زیبای رعبآور

سریال Handmaid's Tale بر اساس داستانی با همین نام از «مارگارت اتوود» ساخته شده است. کتاب مارگارت اتوود در ایران با نام «سرگذشت ندیمه» ترجمه شده است . سرگذشت ندیمه در سال ۱۹۸۵ منتشر شد و پس از آن با استقبال زیادی روبرو شد و به اغلب زبانها برگردان شد. اولین اقتباس از این اثر فیلم سینماییای بود که در سال ١٩٩٠ به نمایش درآمد. معمولا سریالهایی که بر اساس یک رمان ساخته میشوند از داستان و پایه قویتری برخوردارند. رمان نویسنده خوشقلمی مانند مارگارت اتوود که امسال جز امیدهای نوبل ادبیات بود، امتیاز بزرگی برای سریال است. البته اگر کارگردان بتواند از پس ترسیم چنین داستانی برآید. بعد از دیدن سریال میتوان گفت «بروس میلر» کارگردان سریال سرگذشت ندیمه نزدیکترین تصویر را به رمان خلق کرده است و حتی میتوان به جرات این سریال را یکی از بهترین اقتباسها دانست. کارگردان به داستان اتوود وفادار است و جز تغییرات جزئی، تفاوت چندانی میان دو قصه نمیبینیم. عمده این تفاوت به پایانبندی داستان برمیگردد در داستان اتوود پایان سرنوشت ندیمه اتاقکی است که او در آن داستانهای رعبآورش را روی نوار ضبط میکند و حالا بعد از گذشت سالها شهر گیلاد سقوط کرده و چیزی از آن امپراطوری خوفناک باقی نمانده است. گرچه ممکن است این اتفاقات را در فصل دوم سریال ببینیم. هرچند در فصل یک سریال مقدمات نهچندان دور از ذهن سقوط گیلاد چیده شده است و شکاف عمیقی بین روسا و سران کشور نمایان است. هوشمندی اتوود در قابل باور ساختن ایجاد ذره ذره این شکاف با وجود قدرت مطلق سران و سرکوب حداکثری ندیمهها و زنان ستودنی است. اتوود در مصاحبههایش درباره خلق چنین دنیایی گفته که جوامع سیاستزده با افکار تمامیتخواه که اغلب زنان را در حاشیه میگذارند الهامبخش و الگوی او برای خلق دنیایی بوده که سرگذشت ندیمه را در آن روایت میکند. سرگذشت ندیمه یک جامعه تئوریک زده و ضد آرمانی را برای مخاطبش ترسیم میکند، دنیای خیالی که مارگارت اتوود در کتابش ترسیم کرد بوستونی تغییر یافته بود که پس از به حکومت رسیدن عدهای رهبر آرمانگرا است که با مقاصد سیاسی قصد ساختن دنیایی دارند که از نابودی آدمها جلوگیری کند به گیلاد تغییر نام داده بود. زمان داستان چندین سال بعد را متصور شده است زمانی که فرزندآوری بسیار سخت است و نوع بشر در حال نابودی است. یک دنیای آخرالزمانی نهچندان دور.
داستان به دو بخش تقسیم شده یکی ماجراهایی که در گیلاد یعنی همان بوستون بعد از انقلاب میگذرد و بخش دیگر فلاش بکهایی است که ازطریق خاطرات جون-افرود قبل از انقلاب و سقوط بستون . شخصیت اصلی داستان زنی است به اسم «جون» که نقشش برعهده الیزابت ماس باز میکند او در بوستون پیش از انقلاب کار و فعالیت اجتماعی دارد. زنی خودساخته و مستقل است. با دختر و همسرش زندگی میکند. همسرش پیش از آشنایی با او ازدواج کرده و طلاق گرفته است به همین دلیل ازدواج این دو نفر از نظر سران بوستون بعد از انقلاب رسمی نیست و آنها باید از هم جدا زندگی کنند و فرزندشان را تحویل دولت بدهند. جون و همسرش که نمیخواهند به این اتفاق تن بدهند، فرار میکنند اما در میانه راه گرفتار مامورین میشوند. جون با نام افرود ، به عنوان ندیمه ادامه زندگی میدهد و خبری از همسر و فرزندش ندارد. دلیل زنده ماندن جون و تبعید نشدنش این است که باروریاش به خاطر داشتن یک دختر ثابت شده است به خدمت خانواده یکی از فرماندههان رده بالای حکومتی در آمده تا در کسوت کنیز برایشان فرزند بیاورد. در جایی از این فلاش بکها ، زنان بسیاری به خیابانها هجوم آوردهاند تا در برابر بیعدالتیهای دولت علیه خودشان اعتراض کنند. دولت جدیدی که آنها را از تمام حقوق انسانیشان محروم کرده است. در بین این زنان، قهرمان سریال هم حضور دارد. زنی که در شلوغی تظاهرات مثل بقیه فریاد میزند و در مقابل پلیس ایستادگی میکند. اما این یک تظاهرات معمولی نیست. این تظاهرات با تظاهراتی که مردم برای درخواست حقوق شهروندی بیشترانجام میدهند فرق میکند.