جستجو در سایت

1396/07/11 00:00

رودخانه یخ زده مرموز

رودخانه یخ زده مرموز


«دیوید شریدان» در این چند سال توانسته ثابت کند فراتر از دنیای بازیگری، توانمندی‌های دیگری در عرصه سینما دارد. او با نوشتن فیلمنامه فیلم HELL OR HIGH WATER، کاندید نامزد اسکار شد و حالا برای دومین‌بار، فیلمي را با نویسندگی خودش جلوی دوربین برده است. آخرین باری که سکان کشتی کارگردانی اثري سینمایی به او داده شد با فیلم خشن vile روبه‌رو بودیم که کار بسیار ضعیفی بود. حقیقتش را بخواهید شریدان آن زمان، با شريدان اكنون زمین تا آسمان فرق دارد و تجربه، او را کارگردانی بسیار بهتر بار آورده است. فیلم «رودخانه باد» اثري جنایی- روان‌شناختی به شمار می رود. البته ژانر دومی که به آن اطلاق دادم، شاید نظر هرکسی نباشد. در بيشترصفحات مربوط به این فیلم در مجله‌ها و سایت‌ها، با این اسم بر نمی‌خوریم و رودخانه ویند را فقط فیلمي جنایی- معمایی به خوانندگان خود معرفی كرده‌اند. ولی بعد از دیدن فیلم متوجه خواهيد شدکه چسباندن ژانر معمایی به آن کار درستی نیست. کارآگاهی که در فیلم وجود دارد، نقش دوم فیلم را بر عهده دارد و قهرمان اصلی نيز به ‌دليل شکارچی بودنش، شم بالایی را در تعقیب یا با اصطلاح فنی‌تر ردیابی دارد. این دو درگیر جنایتي هستند كه راز آن را برملا نمی‌کنند. حتی شاید بتوان گفت تا آخر داستان نيز این مای تماشاگر هستیم که به طور دقيق، کل ماجرا را به علت دانای کل بودن می فهمیم و قهرمانان داستان فقط حدس و گمان هایی می زنند که دور از واقعیت هم نیست.

روایتی یخ زده و محزون

فیلم با صحنه دلخراشی آغاز می‌شود. دختري به اسم ناتالی هنسون (با بازی کسلی چو)، با پاي برهنه شبانه در دشتي برفی در حال فرار از چیزی یا شخصی است. در یک نریشین، او از خود و عشق نوجوانانه‌اش می‌گوید و اینکه نمی‌داند چطور کارش به اینجا کشیده شده است. سپس با تغییر سکانس، شکارچی محلی شهر کوری لبمرت، (با بازی جرمی راینر) را می ‌بینیم که در طول مراحل شکار گرگ، جسد این دختر را پیدا می‌کند. بعد از یک بررسی کوتاه، متوجه می‌شود که این جسد بهترین دوستِ دخترش است. دختری که البته او هم چندین سال پیش مرده است. کارشناسان محلی که در صحنه حاضر می شوند، متوجه تجاوز چندین‌باره به دختر قبل از مرگ می‌شوند. این موضوع باعث می‌شود که پلیس شهری با اف بی آی تماس بگیرد و ماموري تازه کار را به اسم جین بنر (با بازی اوسلن)، برای حل معمای این جنابت بفرستند. جنایتی که در منطقه‌اي واقع در آمریکای شمالی در ایالت وایومینگ که محل سکونت سرخ‌پوست‌هاست رخ داده و ناتالی نيز یکی از همین آدم هاست.

