مضمون این فیلم نیز مانند "اورست" نجات و رهایی است

ترجمه اختصاصی سلام سینما
" شناور " آخرین فیلم از کارگردان ایسلندی " بالتزار کورماکور " بعد از " اورست " محصول سال 2015 است. مضمون این فیلم نیز مانند اورست نجات و رهایی است." شیلین وودلی " در یک قایق بی دگل همراه " سم کلافلین " افسرده که در عقب قایق نشسته ، در حال گذر از اقیانوس آرام هستند.
خانم وودلی نقش " تادی اولدهام " را بازی میکند که سرگذشت او در " آسمان قرمز صبح " اساس قصه ی فیلم را تشکیل می دهد ( اقتباس شده توسط آرون کندل ، جردن کندل و دیوید برانسون اسمیت ). قصه در سال 1983 آغاز می شود جایی که تامی یک دختر 23 ساله سرگردان در تاهیتی است تا اینکه در یک منطقه تفریحی ساحلی کاری پیدا می کند و عشق را در آغوش ریچارد ( آقای کلافلین ) تجربه می کند ، ریچارد یک گردشگر بریتانیایی با یک قایق بزرگ و محکم و یک لبخند پیروزمندانه است.اولین لحظات زندگی مشترک آنها با تلاش برای زنده ماندن در یک طوفان بی رحمانه همزمان می شود.
آقای کورماکور به آهستگی جای بین خوشبختی و بدبختی را بوسیله ی یک طوفان عوض می کند و طوفان مرزی برای تغییر احوال شخصیت های داستان است. او زیاد به کند و کاو در مورد زندگی و شخصیت تامی و ریچارد نمی پردازد. آنها جذاب و ماجراجو هستند و در ابتدای رابطه با هم بحث می کنند که چه چیزهایی استمرار یک رابطه ی بلند مدت را تضمین می کند. وقتی فرصتی نصیب آنها می شوند تا با قایقی که متعلق به یک زوج مسن است ( که آشنای ریچارد هستند ) از تاهیتی به سن دیگو بروند ، تامی مردد است ، نه فقط به این خاطر که از آب های آزاد می ترسد بلکه تردید او نسبت به همسفر شدن با ریچارد است.
درام واقعی همانطور که در این فیلم نیز وجود دارد وابسته به جزئیات پایدار داستان است. وقتی ریچارد به شکل بدی صدمه می بیند یا حتی بنظر می رسد در دریا گم شده ، تامی باید چالش های بزرگی را به تنهایی پشت سر بگذارد. شرایط به حدی سخت است که هر روز به اندازه ی یک هفته می گذرد.
در همین حال که روی صندلی نرمی نشسته ایم و فیلم را تماشا می کنیم ، از خود می پرسیم اگر در شرایط مشابه بودیم چیکار می کردیم. " شناور " دین خود را به این ژانر ادا کرده و در عین این که وحشت شرایط سخت را به خوبی به مخاطب منتقل می کند ، در انتقال حس آرامش بابت تماشای یک فیلم شایسته نیز موفق است. تامی در عین حال هم یک انسان معمولی است و هم فوق العاده است.
در مجموع این فیلم یک درجه از حد میانگین پایین تر است. از تلخی " همه رفته اند " ، معنویت و جذابیت دیجیتالی " زندگی پای " و شهامت تکنولوژیک " جاذبه " بی بهره است. ترتیب وقوع حوادث در داستان حس تعلیق آن را از بین برده ، حس عدم اطمینان همراه با امید تنها از عنوان فیلم به مخاطب انتقال داده می شود و روند فیلم در این راستا تلاشی نمی کند. گاهی احساس می شود که این تکنیک ها برای یک افسانه ی خشن تر و به یاد ماندنی تر استفاده شده است.
منبع : نیویورک تایمز
مترجم : وحید فیض خواه