جستجو در سایت

1396/11/26 00:00

نقد قسمت دوم فصل سه شهرزاد

نقد قسمت دوم فصل سه شهرزاد

نقد قسمت دوم شهرزاد

شجاعت اکرم در بیان حاملگی اش به قباد نشان می دهد که مدت ها بوده دنبال چنین فرصتی بوده و برای آن بسیار تمرین کرده است.

مستخدم خانم جدیدی که در سریال شهرزاد آمده نیز خیلی قوی احساسات غم و شادی و اضطرابش را نمی تواند بروز دهد و ضعیف بازی می کند .وقتی اکرم را با ماشین می خواهند ببرند چهره او طوری است که انگار دارد می خندد در صورتی که  شرایط اصلا طوری نیست که بخواهد خنده ای به لب کسی حتی به شوخی بیاید.اضطرابش را نمی تواند درست نشان دهد.

این که بتول نیمه شب می خواهد به شهرزاد گزارش احوال را بدهد در صورتی که پیش از این وقتی در خانه شهرزاد بود به شیرین گزارش کارها را به او می داد به نوعی می خواهد ادای دین کند و خطای آن زمانش را درحق شهرزاد جبران کند.

نوع جواب فرهاد به شهرزاد طوری که قباد بشنود نشان می دهد که قباد پیش از این نیزمزاحم شده است و فرهاد نیز می داند که قباد پشت تلفن است.

نوع صحبت کردن بازیگران و حرکت هایی که انجام می دهند هرچه پیش می رود به سمت روابط آزاد بین محرم و نامحرم بیشتر پیش می رود و صحبت ها اروتیکی می شود(اگه الان به جای اینکه تو بغل اون مرتیکه خوابیده بودی...)

سروان آق پرویز به سرهنگ همان حرفی را می زند که سرهنگ تیموری در فصل یک به مریم می زد.سند و مدرک باید دنبال ما باشن نه ما دنبال سند و مدرک.سرهنگ تیموری هم در فصل یک زمانی که مریم گفت هیچ کدوم از این چیزا حقیقت نداره می گفت :حقیقت این چیزی هست که توی این برگه ها نوشته می شه.معلوم می شود سند سازی بیخودی یک روش معمول درمیان شهربانی چیان و پلیس ها بوده که از این میان سرگرد فولاد شکن که عاشق قانون بود خود را از این منجلاب بیرون کشیده و استثنا بوده است.

تصور صابر عبدلی و به سمت شیرین با آغوش باز آمدن از نظر شرعی با صدا و سیمای جمهوری اسلامی چندان تناسبی ندارد و چنین روابطی را گسترش می دهد .یا در جای دیگر که صابر شال روی شانه شیرین را مرتب می کند و چندین قسمت دیگر که تماس بدنی با نامحرم هرچند از روی لباس برقرار می شود مثل سکانسی در قسمت سه که قباد دست شهرزاد را می گیرد و پرتش می کند به طرفی یا در همین قسمت اکرم را با دستش به پایین پرت می کند.

در زندان اغلب زندانی ها با صابر رفیق شده اند و این نشان می دهد که مرام او همان مرام و معرفت قدیمش است و خوی پایین شهری اش و در روابط اجتماعی اش تغییری ایجاد نشده است.

سروان آق پرویز با نقشه ای که کشیده یک وکیل قلابی قرار است او را آزاد کند تا بتوانند رد او را بگیرند ولی از زیرکی صابر بعید است که این نکته را نمی فهمد و هاشم از همان اول متوجه می شود که کاسه ای زیر نیم کاسه است .