رسالت پدر، مرگ دختر

فیلم شباهت آنچنانی به دو اثر قبلی که شریدان در تولید فیلمنامه‌شان دخالت داشته، ندارد. دو فیلم سیکارو و Hell or high water، کمتر از رودخانه مرموز حزن انگیز هستند و دیالوگ هایی که برای آن‌ها نوشته شده با فیلم جدید فرق بسياري دارد. چه نحوه بیان آن‌ها و چه محتوای‌شان. خشونت نهانی که در ذات شریدان جای گرفته، باز هم در فیلم نمود پیدا می‌کند. همین نحوه قتل دختر 18 ساله‌ای که به خطر سرمای هوا شش‌هایش یخ زده و خون بالا آورده و مرده است. آرام پیش رفتن فیلم و نکوبیدن معماهای گوناگون به مخاطب، باعث شده که تماشاگر به‌طور كامل با فیلم همقدم شود و در هیچ صحنه‌ای سردرگم نشود. کارگردان هیچ عجله‌ای برای یافتن قاتل نداردو از آنجا که قصه فیلم نيز مال اوست، می‌خواهد که آن را دقیق و موشکافانه روایت کند و جنایت را در کنار مضامین اصلی آن قرار دهد. به نظرم موضوع اصلی فیلم، شخصیت جرمی راینر است. پدری شکارچی که ازغم مرگ دخترش، سال‌هاست به عزا نشسته و از زنش نيز جدا شده و تک پسرش را عاشقانه دوست دارد ولی همیشه یاد دخترش و کاری که نتوانسته برای او بکند در ذهنش جا مانده است. کوری لمبرت، به کارآگاه کمک می‌کند تا رسالت خود را نسبت به دختر مرحومش تمام کند. ناتالی دوست صمیمی یکی دردانه او بوده و پدرش نيز از لمبرت می‌خواهد که انتقام قتل دخترش را بگیرد. سکانس گفت‌وگوی اولیه این دو پدر داغدار به حدی سوزناک است که بیننده را شریک غم آن دو می‌سازد. محیط زمستانی این ایالت و نحوه فیلمبرداری از مناظر یخ زده و برفی فیلم، بر تم سرد و بی‌روح اثر سینمایی تاثیر مضاعف می‌گذارد. خود لمبرت هم یک شکارچی قسی القلب شده که احساسات در او مرده‌اند. شاید تا آخر فیلم تماشاگر، انتظار ایجاد رابطه عاشقانه‌اي را بین او و کارآگاه زن اف بی آی فیلم می‌کشد ولی کارگردان با هوشمندی از رخ دادن چنین رابطه‌ای پرهیز کرده و آن را در سطح یک دوستی معمولی و یک همکاری قوی تقلیل داده است. عدم وجود عشق و بازی سرد شخصیت اصلی و دمای یخبندان صحنه‌های فیلم در یک اثر جنایی... همه این‌ها در کنار هم فیلم را به غمزده ترین حالت ممکن می‌برد. غمی که لمبرت با آن کنار آمده و دارد در آن زندگی می‌کند. شریدان در منطقه‌ای که در آن همه چیز سرد و مرده به نظر می‌رسد، داستان خود را به آرامی بسط می‌دهد و شخصیت‌ها و خرده داستان‌های مختلفی را وارد داستان مي‌كند که هر یک از آنان کمک فراوانی به مخاطب به منظور درک واقعیت های زندگی ساکنین منطقه کرده است . به تماشاگر اجازه می‌دهد تا از جزيیات بیشتری مطلع شود و به این ترتیب ویژگی تعلیق در فیلمنامه در بهترین جایگاه ممکن قرار بگیرد.

فیلمنامه ای برای همه

بازی همه بازیگران در فیلم خوب به نظر می‌رسد و راینر، گل سر سبد آن‌هاست. به طوری که شاید برای او یک کاندیدای اسکاری به ارمغان بیاورد. نقشی که او بازی می‌کند، گويا برای خودش نوشته شده و خيلي خوب توانسته در قالب لمبرت شکارچی فرو برود. اوسلن نيز در کنار او توانسته نقش همکاري جانبی را که مونس او هم می‌شود بازی کند. هر دوی آن‌ها در فیلم های مارول نقش ابرقهرمانان گروهی را دارند و اینکه توانسته‌اند در فیلم دیگري کنار هم دو شخصیت مجزا را خلق کنند، موفقیتي بزرگ محسوب می‌شود.

فیلمنامه در فیلم شریدان حرف اول و آخر را می زند. نقش آفرینی قدرتمند بازیگرها و دکوپاژ و موسیقی فیلم، همه و همه در گروی این فیلمنامه خوب تبدیل به یک اثر سینمایی جذاب و به یاد ماندنی شده‌اند. عبارت: این داستان بر اساس واقعیت ساخته شده در عنوان‌بندی اولیه فیلم، بیننده را بیشتر جذب می‌کند و نتیجه گیری آخر رودخانه ویند نيز دل بیننده را مثل بيشترسکانس‌های فیلم به درد می‌آورد. اینکه متاسفانه زنان سرخ‌پوست و بومی بعد از گم شدن کسی سراغ‌شان نمی رود و قانون برای‌شان حقوق شهروندی را لحاظ نکرده و سالانه صدها تن از آن‌ها مفقودالاثر می‌شوند. اعتراض به این قانون و وضع، در جای جای فیلم حضور دارد. از پرچم معکوس برافراشته شده ایالات متحده در سر در این شهر کوچک تا دیالوگ‌های معترض‌آمیزي که انزجار و خشم کارگردان را نسبت به این موضوع بیان می‌کند. روایت رودخانه ویند به طور موثری با کاراکترها پیوند برقرار کرده و با اضافه کردن مضامین جنایی هیجان آن را بیشتر کرده است. گرچه نباید انتظار فیلمي اکشن و یا حتی کارآگاهی خالص از آن داشت. باید گفت که فیلم برای همه سینما دوستان ساخته شده و نه تنها قشر علاقه‌مند به یک ژانر خاص. همین موضوع باعث می‌شود که دیدن آن برای همه توصیه شود تا در کنار فهمیدن راز جنایت مقتول فیلم با پستی‌ و بلندی‌های شخصیت اصلی و رستگار شدن او همراه باشیم.