نقدی بر فیلم «دانکرک» کریستفر نولان

نقدی بر فیلم «دانکرک» کریستفر نولان
نوشته سهیل بدری
مقدمه
ارتش نازی با پشت سرگذاشتن بلژیک، به شمال فرانسه یورش برده و نیروهای متحد فرانسه و بریتانیا را در مسلخی به نام «دانکرک» گرفتار می کند.
در ساحل شهر دانکرک حدود 400 هزار سرباز درمانده و خسته از شکست های قبل، در انتظار یک معجزه، چشم به دریا دوخته اند.
سکانس آغازین
در سکانس افتتاحیه فیلم «دانکرک» شش سرباز بریتانیایی در کوچه های متروک شهر قدم می زنند. آن ها عاجز و ناامید و تشنه اند در حالی که بارانی از یأس در کالبد تکه کاغذهای قرمز رنگی بر سرشان می بارد. کاغذهایی که نازی ها برایشان فرستاده اند و روی آن ها نوشته شده : "ما شما را محاصره کرده ایم".
به یکباره با شلیک های ممتد، تک تک سربازان درحالی که پا به فرار گذاشته اند، کشته می شوند، بجز یک نفر. با این مقدمه ی هراس انگیز، ما به همراه سربازِ جوانِ خوش اقبالِ فیلم به میان ساحل دانکرک پرت می شویم.
خط روایی
داستان فیلم به سه پاره ی زمانی تقسیم می شود که هرکدام در یکی از پلت فُرم های موج شکن، دریا و آسمان روایت می شوند.
داستان موج شکن قرار است یک هفته به طول بی انجامد. داستان دریا، یک روز و داستان آسمان یک ساعت. و با ترتیبی که کارگردان اتخاذ نموده، این سه روایت به صورتی تو در تو و مرتبط اتفاق می افتند و همه در انتهای فیلم به یک نقطه نهایی می رسند. بر خلاف فیلم «21 گرم» ایناریتو که سه داستان به موازات هم و در یک مدت زمانی مشخص رخ می دهد و داستان های مجزای سه شخصیت در انتهای فیلم به هم گره می خورد، پیاده سازی این موضوع در دانکرک با پیچیدگی بیشتری مواجه است.
نکته جالب این است که با وجود اختلاف در مدت زمان و فشردگی سه بخش (یک هفته در مقابل یک روز در مقابل یک ساعت) هیچ گسستگی و پاره گی در خط روایی داستان احساس نمی شود.
ریتم هر سه داستان با یک ضرب آهنگ افزایش می یابد و در یک زمان به رستگاری می رسند.
در ستایش نولان
نولان بی شک اثر جنگی خودش را ساخته است. اثری که شالوده ی همه فیلم های مهم این ژانر را به همراه دارد اما وام دار هیچ کدامشان نیست. با سبکی که نه به بی پروایی و بی رحمی «نجات سرباز رایان» اسپیلبرگ است، نه مانند «خط باریک قرمز» ترنس مالیک به درونی ترین احساسات شخصیت ها رسوخ می کند، نه مانند سکانس دانکرک فیلم «تاوان» جو رایت پر از بیم و امیدها و خنده و گریه هاست و نه مانند «ستیغ اره ای» مل گیبسون سرشار از احساسات میهن پرستانه و فداکارانه.
نولان با دانکرکِ خود مدخلی بر لیست نه چندان بلند کارگردان های بزرگی که فیلم جنگی ساخته اند، افزوده است.
در ستایش فیلم
این فیلم، فیلم لحظه هاست. هر کس همانی است که در آن لحظه گرفتارش شده. همه ی شخصیت وجودی هر کاراکتر تنها در محدوده ی زمانی فیلم شکل می گیرد. همه به فکر نجات خود هستند و بس.
در دانکرک هیچ قهرمانی وجود ندارد و هیچ تک ستاره ای نمی درخشد. شخصیت های آن هیچ پس زمینه واضحی ندارند. هیچ فلاش بکی به گذشته آن ها زده نمی شود و هیچ اثری از دل تنگی های کلیشه ای سربازان نسبت به خانواده شان دیده نمی شود.
اما قطعا تفاوت های چشمگیر این فیلم با سایر آثار نولان شما را شوکه خواهد کرد. دانکرک کوتاه ترین فیلم نولان است. داستان آن پیچیدگی چندانی ندارد و از دیالوگ های فلسفی و تاثیر گذار در آن خبری نیست. تنها تعلیق و هیجان حرف اول را می زند. هیجانی که با ضرب آهنگ موسیقیایی اش چندین برابر می شود و تا آخرین ثانیه های فیلم شما را میخکوب می کند.
استفاده از دوربین 70 میلیمتری IMAX نیز بر برخورداری از این تجربه خیره کننده لذت بخش افزوده است.
در میان عوامل تولید فیلم نیز نمی توان فرد خاصی را عامل اصلی موفقیت فیلم دانست.
همان اندازه که کارگردانی بی نقص آن قابل تحسین است، موسیقی بی نظیر هنس زیمر و دوربین خارق العاده ی هویته ون هویتما نیز باید ستایش شود. تجربه دیداری و شنیداری بی همتایی که تا مدت ها در عمق ذهن بیننده رسوخ نموده و در پشت پرده چشم و گوش او پرسه می زند.
بازی های فیلم هم قابل قبول و یک دست است. به شخصه علاقه داشتم مایکل کین دوست داشتنی که پای ثابت تمام فیلم های اخیر نولان بود، در این فیلم بازی می کرد. اما به همین بسنده کردم که صدایش را در قالب فرمانده نیروی هوایی فورتیس بشنوم.
مارک رایلنس که دو سال پیش برای فیلم «پل جاسوسان» اسپیلبرگ اسکار بهترین بازیگر مرد را از آن خود نمود همان آرامش و متانت را با خود به این فیلم آورده است. تام هاردی که نقش خلبان از جان گذشته را بر عهده دارد، فرصتی برای ارائه بازی بیشتر و بهتر ندارد. بیشتر طول فیلم فقط چشمان او را از پشت کلاه خلبانی اش می دیدیم و در سکانس پایانی نیز ترکیبی از ناامیدی، خوشنودی، تسلیم شدن و پیروزی را از چهره اش دیدیم. بازی بازیگران تازه کار فیلم نیز با وجود ناپختگی، طبیعی و ملموس می نماید. اما بیش از همه این کیلیان مورفی است که با چشمانی مضطرب و شوکه از اتفاقاتی که برایش افتاده بیننده را تحت تأثیر قرار می دهد. او پنجمین تجربه مشترک خود با کریس نولان را به زیبایی هرچه تمام تر پشت سر گذاشت، تا همچنان نورچشمی او باقی بماند.
نتیجه
در انتها باید اشاره کنم که کریستفر نولان با ساخت دانکرک شاید شاهکاری دیگر نظیر اینسپشن را خلق نکرده باشد و شاید مانند سه گانه شواله تاریکی انقلابی در صنعت فیلم سازی به پا نکند. اما همچنان جایگاه خود را بر قله ی رفیع بهترین و تأثیرگزارترین کارگردان های قرن اخیر تثبیت نموده است.