عصبانی هستم چون حرفی برای گفتن ندارم!!!

ای کاش فیلمهایی که اسمشان جنجالی و پر حاشیه لقب میگیرد، موقع اکران عمومی دچار سانسور نمی شدن تا راه توجیه اضافه را برای عوامل فیلم می بست! فیلم عصبانی نیستم به حدی در داستان گویی ضعیف است، که حتی اگر داستان، بدون ممیزی هم پخش میشد، چیزی جز چند سکانس حوصله سر بر دیگر به فیلم اضافه نمیشد! ظاهرا فیلم راجع به یک دانشجوی سیاسی ستاره دار است که عاشق دختری میشود، و حالا برای فراهم نمودن امورات زندگی به هر ریسمانی آویز میشود، اصل موضوع جذاب نیست و تناسبی هم باهم ندارد، ستاره دار بودن این دانشجوی ستاره دار اخراجی در جریان حوادث سال هشتاد و هشت، چه ارتباطی با قضیه پس زدگی اجتماعی او و بحران ازدواجش میکند؟! چه کارکردی در قصه دارند!آیا منظور کارگردان موازی نشان دادن عناصری است که اساسا از ابتدا غلط است؟! یک دانشجوی شهرستانی که عصبی شده، و در طی هر مکالمه ای حس میکند که می بایس وارد یک درگیری فیزیکی شود، قابهای نیم بسته و کلوزآپ های بی معنی و پر سرعت کارگردان به قدری اذیت کننده است که چشم بیننده بارها در سالن اذیت میشود، گویی که مدیوم ساخت این فیلم اصلا سینما نیست، و دقیقا هم همین طور هست، حتی به این فیلم نمیشود به عنوان یک فیلم ژورنالیستی با پیش قابهای معرفی و قابهای درونی اطلاق کرد، چرا که دکوپاژ کارگردان سراسر اشتباه است، با ساخت این فیلم، بیننده به این نتیجه میرسد که معنای عاشقی صرفا در ادای یک سری جملات مزحک و تکراری ، "شبیه دوست دارم"، "خرتم" ، "سگتم "و غیره است، و اینقدر دامنه این عاشقی بی معنی را افزایش میدهد و تلاش پسر را احمقانه جلوه میدهد که هر بیننده ای احساس توهین به شعورش را درک میکند! به نظر من بازی محمد زاده برخلاف نظر دوستان، متوسط رو به پایین است، شاید دلیل آن این است که ما تیپ بازی محمد زاده را دیده و سنجیده ایم و الان با اکران این فیلم سردرگم، محمد زاده ضعیف به نظر میرسد، حتی به نظر من بازی بازیگرانی که در نقش هم اتاقی های نوید هستند خیلی خوبتر و روان تر است، اما یک بار دیگه به قصه نداشته داستان رجوع میکنم، خاطر خواهی یک دانشجوی اخراجی، با انگیزه سیاسی که معلوم نیست این میل سیاسی از کجا آمده است؟!! با اینکه میل کارگردان به این است که تمام معضلات حاکم در زندگی این آدم را ناشی از یک کنش سیاسی بداند و اصلا به این انگیزه اشاره هم نمیکند،(این موضوع پیشکش کارگردان باشد) حالا میرسیم به حضور همین آدم در جامعه و تضادی که با ساز و کار اجتماعی و مناسبات ناهمگون اطرافش دارد، این موضوع چه پیشبردی در قصه عاشقانه این پسر دارد؟! آیا صرف تلاش برای پیدا کردن کار و پول توسط آدمی رانده شده، میتوان انگیزه ای برای ساخت فیلم پیدا کرد؟! تمام فیلم این تلاش را نشان میدهد بدون اینکه کشمکش قابل عرضه و بولدی را وارد داستان کند، و همین موضوع آسیب اصلی است، اینکه داستان بی داستان فاقد ریتم و کنش است، این یک موضوع کلی است ، ربطی به ژانر یا درون مایه فیلم ندارد، ما به عنوان بیننده در فیلم اجتماعی سیاسی یا در هر فیلمنامه دیگری، انتظار کشمکش داریم و این کشمکش باید در یک نقطه ای آغاز شود، جایی به اوج برسد و در جایی خاتمه یابد، اما فیلم درمیشیان اصلا ریتم درستی ندارد، مجموعه بسیار درهم و آشفته ای از یک مدل بسیار ساده و کلیشه ای در یک تاریخ انقضا دار ایران است، و امکان دارد دیدن این فیلم ، طی پنچ سال آینده حس خنده داری به بیننده دهد، در نتیجه عصبانی نیستم ، ظرف در بسته ای بود که انتظار اکرانش بسیار بیشتر از اکرانش ارزش داشت، چرا که الان که در ظرف باز شده، خالی از هر حرف منسجم و پشتوانه داری است...