دولت خشک کنونی با زنان در افتاده است و میخواهند ساز و کار و نظام کشور را بهطور کلی دگرگون کنند و به صدها سال قبل ببرد و دولت تازه آنقدر به ایدئولوژی و هدفشان باور دارد که هیچ چیزی جلودارش نیست. بنابراین ناگهان صف تظاهرکنندگان با صدای انفجار در هم میشکند. هرج و مرج میشود. چیزی که در ظاهر یک اعتراض صلحآمیز به نظر میرسید، ناگهان به یک قتلعام آشکار تغییر شکل میدهد. شخصیتهایی که داستان را پیشمیبرند طبقهبندی شده هستند و هر کدام با رنگ لباسیهایشان شناخته میشوند. افرود شخصیت اصلی داستان و زنان دیگری که موقعیت مشابه افرود را دارند و با لباس قرمز از بقیه شناخته میشوند. یکی از تاثیرگذارترین صحنههای فیلم قسمتهایی از داستان است که در مرکز قرمز میگذرد که زیرنظر زنانی خشک مقدس به نام خاله اداره میشود آنها وظیفه دارند ندیمهها را برای فرزندآوری و زندگی در خانه فرمانده تربیت کنند. ندیمهها در طول اقامتشان در مرکز قرمز انقدر تحقیر و سرکوب میشوند که فکر هرگونه شورش و سرکشی را از سرشان بیرون کنند. هیچ کدام از آنها اجازه ندارند از نام اصلی خودشان استفاده کنند و با نام افرود به همراه نام خانوادگی صاحبشان شناخته میشوند. داستان سریال در فضای خفقانآوری میگذرد. اگر کتاب را نخوانده باشیم و بدون هیچ ذهنیتی با سریال مواجه شویم در درجه اول ممکن است فضای سریال را اغراقشده و دوراز ذهن ببینیم اما بعد از گذشتن چند قسمت و ارتباط با دنیایی که با آن مواجهایم میتوانیم شباهتهایی پیدا کنیم با دنیای واقعی اطرافمان مثلا فضایی که طالبان یا داعش در خاورمیانه ایجاد کردند. تصاویر زیبای سریال و بازیای که با رنگ مشترک لباسها شده با تم داستان تناقض دارد و زیبایی و نظم رعبآوری را القا میکند. چیزی که در ظاهر مقدس و زیباست اما در باطن خشن و بی رحم است. نقش اصلی سریال بر عهده الیزابت ماس است که شاید در ابتدا پسزننده باشد اما بعد از گذشت دقایقی از سریال او را کاملا منتطبق با نقشش پیدا میکنیم. حتی میتوانیم بگوییم او در این سریال نقش دو زن متفاوت را بازی میکند . جون و افرود. و دائم میان این دو در حرکت است. جون شخصیتی کاملا رها است که موقعیت اجتماعیاش به او اعتماد به نفس یک زن کامل را میدهد. اما افرود زنی سرخورده است که حتی میترسد نگاهش را از زمین بردارد. همین توانایی باعث شد او موفقیتی که او برای سریال «مردان دیوانه» به دست آورده بود را دوباره بچشد و نگاه رسانه را متوجه خودش کند. الیزابت ماس برای بازی در سریال سرگذشت ندیمه موفق به دریافت عنوان بهترین بازیگر زن سریال درام در مراسم امی 2017 شد.
نکتهای که نمیتوان از آن گذشت این است که پیش از این بارها از داستان اتوود اقتباس شده بود اما نتوانسته بود مانند این سریال نگاهها را متوجه کتاب اتوود کند. شاید مدیوم سریال با توجه به زمان بیشتری که نسبت به فیلم در اختیار دارد مانوری زیادی روی شخصیتپردازی میدهد و فرصت پرداخت داستان را به کارگردان میدهد. همین امتیازات هم باعث شده هر روز شمار مخاطبان سریال بیشتر و بیشتر شود. شخصیتهای فرعی که فرصت پرداختشان در زمان طولانی است کاراکتر اصلی را تکمیل میکنند و دنیای داستان را عینیتر و قابل درکتر میکنند. انتخاب بروس میلر به عنوان کارگردان برای این پروژه توسط کمپانی Hulu میتواند بهخاطر رزومه این کارگردان باشد. با نگاهی به گذشته میلر در سریال The 100 ، میتوان دلیل این انتخاب را درک کرد. توانایی او را در پرداختن به داستان پیچیده با زمینه طرفداری از حقوق زنان برگ برنده این سریال است. کمپانی Hulu سازنده سریال سرگذشت ندیمه به خاطر استقبال مخاطبین قصد دارند بخش دوم سریال را هم بسازند. باید دید فصل دوم سریال میتواند به اندازه فصل اول موفق و پرقدرت نمایان شود یا خیر؟