جستجو در سایت

1396/06/17 00:00

تماشاگران، بلوندها را ترجیح نمی‌دهند

تماشاگران، بلوندها را ترجیح نمی‌دهند


فیلم‌های اکشنی که داستانی عمیق نداشته باشند و تنها به‌دليل زد و خوردها و سکانس‌های اکشن ناب به دل تماشاگر بنشینند، همیشه ساخته می‌شوند و طرفداران خاص خودشان را دارند. یکی از محبوب‌ترین این عناوین فیلم جان ویک، با بازی کیانوریوز است که بدون داشتن یک داستان منطقی و تنها به‌دلیل داشتن صحنه‌های اکشن و بازیگری کیانوریوز در نقش یک بزن بهادر هم فروش به‌نسبت خوبی( با توجه به بودجه پایین ساخت فیلم) داشت و هم برای خودش طرفدارانی پیدا کرده است. دیوید لیچ که دستیار کارگردان در فیلم جان ویک بوده حالا خودش آستین بالا زده و فیلم انحصاری خودش را ساخته است. فیلمی به همان شکل و منوال با یک سری تغییرات .نخست اينكه قهرمان بزن بهادر داستان، دیگر یک مرد تفنگدار نیست و تبدیل به یک بلوند خوش قد و سیمای فیلم‌های کلاسیک شده است. درضمن داستانک‌هایی نیز در گوشه و کنار داستان ناپخته قرار گرفته تا به فیلم جلا ببخشد و آن را از تهی بودن داستان در بیاورد که به‌نسبت موفق آمیز بوده‌اند. درضمن به‌دليل وقایع زمانی فیلم که در سال 1989 در برلین رخ می‌دهد، خبری از موزیک‌های تند و تکنو فیلم جان ویک نیست و جای آن را آثار موزیکالي به سبک بلوز و جاز و پاپ گرفته است. به‌جز موارد ذکر شده در باقی مسائل فیلم بلوند اتمی، یک جان ویک دیگر است و می‌توان به آن لقب جان ویک زنانه داد.

برلین،جنگ سرد و باقی قضایا

داستان فیلم همان‌گونه که گفته شد در دوران بعد از جنگ سرد و سال‌های 1988 و 1989 روایت می‌شود. آن هم در برلین و زمانی که دیوار برلین مي‌خواهد فرو بریزد. با کشته شدن یک مامور انگلیسی که گویا توسط ک.گ.ب کشته شده است، گروه ام آی سیکس، یکی از زبده‌ترین ماموران خود را به‌نام «لورین» با بازی چارلیز ترون به برلین می‌فرستند تا هم بفهمد که قتل کار چه کسی بوده و هم اینکه به لیستی از تسهیلات اتمی دست پیدا کند که اگر دست روس‌ها بیفتد، آتش جنگ سرد دوباره روشن شده و جنگی واقعی رخ خواهد‌داد. در این بین او باید به‌دنبال هویت یک جاسوس خائن انگلیسی نیز باشد که با نام مستعار «سلچر» شناخته می‌شود. از زمان بدو ورود به برلین او لو رفته و با کمک یک جاسوس انگلیسی دیگر که از مامورین خودی است، به نام دیودی پرسیوال با بازی جیمز مک آووی از مهلکه می‌گریزد. حالا او همکارش که البته چندان اعتمادی نيز به او ندارد ،باید وظایفش را انجام دهند. البته تمامی این داستان در قالب فلش‌بک روایت می‌شود و از همان اول فیلم، ما لورین را در یک اتاق بازجویی با دو مامور بلند بالای سیا و ام آی سیکس می‌بینیم که با صورتی زخمی ولی عزمی قوی قصه ماموریتش را روایت می‌کند.

جان ویک زنانه

چارلیز ترون، نجات‌دهنده فیلم است. این مساله را باید در همین اول کار اذعان داشت چرا که بدون حضور او دیدن فیلم کار سختی بود. همان‌گونه که کیانوریوز تمام فیلم جان ویک را به دوش می‌کشد در بلوند اتمی نیز این کار را چارلیز ترون ۴۲ ساله انجام می‌دهد. بانویی که در این سن، چنان حرکات اکشن و آکروباتیکی از خود به نمایش می‌گذارد که باور کردن آن سخت است. ترون پس از فیلم ایان فلاکس، ثابت کرده بود که می‌تواند نقش‌های اکشن را بازی کند و بدن روی‌فرم و عضلانی‌اش، آمادگی پذیرش این نقش‌ها را دارد. بعد از ایان‌فلاکس، مدتی طول کشید تا با فیلم مکس دیوانه باز به دنیای اکشن ناب بازگردد و حالا با بلوند اتمی و بازیگری نقش اصلی، باز توانسته خودی نشان دهد.

