جستجو در سایت

1397/03/03 00:00

فیلمنامه ی کلاسیک و فیلم خسته کننده

فیلمنامه ی کلاسیک و فیلم خسته کننده

  

نقد فیلم آن سوی ابرها

خلاصه فیلم:

فیلم درباره پسر جوان پرشوری به نام امیر است که مواد فروشی می کند و خواهر جوانی به نام تارا دارد. تارا ناخواسته به مردی که قصد تجاوز به او را دارد ضربه ای وارد می کند و همین امر باعث افتادن این خانواده کوچک به جریانات و اتفاقات پیش بینی نشده ای می شود.

نقد فیلم:

مجید مجیدی این بار به سراغ سینما بالیوود و مردمِ هندی رفته که اینقد فیلم در آنجا ساخته می شود که مردم برای خود یک پا بازیگر هستند. ولی سوال اول اینجاست چرا هند؟! فیلم چه چیز خاصی داشت که در ایران قابل ساخت نبود؟ به نظر بنده تنها دلیل این کار و همچنین رفتار مجیدی که حتی فرم پذیرش در جشنواره فیلم فجر را پر نکرد و فقط به فکر اکران آن در بهترین زمان اکران سال بود، بحث مالی آن می تواند باشد که با سینمای شاعرانه مجید مجیدیی که فقط اسمش روی یک فیلم می توانست کفه ی ترازوی فیلم را سنگین و طیف عظیمی را به سینما بکشاند به کلی مغایرت دارد. این رویکرد تجاری در کل فیلم نیز کم و بیش مشهود است و همین یکی از عواملی است که فیلمی که ما از چند ماه پیش انتظار تمام شدم و کسب موفقیت و افتخاراتی برای سینمای ایران را از آن داشتیم در هیچ فستیوال درجه یک و سطح بالایی برگزیده نشود و جایزه ای به آن تعلق نگیرد.

از رویکرد تجاری فیلم که ضربه ی مهلکی به فیلم زده بگذریم به بزرگترین ضعف فیلم یعنی فیلمنامه می رسیم. فیلمنامه صد در صد کلاسیک و از لحاظ چهارچوبی حساب کنیم انگار نویسنده ی آن جوان بی تجربه ای است که این اولین اثر او و بر اساس کتاب های سید فیلد نگارش شده است. 120 دقیقه، دو نقطه ی عطف که هر کدام دقیقا از نظر زمانی سرجای خودشان هستند، هر ده دقیقه یک بزنگاه، قوی ترین بخش فیلم ده دقیقه ی ابتدایی... این همه محافظه کاری و کتابی برای چیست؟ مگر کلاس درس است؟! اگر این فیلم با این فیلمنامه کلاسیکش در 30 یا 40 سال پیش ساخته می شد بدون شک هم در بین مردم و هم منتقدین و فستیوال های جهانی به موفقیت های چشم گیری میرسید و اثر ماندگاری میشد ولی در حال حاضر خیلی وقت است که تاریخ سینمای کلاسیک گذشته و اکنون سینما بنابر بر نیاز و خواسته ی مخاطبانش به سمت سینمای پسا پست مدرن می رود که دو نسل از کلاسیک جلوتر است و از دنیای کاملا متفاوتی ساخته شده است. 

از شروع و بخش ابتدایی فیلم گفتم، فیلم با ریتم بالا و معرفی و بیان لایه های زیرین شخصیت ها در کمترین زمان و به بهترین نحو با میزانسن و جلوه های بصری خاص و زیبایی شروع شد و همین نوید یک فیلم عالی را می داد ولی هرچه جلوتر میرفتیم فیلم بد و بدتر می شد. تمام خلاقیت فیلم از نظر بصری به دیوار نقاشی کرده و رقص و رنگ بازی رسید. نه به آن شروع طوفانی و چشم نواز و نفس گیر و نه به این اواخر تهی! 

