جستجو در سایت

1402/05/07 00:00

تراژدی شاعرانه کوهستان

تراژدی شاعرانه کوهستان

  

رودخانه باد، Wind River

کارگردان: تیلور شریدن، فیلمنامه: تیلور شریدن، مدیر فیلمبرداری: بن ریچاردسون، تدوین: گری دی. روچ، موسیقی: نیک کیو، وارن الیس، بازیگران: جرمی رنر(کوری لمبرت)، الیزابت اولسن(جین بنر)، گیل بیرمنگام(مارتین هنسون)، جان برنتال(مت ریبورن)، گراهام گرین(بن)، محصول: آمریکا، انگلستان، فرانسه، 2017، 111 دقیقه.


کوری لمبرت نماینده خدمات حیات وحش، جسد ناتالی دختر یکی از ساکنان وایومینگ را در برفهای کوهستان پیدا می کند. کوری تلاش می کند با کمک جین مامور اف. بی. آی قاتل را پیدا کند.


تراژدی شاعرانه کوهستان


روایتی شاعرانه از رنج های زنان وایومینگ در سفیدی برف های کوهستان، درختان سفید پوش و تصاویری که بیشتر مانند عکس هایی مستند و واقعی هستند، داستان رنج انسانهایی است که در یک مرگِ تدریجی فراموش شده یا نادیده گرفته می شوند. «رودخانه باد» شاعرانه ایی غمناک با تصاویری دقیق، شخصیت پردازی عالی و روایت دردناکِ زندگی زنانی است که جامعه قصد نادیده گرفتن یا فراموشی رنج های آنها را دارد. کوری یک شکارچی است؛ شکارچی درندگانی که زندگی انسانها را به خطر می اندازند و اموال آنها را نابود می کند. ترس، از همان ابتدای فیلم, وقتی کوری می خواهد کیس را همراه خودش ببرد از تاکید ویلما همسرِ سابقش در مراقبت از پسرش احساس می شود. 

برای کوری قتل دخترِ دوستش پس از مرگِ دخترش، انگیزه ایی جدی برای یافتن قاتل است، مجازات مجرمانی که به واسطه شرایط زندگی افراد محلی همواره توانسته اند از مجازات فرار کنند. برف یکی از عناصر تاثیر گذار داستان است که علاوه بر ایجاد تصاویر زیبا و شاعرانه، یک عامل مهم در مرگ و پنهان ماندن برخی جنایت ها است. برف با وجودی که برخی نشانه ها را برای کوری نگه می دارد برخی مدارکِ مهم را نیز در خود مدفون می کند و نقشی متضاد در داستان دارد، مثلا در مرگٍ ناتالی نقشی مستقیم دارد.

کات های دقیق، ترکیب نماهای دور و نزدیک، یک پرچم بر افراشته ی کهنه و مردمی که در یک کانتینر قدیمی زندگی می کنند، تصاویری است که از همان ابتدا فقر انسانهایی را ترسیم می کند که در شاعرانه ایی برفی فراموش شده اند. افراد محلی بیکارند و این را می توان در اعتیاد و سرخوردگی جوانان دید. شرکت های نفتی از افرادی غیر از بومیان منطقه استفاده می کنند و حضور آنها مشکلاتی برای سرخپوستان به وجود آورده است. سرمایه ی شرکت ها و قدرت بی اندازه یی که به دست آورده اند به آنها اجازه می دهد از منابع زمین های بومیان سرخپوست استفاده کرده و به دختران آنها نیز تجاوز کنند. «رودخانه باد» داستان آمریکا است, روایت مهاجرینی که سرزمینِ سرخپوستان را تسخیر کرده و با تغییر سبک زندگی آنها، قوانینی حاکم کردند که با استفاده از منابع سرزمینشان، بومیان را از حقوق اولیه خود محروم و به شکل های مختلفی مورد آزار و اذیت قرار دادند. رفتار تحقیر آمیز تیم امنیتی با دختر سرخپوست و درگیری با پلیس محلی و کشتن آنها به دلیل ورود به محوطه شرکت، یک آنارشی علیه مردمانی است که با وجود رنج بسیار در حال زندگی در شرایطی سخت هستند. اما باز هم مورد آزار، اذیت و تحقیر قرار می گیرند. «رودخانه باد» سکوتی است که پس از خواندن شعری ایجاد می شود، رنج مردمانی که حتی قدرت مجازات کسانی که به آنها ظلم می کنند را ندارند. مرثیه ایی سوزناک از زندگی زنانی که به خاطر بومی بودن رنج آنها میان برف های کوهستان مدفون می شود و باریدن برف رنگ سفیدی بر تمامی رنج هایی می کشد که متحمل شده اند. داستان غارت ثروت مردمانی است که نه تنها هیچ سهمی از این سرمایه خود ندارند بلکه وقتی مورد بی مهری و تحقیر قرار می گیرند، نمی تواند از حقوق خود دفاع کنند. 