قباد با کنایه به رابطه نصرت با شربت نیز اشاره می کند(مگه خود تو میای آمار همه سیاه مستی هاتو صاف می ذاری کف دست من)

قباد بیشتر دوست دارد مطلب ثابت شود و اینکه آیا بچه از اوست یا نه اما نصرت به دنبال پاک کردن صورت مسئله است(سقط بچه)

تلفن پروین خانم و جواب منفی شهرزاد که مقدار یک دقیقه طول می کشد نیز تاثیر خاصی در روال داستان ندارد و مشخص است کارگردان فقط برای کش دادن فیلم این سکانس را ساخته است.فیلم خوب باید فیلمی باشد که سکانس های آن طوری طراحی و ساخته شود که هر سکانس اگر نباشد مانند یک قطعه پازل برای سریال باشد و کمبودش احساس شود و چیزی از فیلم کم باشد.اما این سکانس با نبودش هیچ فرقی لااقل تا اینجا نمی کند.یا سکانس بعد که شعر ساسان و ضایع شدن هوشنگ است به جز یک صحنه کمدی خنک تاثیر دیگری در سریال ندارد

این که میترا همه جا تا به این قسمت با همین لباس های معمولی خودش می رفته اما وقتی صابر عبدلی می آید چادر می پوشد نیز در ذهن مخاطب این نکته طنز را به وجود می آورد که برخی نامحرم هو نامحرم ترند...

پیشنهاد قباد درباره اینکه کاباره کسانی که به آنجا می آیند را یاد قصرهای هزار و یک شب بیاندازد نشان می دهد بد جور این داستان ها در دل قباد نفوذ کرده .اما اینکه با وجود این داستان ها که قرار است از یک پادشاه درنده خو یک انسان رام بسازد قباد همچنان به دنبال مستی و می گساری است نشان می دهد که هنوز با خودش کنار نیامده است و نتوانسته واقعا آن تغییری که هزار و یک شب می خواهد در خود ایجاد کند.و اینکه به نظر مهندس معمار مبنی بر اینکه طرحش از کاخ های میکل آنژ گرفته شده گیر می دهد در حالی که قبلا برای کارگردان سینمایی که آمده بود برای فیلمش پول بگیرد هیچ حرفی بلد نبود بزند و حرف های شهرزاد را طوطی وار به او تحویل داد و حتی نمی دانست تیتراژ یعنی چه همه نشان می دهد که این اطلاعات در اثر مصاحبت با شهرزاد و عشق به او بیشتر و گسترده تر شده است.

بی اطلاعی نصرت از ماجرای قتل شروانی نشان می دهد که قباد همچنان اصرار دارد درباره کارهایش از نصرت پنهان کاری بکند و با بهبودی رابطه اش قوی تر است تا نصرت.

هوشنگ در برخورد دوم در کلوپ نشان می دهد که خودش چندان از جام در دست گرفتن بدش نمی آید اما از حرف مردم و دیدن دیگران او را دراین وضعیت می ترسد.در حالی که در اولین دیدار با وجود اینکه قباد رفته بود و او را نمی دید مشروب را پس داد و به جای آن آب درخواست کرد.و این نشان می دهد که شخصیتش در حال تغییر است.

خبرهایی که هوشنگ به قباد می دهد آنطور که خودش می گوید آنقدر زیاد نیست که نتواند بنویسد اما گویا میل به کلوپ رفتن باعث شده که دوباره بیاید و حضوری خبرها را اعلام کند.

خوابی که صابر برای هاشم تعریف می کند اگر واقعی نباشد بی شک از رابطه پنهان بلقیس و هاشم پیش از مرگ بلقیس بویی برده است و از این راه قصد دارد به تهییج احساسات هاشم تا او را به خواسته اش برساند.

صحنه های خرید هوشنگ برای مهری هم چندان قابل توجه نیست و در حکم همان آب بستن به فیلم برای کش دادن آن است.

هاشم با زیرکی از همان ابتدا فهمبده است که صابر قصد دارد او را دنبال کند تا جای شیرین را بفهمد و این از زیرکی ای که از هاشم سراغ داریم عجیب نیست.

نه صابر و نه هاشم و وکیل جرئت نمی کنند به شیرین بگویند که عمه بلقیسش از بین رفته.همچنین چون حساسیت شیرین نسبت به لقب دیوانه را درک می کند تا حد ممکن سعی می کند حتی به شوخی این کلمه را به کار نبرد.

سکانس انتهای قسمت دو و شوخی های خنک و خرکی دارامی با سروان آق پرویز آن هم در چنان شرایط بحرانی ای اصلا جالب و حتی جذاب به عنوان طنز فیلم نیست.و همانند وصله ناجوری است که به زور به عنوان طنز فیلم به آن چسبانده باشند.