نقطه ی عطف اول و ضربه تارا به آکشی و بحث تجاوز، به وجود آمدن بحث انتقام و گذشت امیر نزدیکترین فرد به قربانی (تارا) بعد از رسیدن پای خانواده ی آکشی به فیلم، پنهان سازی موقعیت های ویژه و تکه پازل تمام کننده چقدر شبیه فیلم فروشنده ی اصغر فرهادی بود!!! ولی این پنهان کاری از جنس پنهان کاری های فرهادی نیست چون هیچ ارتباط منطقیی وجود ندارد. مردی که در بیمارستان است و روز به روز بهتر می شود ولی کارگردان یکباره تکه پازل را پنهان می کند و می گوید آکشی مرد!!! و همین نیز می شود نقطه عطف دوم و گره گشایی داستان! مرگی که هیچ راهی برای رسیدن مخاطب به چگونگی آن وجود ندارد مگر با حدس و گمان. ظاهرا مادر آکشیِ اخلاق گرا و سالم پس از پی بردن به چگونگی آسیب دیدگی آکشی و ماجرای تجاوز می رود پیش وکیل یا به اصلاح ایرانی دفترخانه و چیزی را می نویسد و تایید می کند و به دنبال آن در راهرو بیمارستان مثل مرده ای چشم باز خشکش زده این برداشت می شود که مرگ آکشی طبیعی نبوده و قتل آکشی توسط مادرش انجام شده و نوید پیش آمدن ماجرای تازه ای می داد ولی بلافاصله در سکانس بعدی می بینیم که به اصطلاح این خبرا نیست و داستان آرام می شود و مادر آکشی به همراه نوه هایش با امیر وارد جشن رنگ ها و رنگ های گرم و سبز زندگی می شوند و تمام!

نکته جالبی دیگر امیری که به گفته ی دوستش و بنابر چیزی که ما در ابتدا فیلم دیدیم تحت تعقیب پلیس است ولی چندین و چند بار به ایستگاه پلیس و زندان و ارگان های نظامی مراجعه می کند. نه او استرس و اضطرابی دارد و نه مامورهای نظامی با او کاری! انگار نویسنده این موضوع را به کل فراموش کرده است.

فیلم خورده داستان های زیادی دارد که سعی می کند زمان نسبتاً طولانی فیلم را برای مخاطب قابل قبول کند ولی گاهاً اضافی و در خدمت داستان نیستند تا این حد که اگر مخاطب بعضی جاها 15 دقیقه از فیلم را به هر دلیلی از دست بدهد به دلیل داستانک های اضافی هیچ اتفاقی نمی افتد و حد یک قدمم از داستان عقب نمی افتد. مثل داستانک دوست امیر که به امیر خیانت می کند و بی خیال پول می شمارد و آنها امیر را کتک می زنند و بلافاصله پشیمان می شود و کتک را به جان می خرد و پول ها را نیز از دست می دهد. این داستانک ها هیچ کمکی به فیلم و روایت نمی کنند و کاملاً اضافی هستند.

در واقع می شود گفت اکثر نقاط ضعف فیلم از فیلمنامه ی ضعیف و پرداخت نشده آن نشات می گیرد.

از تمام نقاط ضعف که بگذریم به نقاط قوت می رسیم که در ابتدا باید به موسیقی آن اشاره کرد. موسیقی فیلم که توسط ای آر رحمان موسیقی دان و آهنگساز و خواننده مشهور هندی و برنده جایزه اسکار تنظیم شده بدون شک از قوی ترین نقاط اثر و جذب مخاطب است. 

بازی های یکدست حتی از کودکان و نابازیگران نشانگر بازیگردانی قوی و تبحر مجید مجیدی است و همین یکی از عوامل همذات پنداری هرچند معدود مخاطب با کارکترها می شود.

رنگ و نور گرم و مایل به قرمز و همچنین رقص و شادی و جشن ها با وجود سردی زندگی و نامیدی کارکترها نیز پارادکوس قابل توجه و جذابی را خلق کرده است که گاهاً در فیلمهای تولید شده در ایران و حتی زندگی های واقعی ما نیز جای آن خالی است. 

بدون شک این فیلم نمی تواند اثر ماندگار و قویی در کارنامه پربار مجیدی که تا نامزدی اسکار پیش رفته باشد و حتی مخاطب نیز نمی تواند از دیدن آن لذت ببرد.

جمع بندی:

فیلمنامه پرداخت نشده و ضعیف و پرایراد، ریتم نزولی و رفته رفته خسته کننده، موسیقی عالی، بازیهای متوسط رو بالا، کارگردانی یکدست، رنگ و نور و گریم خوب، جلوه های بصری خوب و جذاب ولی اکثر آنها در جایی که باید باشند نیستند و بیشتر در ابتدا فیلم ظاهر می شوند.

نمره کلی

5 از 10