«رودخانه باد» با تصاویر تاثیر گذار، دیالوگ های ساده و عمیق، مانند وقتی کوری می گوید «چگونه می توان اراده یک انسان برای زنده ماندن را اندازه گرفت.» و شخصیت پردازی عالی جزئیات زندگی سرخپوستان را به شکلی ساده و دقیق نمایش می دهد. نکته مشترک داستان های «شریدن» فقر شخصیت های اصلی و مشکلاتی است که جامعه سرمایه داری آمریکا به شکل های مختلفی بر آنها تحمیل می کند. شخصیت های «شریدن» در مبارزه ایی سخت به خواسته خود می رسند و می توانند حق خود را نه راه قانونی بلکه از راهی شخصی به دست آورند. افراد با اینکه در رنجند اما از پذیرش سرنوشتی محتوم سرباز می زنند و خود, اختیار زندگی را در دست می گیرند تا در نهایت به خواستهِ شان برسند. شخصیت های «شریدن» همیشه استقامت و تلاشی بی وقفه برای خواسته هایشان دارند. سخت جان هستند و به خوبی می توانند از شرایط طاقت فرسا جان به در ببرند. مثل کوری که به خوبی می تواند با توجه به غلبه تیم امینی بر گروه کلانتر و جین همه را کشته و انتقام قتل ناتالی و دخترِ خودش را بگیرد.

برای شخصیت های «شریدن» انتقام از سرمایه داری مانند یک الزام است و به شکلی در داستان ترسیم می شود که مخاطب به خوبی با شخصیت ها همذات پنداری می کند و از موفقیت آنها خوشحال شود. در «رودخانه باد» انتقام شخصیت ها محصول رنج و دردی است که سیستم بر افراد تحمیل می کند و آنها انگیزه ایی بسیار قوی برای خواسته هایشان دارند، این انگیزه به شکلی در داستان رونمایی می شود که سرنوشت آنها بسیار برای مخاطب مهم می شود و تمام داستان را برای پیگیری و دیدن موفقیت آنها دنبال می کند. نقطه قوت فیلم های «شریدن» تصاویری است که مفاهیم را بدون استفاده از دیالوگ های زیاد بیان می کند. با دیالوگ هایی ساده، تاثیر گذار و شخصیت های سخت جان که در نهایت به خواسته شان می رسند. شخصیت هایی واقعی و ملموس که می توان آنها را به سادگی در اطراف دید و با آنها همذات پنداری کرد. «رودخانه باد» تصاویر و روایت شاعرانه ی غمناکی دارد، مانند شعری که ابتدای فیلم بر فرار دختری با پای برهنه در برف خوانده می شود. 

«شریدن» روایتگر رنج انسانهایی است که در شهرهای کوچک و دور افتاده فراموش شده اند. انسانهایی که هیچ کس درکی از رنج های آنها ندارد و در گذر از جاده ایی برای لحظه ایی دیده می شوند.