نقدی بر برنامه پیشنهادی وزارت فرهنگ و ارشاد

مهین بهزادی- سلام سینما: با اعلام لیست وزرای پیشنهادی از طرف رئیس دولت چهاردهم، جامعه فرهنگ و هنر ایران بیش از هر گروه دیگری در کشور منتظر برنامه اجرایی و عملیاتی وزیر پیشنهادی وزارت فرهنگ و ارشاد هستند. هر چند برنامه پیشنهادی مطالبات و موانع اهالی هنر را در خود نگجانده و به طرح یک سری کلیدواژه بسنده کرده است.
نگاهی اجمالی به بخشهای اصلی برنامه پیشنهادی
صالحی در این برنامه 17 صفحهای در ابتدا یک مدل مفهومی چهار رکنی سلسهمراتبی را مطرح میکند که با شکلگیری رکن اول باقی ارکان نیز تحقق خواهد یافت. چهار رکن مطرح شده به ترتیب از این قرار است:
مردمی سازی و عدالت فرهنگی
کاربست فناوریهای نوین برای بهبود تنظیمگری و مقرراتگذاری
رونق اقتصاد فرهنگ و توسعه صادرات فرهنگی
پاسداشت و تقویت اصالت و هویت ایرانی- اسلامی.
در بخش دوم این برنامه اولویتهای وزارتخانه در هفت عنوان معرفی شده است. البته در تقسیمبندی صورت گرفته تلاش شده همه قلمروهای حوزه فرهنگ و هنر در نظر گرفته شود:
1. سنتها، نهادها، آیینها و ارزشهای اسلامی و ملی
2. کتاب و چاپ و نشر
3. هنرهای نمایشی، تجسمی و موسیقی
4. رسانه و تبلیغات
5. سینما، پویانمایی و بازیهای رایانهای
6. دیپلماسی عمومی و روابط فرهنگی بینالمللی
7. فضای مجازی و شبکههای اجتماعی
هر چند هر کدام از این موارد دارای چند زیرمجموعه هستند اما این اولویتبندی بیشتر تاکید بر این دارد که هر بخش در ذیل کدام یک از چهار رکنی که پیش از این به آنها اشاره شد جای میگیرد. این برنامه پیشنهادی در بخش ابتدایی خود در چند عبارت کوتاه و کلی ایدههایی در باب همگانی ساختن هنر و فرهنگ را برای همه مردم در دل خود گنجانده است و تلاش میکند به وضعیت معاش هنرمندان نیز گوشه چشمی داشته باشد. با این حال بعد از ارائه این برنامه با عبارتهایی کلی، آنچه توجه خواننده را جلب میکند تاکید این برنامه پیشنهادی بر پیادهسازی برنامه هفتم توسعه در امور فرهنگی و هنری است. تاکیدی که در سراسر این برنامه با ارجاع به مفاد برنامه هفتم توسعه قابل مشاهده است. نکتهای که امکان تحقق برنامه پیشنهادی وزیر را با اما و اگرهای بسیار مواجه میکند.
فصل فرهنگ و هنر در برنامه هفتم توسعه
برنامه هفتم توسعه در خرداد 1402 در دولت ابراهیم رئیسی تصویب شده است و چشماندازی پنج ساله دارد. اما مسئله بزرگ این است که برنامه هفتم توسعه نیز در بخش فرهنگ و هنر خود دچار کلیگویی است و تنها به طور مشخص در چند بند، افزایش تولید انیمیشن (پویانمایی) را در دستور کار دستگاههای اجرایی قرار میدهد و وزارت امور اقتصادی و دارایی را در تسهیل واردات تجهیزات فنی در زمینه انیمیشن مکلف میکند. در واقع به طور کلی برنامه هفتم توسعه در بخش فرهنگ و هنر تنها به فراخواندن دستگاههای مختلف میپردازد و از آنها میخواهد براساس قوانین قید شده اقدامات لازم را در جهت حمایت بخشهای غیردولتی صورت دهند. بکارگیری مساجد و ظرفیتهای آن نیز در رویدادهای فرهنگی و هنری نیز مکرر در این بخش از برنامه توسعه به کار رفته است. در نهایت سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی مکلف به تولید آثار با موضوعاتی مشخص و میزانی معین شده است که دولت برای تامین هزینههای این سازمان میبایست همکاری لازم را صورت دهد.
این در حالی است که بر همه هنرمندان واضح و مبرهن است که درهای صدا و سیما به روی تمام اهالی هنر باز نیست و برای تمام مردم ایران نیز برنامه تولید نمیکند و این از اساس مغایر با شعار عدالت فرهنگی است که در برنامه پیشنهادی ایشان موکدا به کار گرفته شده است.
سوال از وزیر
سوال از وزیر دولت آقای پزشکیان این است که برنامه ایشان با محوریت برنامه هفتم توسعه دقیقا از چه طریق سعی دارد گشایشهایی را در حوزه فرهنگ و هنر ممکن سازد؟ آن هم بعد از چندین سال پر چالش در حوزه فرهنگ و هنر، از همهگیری کرونا گرفته تا رویدادهای 1400. ارائه این برنامه در وضعیتی صورت پذیرفته که حتی جشنوارههای پر سر و صدا داخلی ما که از قضا عنوان بینالمللی را هم یدک میکشند، دیگر به سیاق شش سال قبل قادر به جذب هنرمندان داخلی نیستند و نمیتوانند شور و هیجان سابق را میان گروههای مختلف مردم و علاقمندان به هنر برانگیزند. فقط کافی است گوشه چشمی به جشنواره فیلم و تئاتر فجر در این سالها بیندازید و آن را با 10 سال پیش مقایسه کنید. در چنین شرایطی چطور میشود به سمت مردمی سازی و از طرفی رونق اقتصاد فرهنگی پیش رفت؟ اصلا چطور ممکن است با برطرف نکردن موانع توسعه صادرات فرهنگی را ممکن ساخت؟ برای مثال در چند سال گذشته جریان رسمی سینمای ایران در عرصه بینالملل به چه دستاوردهایی رسیده است؟ و یا اصلا صادرات فرهنگی با دایره لغات محدودی که برنامه هفتم توسعه پیش روی هنرمندان میگذارد چطور میتواند عملی شود؟ آن
هم در صورتی که حتی کشورهای در منطقه همچون عربستان در حوزه فرهنگ و هنر سیاستهایی جدید و قرن بیست و یکمی اتخاذ کردهاند و به منظور رشد فرهنگی و اقتصادی رویکردهای افراطی خود را کنار گذاشتهاند؟
کلام آخر اینکه در برنامه هفتم توسعه از عبارت سبک زندگی اسلامی- ایرانی استفاده میشود و در برنامه وزیر پیشنهادی اصالت و هویت ایرانی -اسلامی. این جابهجایی کوچک همان نقطه تعارضی است که از اساس عملیاتی کردن برنامه عباس صالحی را بر مبنای برنامه هفتم توسعه ناممکن میسازد.