرایطش مشابه «دیوید» باشد ، پرسه می زند حتی اگر از یافتن یک جواب رضایت بخش برای این سوال مایوس باشد. نیک به پدرش می گوید که شیشه یک جای خالی در زندگی او را پر کرده است. او می گوید اولین باری که شیشه مصرف کرد ، دنیایش از سیاه و سفید به دنیایی رنگارنگ تبدیل شد و تمایلی برای بازگشت به گذشته ندارد. اما بیشتر از هرچیزی ، دیوید می خواهد که او به حالت قبل بازگردد.

«پسر زیبا» ساخته ی «فلیکس فن گرونینگن» بر اساس خاطرات مشترک دیوید و نیک شف واقعی که «استیو کارل» و «تیموتی شالامه» نقش آنها را ایفا می کنند ، ساخته شده است. فیلم کمی بیش از حد با نگاه والدین ساخته شده و تاکید آن بیشتر بر درد و بلاتکلیفی دیوید است. اما همچنان به حساسیت پسر هم پرداخته شده و تصویر خوبی در باب حس ناامیدی از مستقل شدن را به مخاطبین ارائه می دهد. در واقع ما از اینکه نیک چگونه درگیر اعتیاد شده ، اطلاعاتی کسب نمی کنیم اما حس او و خانواده اش در طول کلنجار رفتن با اعتیاد را به خوبی درک می کنیم.

در داستان هایی از این دست گرایش به تنوع در زمینه و جزئیات دیده می شود اما همچنین باید از یک الگوی مشخص نیز پیروی کنند. «فن گرونینگن» که «لوک دیویس» را در نوشتن فیلمنامه همراهی کرده است ، روایت داستان را در یک تسلسل زمانی پر پیچ و خم تدارک دیده که در زمان به عقب و جلو می رود و شدیدا به مونتاژ با استفاده از محرکی بنام موسیقی متن وابسته است. نکات انحرافی و فلش بک ها در قالب یک سکانس آشنا به تصویر کشیده می شوند : بحران بعد از تلاش برای هوشیاری و معمولا بازگشت به حالت عادی.

حالت های روحی حاکم بر فیلم ، اندوه ، احساس گناه و استرس و همانطور که دیوید می گوید ، «ترور روانی» را شامل می شوند. نیک در دروغ گویی ، تظاهر و فریب احساسی بسیار ماهر است. عشق را تظاهر می کند و نقاب اعتماد به صورتش می زند. دیوید از انکار به خوش بینی محافظه کارانه و از غضب به خشونت و ناامیدی عدول می کند. همسرش «کارن»(مائورا تیرنی) ، نامادری نیک ، سعی می کند تا مانند یک حامی برای آنها باشد. مادر نیک ، «ویکی»(ایمی رایان) که در لوس آنجلس زندگی می کند ، تمام تلاش خود را برای کمک کردن به نیک بکار می گیرد ، به همین دلیل گاهی با دیوید ملاقات می کند و آنها با هم بر سر اینکه باید چکار کنند و مقصر کیست ، درگیری پیدا می کنند.

برای اینکه از آزمایش عشق والدین یا زودرنجی و ظرافت نیک تحت تاثیر قرار بگیریم ، کار سختی نداریم. «پسر زیبا» علاوه بر بهره بردن از عمق شدید احساسی موضوعش ، روی سطحی از زیبایی بصری شوق برانگیز و چشم نواز حرکت می کند. این فیلم پر از موزیک خوب - «جان لنون» ، «سیگور راس» ، «پری کومو» - و چشم انداز های بسیار دلربا از کالیفرنیا است که شاید لحظه شک کنید که اداره ی گردشگری ایالت کالیفرنیا در تولید فیلم نقش دارد (فیلمبردار «روبن ایمپنز» است). ترتیب تصاویر و حرکت آنها با ریتم موزیک ویدئو ها حس بسیار خوبی به فیلم بخشیده تا تلخی قصه ی آنرا تعدیل بخشد.

نقش های اصلی فیلم تلاش می کنند تا شخصیت های داستان را از گزند قضاوت مخاطب در امان نگه دارند. کارل و شالامه به هیچ قیمتی نمی خواهند تا همدردی مخاطب با شخصیت ها را از دست بدهند اما هیچکدام بطور کامل از عهده ی این کار برنمی آیند. فیلم به شدت بر روی جزئیاتی تاکید دارد که دلیلی برای شک کردن به آنها نداریم. نیک پسر خوبی است دیوید پدر خوبی است. شیشه یک ماده ی مخدر وحشتناک است.

«پسر زیبا» فیلم بدی نیست. این فیلم با دقت فراوان و نیت شرافت­مندانه ای ساخته شده و جمع بندی آن نیز با تفألی بر یکی از بهترین شعر های «چارلز بوکفسکی» همراه شده است.اما هرچقدر که برای به تصویر کشیدن حقیقت اعتیاد در تلاش است ، همان اندازه نیز تجربیات دیوید و نیک را پر رمز و راز می کند و سوال های بی شماری را به جای می گذارد.

منبع : نیویورک تایمز

مترجم : وحید فیض خواه