نقشآفرینی خیرهکننده رزاموند پایک

ترجمه اختصاصی سلام سینما
میتوانید صدای زمزمههای شیطان را در این تریلر تماشایی به کارگردانی و نویسندگی «جی بلیکسون» که 12 سال پیش با فیلم «ناپدید شدن آلیس کرید» به همه ثابت کرد هنوز هم میتوان انتظار فیلمهای عالی از فیلمسازان اول را داشت، بشنوید. «رزاموند پایک» معرکه است و با یک نقشآفرینی به سبک بازیگران زن بلوند فیلمهای هیچکاک، بهترین ایفای نقش خودش را پس از «دختر گمشده» ارائه داده است.
«پایک» پنجرهای از شرارت یغماگر را با آن مدل موهای دیوانهوار و جامعهگریز و لباسهای عجیبی که میپوشد به مخاطب عرضه میکند. همچنین او از ویپ کشیدن به عنوان نشانهای از شخصیت منفیاش، به بهترین شکل ممکن استفاده میکند.
«پایک» نقش زنی بیرحم به نام «مارلا گریسون» را ایفا میکند که همراه دستیارش «فرن»(ایزا گونزالس) راهی برای کسب ثروت از طریق ناآگاهی و فراموشی افراد مسن کردهاند. سوءاستفاده از افراد مسن و ترس از زوال عقل، مشکلاتی است که بسیاری از افراد مسن با آن روبرو هستند اما «من بسیار اهمیت میدهم» دست روی تلخترین آنها یعنی عدم توانایی فرزندان برای دیدن پدر و مادر هنگام نگهداری در خانهی سالمندان، گذاشته است.
«مارلا» به پزشکان رشوه میدهد تا برای سالمندان سالمی که خانوادهای ندارند، حکم زوال عقل را صادر کنند. پزشک خانهی سالمندان درخواست صدور حکم اضطراری برای اعطای سرپرستی یکی از سالمندان حاضر در آن آسایشگاه را به «مارلا» را به دادگاه محلی ارائه میدهد که طبق این درخواست مدیریت مالی اموال آن سالمند نیز به «مارلا» تفویذ میشود.
وقتی که دادگاه با درخواست پزشک موافقت میکند، «مارلا» آن سالمند را در خانهی سالمندان زندانی میکند و به هیچکس اجازهی ملاقات با او را نمیدهد. پس از آن اقدام به خالی کردن حسابهای بانکی او و فروش اموال او میکند تا هزینههای خانهی سالمندان که خود سهامدار آن است را پرداخت کند و خودش نیز پول خوبی به جیب میزند. اما او خبر ندارد که آن سالمند یعنی «خانم پیترسون» با نقشآفرینی جادویی «دایان ویست» با یک مافیای روسی با بازی «پیتر دینکلیج» ارتباطاتی دارد.
اگر قرار بود «برادران کوئن» این فیلم را بسازند قطعاً کمی شوخیهای تلخ به آن اضافه میکردند تا شدت بیرحمی داستان را تلطیف کند. اگر «استیون سودربرگ» این فیلم را میساخت شاید او هم همین کار را میکرد. «من بسیار اهمیت میدهم» فاصلهی زیادی با فیلمهای مثل «اثرات جانبی» یا «دیوانه» ندارد اما با این حال ممکن بود او کمی کانسپت بزرگ این فیلم را با روشهایی سهلالوصول کند. «بلیکسون» فیلمش را روراست و بیتعارف ساخته است و رو بازی میکند تا پایان فیلم که با یک المان ملودرام مواجه میشویم.
وقتی «مارلا» سروقت «خانم پیترسون» میرود، با حکم دادگاهی و لبخندی تلخ، لحظهای روانشناختی را ایجاد میکند. ما تماشگران نیز مجبوریم بنشینیم و «خانم پیرسون» گیج، خشمگین، وحشتزده و سردرگم که با اشارهی «مارلا» به پلیس مبنی بر مقاومت او نسبت به رفتن به خانهی سالمندان را ببینیم. اینجاست که «خانم پیترسون» به این عقیده میرسد که اگر تن به چنین اتفاقی دهد، بعدها نیز این فاجعه برای دیگران نیز رخ میدهد.
همهی ما میتوانیم تصور کنیم که ممکن است روزی اتفاقی مشابه برای پدر و مادرمان یا خودمان بیافتد. تماشای این سکانس بدون احساس فراوان خشم غیرممکن است و این قدرتی است که فیلم در کل مدت زمان نمایش خود دارد. «بلیکسون» و «پایک» از «مارلا» یک زن پیچیده، سرسخت و بیاحساس ساختهاند. این زن با مردانی روبرو میشود که از او هم پلیدتر هستند اما قدرتی بنام «هوش» را ندارند.
منبع: گاردین
مترجم: وحید فیض خواه