فیلم بلوند اتمی از جهتی با فیلم سالت نيز قابل مقایسه است. هر دو فیلم جاسوسی و اکشن و با محوریت یک کاراکتر قهرمان زن بزن بهادر بودند. البته بلوند اتمی در برابر سالت در تمام موارد کم می‌آورد به جز روی فرم بودن بیشتر چارلیز‌ترون، برای ایفاگری نقش یک جاسوسه آدمکش و پرزور. جاسوسي که هرجا می‌رود، لگد می‌پراند و همه را درب و داغان می‌کند و برخلاف قهرمانان این سبک فیلم‌ها، باکی از درب و داغون شدن چهره و لباس‌های خودش ندارد. (مثل جان ویک که کراواتش در موقع کشتی گرفتن سرجایش سفت و ثابت می‌ماند نیست!). موسیقی و فضاسازی فیلم نیز در نوع خود بسیار خوب است. گویا فیلم از روی یک کتاب مصور به اسم سردترین شهر اقتباس شده و توانسته فضای سرد و بی‌احساس این کتاب گرافیکی را به‌خوبی در سکانس‌های خود توسط نورپردازی و صحنه آرایی و همچنین بازی بازیگران نشان دهد. استفاده بیش از حد از رنگ آبی در دکوپاژ و نور کمرنگ و بی‌حالت و همچنین کاراکتر خشک و یخ جاسوس فیلم همگی در انتقال درست حس سرد بودن دنیای فیلم، نقش بسزایی دارند. بلوند اتمی به‌سرعت پیش می‌رود ولی برای یک فیلم سطح B (فیلم‌های تجاری با بودجه کم)، به نسبت خوب عمل مي‏کند و با اینکه کلیشه در آن موج می‌زند ولی باز هم دیدن آن برای یک‌بار و لذت بردن از صحنه‌های اکشن و قهرمان جذابش قابل درک است. طنز گوتیک فیلم در صحنه‌های بزن بزن و دیالوگ‌های کلیشه‌ای اما بامزه در همین سکانس‌ها، روند تکراری به‌نظر آمدن آن را برای مخاطب عام کمتر می‌کند. درضمن توصیه می‌کنم برای همان اندک قوه فیلمنامه که در آخر فیلم خودی نشان می‌دهد کمی صبر کنید و فیلم را تا دقایق آخر ببینید. انتهای داستان به‌مراتب بهتر از شروع آن است.

اکشن بی منطق

جدا از تهی بودن فیلمنامه وناکام ماندن آن در گفتن قصه خود که همان اول صحبت گفته شد، فیلم ایرادهاي دیگری نیز دارد. کاراکترهای فراموش شدنی و تک بعدی و بازی بد دیگر بازیگران فیلم. به قول منتقد ورایتی، ساختن فیلم‌های اکشن بی‌منطق می‌تواند خودش یک هنر باشد اما برای ساخت یک هرج و مرج به هر حال باید بدانید دارید با چه کسی و به چه دلیل با آن می‌جنگید. گمراهی تماشاگر تا اواسط فیلم به‌دليل ضعف فیلمنامه و کششی که آن را دنبال می‌کند همانا صحنه‌های اکشن بی‌منطقی است که به لطف تبحر و سابقه کارگردان خوب از آب در آمده‌اند. در این میان سکسیست بودن بیش از حد فیلم و تاکید بر ابژه‌های جنسی زنانه کاراکترهای فیلم به مثابه فروش یا توجه بیشتر و یا به هر علتی که باشد در دورانی که فیلم‌هايی مثل هانگر گیمز و بیگانه و قهرمانان مونث آن‌ها را داریم، امری بس پیش پا افتاده است! روایت تاریخی فیلم از سقوط دیوار برلین نیز دروغ و خارج از واقعیت است و هیچ گاه شاهد نبرد نیروهای پلیس با مردم سر خراب شدن این دیوار نبودیم. البته این مساله برای دادن هیجان به یک فیلم جاسوسی قابل چشم‌پوشی است. بلوند اتمی از لحاظ تصویری، بسیار لذت ‌بخش است اما به نظر می‌رسد غیر از ظاهر، نمی‌داند با محتوای خود چه کار کند و در نهایت فیلم، تبدیل به چیزی می‌شود که با ظاهر شکیل خود به هیچ‌جا نمي‌‌رسد.