یک فیلم پر ایراد و شعار زده

لاتاری سومین فیلم سینمایی محمد حسین مهدویان است، کارگردانی که با مستند های خوش ساخت از جمله سریال مستند ده قسمتی (آخرین روزهای زمستان) بر سر زبان ها افتاد و بعد از آن با دو فیلم تحسین شده ایستاده در غبار و ماجرای نیمروز نشان داد که چه کارگردان ماهری است.
در لاتاری اما حساب کار مهدویان کاملا جدا است، سومین فیلم سینمایی او، قصه، داستان، روایت، ریتم و قهرمان دارد. اما متاسفانه پر از ایراد است، پر از ایراد در قصه و روایت آن، در پرداخت قهرمان و انگیزه های او و در سر شکل سینمایی و قاب بندی ها.
مهدویان به خوبی می داند که برای جذب مخاطب باید داستان و قصه برای تعریف داشته باشد و از همه مهمتر یک قهرمان عدالت جو در فیلم خود بگنجاند.
پس مخاطب عادی سینما، لاتاری را دوست خواهد داشت و پای آن خواهد ایستاد.
خوب همین کافی است، مگر غیر از این است! قرار است به عنوان یک فیلمساز از دل جامعه مخاطب عام داشته باشی که از فیلم لذت ببرد؛ اما از چشم مخاطب تیز بین سینما (که امروزه تعدادشان کم هم نیست) ضعف ها و ایراد ها چه در قصه و چه در اجرا مخفی نخواهد ماند.
این نکته هم حائز اهمیت است که فیلم لاتاری (برخلاف نظر های متعدد صورت گرفته در خصوص فیلم) به هیچ وجه زیر سایه فیلم های قبلی و موفق مهدویان چون ایستاده در غبار یا ماجرای نیمروز قرار نمی گیرد بلکه به خودی خود یک فیلم ضعیف در کارنامه او محسوب می شود.
لاتاری یک ملودرام عاشقانه است که دو نیمه دارد، نیمه اول آن به ارتباط عاشقانه بین نوشین با بازی زیبا کرمعلی و امیرعلی با بازی ساعد سهیلی می پردازد اما در نیمه دیگر متاسفانه مهدویان فیلمش را دوپاره کرده و سعی در بیان و القای آرمان های سیاسی خود به تماشاگر می کند، در واقع فیلم وارد فضای جنگ داخلی بین مصلحت سیاسی یا پرسوناژ مرتضی با بازی حمید فرخ نژاد، و اصول سیاسی یا پرسوناژ موسی با بازی هادی حجازی فر می شود، درنتیجه در نیمه دوم تماشاگر شاهد یک فیلم شعار زده است با این تفاوت که مهدویان در انتها، تیر خلاص خود را می زند و نظر و ایده سیاسی خود را به صراحت بیان می کند تا مخاطب شاهد این باشد که موسی بدون هیچ مقدمه چینی و منطق، به یکباره به این نتیجه برسد که باید روش انتقام خود را از مصلحت به اصول تغییر دهد.
این بزرگترین و اساسی ترین مشکل فیلم لاتاری است که بهتر بود مهدویان به عنوان کارگردان، نتیجه و قضاوت را به مخاطب و نظر او واگذار می کرد تا اعمال نظر خود.
ایراد دیگری که متاسفانه به فیلمنامه وارد است، در پرداخت ضعیف و سطحی شخصیت ها است، بطور مثال پدر نوشین، پدر یک خانواده است، یک پدرِ غیرتی با تعصب های پدرانه، که برای نجات خانواده از بدهی های مالی ناچار می شود عقبه اجتماعی خود را فراموش کند و یک کاسب دست فروش ساده شود؛ پس نه یک پدر معتاد داریم و نه یک پدر بی غیرت و بی تعصب، اما کاملا مشخص نمی شود با چه منطق و هدفی او مجبور می شود یگانه دختر خود را برای مدلینگ (که البته همه می دانیم به بهانه مدلینگ) به کشور های حاشیه خلیج فارس راهی کند.
مسئله انتقام در فیلم لاتاری هم کاملا عجیب و بی منطق است، درحالی که مصوب اصلی این تراژدی پدر نوشین است و بعد از آن یک رابط ایرانی به نام سامی، اما مهدویان در لاتاری فقط از سامی (که ایرانی است) انتقام میگیرد و از همه بدتر اینکه در ادامه از یک شیخ عرب نیز انتقام میگیرد، شیخی که هیچ نقشی در این اتفاق نداشته بلکه او بین تعدادی کالای جنسی موجود، فارغ از ملیت آن ها فقط انتخاب کرده است. پس در این که شیخ ثروتمند عربی در این فیلم یک انسان نمای کثیف و پست است شکی نیست، بلکه می خواهم بگویم مسئله انتقام در فیلمنامه یک مسیر اشتباه را طی کرده است.
همانطور که قبل تر گفتیم، فیلم لاتاری یک فیلم پر ایراد است، از دوربین روی دست و پر تکانِ مستند گونه که به هیج وجه با کلیت و قاب فیلم تجانس و تناسبی ندارد تا پخش موسیقی عاشقانه در میانه فیلم و آن هم در زمانی که فیلم در تراژدی ترین روایت خودش از داستان قرار دارد تا شوخی مضحک و بی جایِ نقش موسی با نام خلیج فارس پس از گرفتن انتقام از سامی (فکرش را بکنید قیصر مسعود کیمیایی پس از انتقام از ظالم از حمام بیرون بیاید و شروع کند به لودگی!).
اما بازی بازیگران در فیلم تنها نقطه قوت و بی حرف و حدیث اثر است از بازی بسیار عالی ساعد سهیلی گرفته تا خانم زیبا کرمعلی که فیلم اول خود را تجربه می کند.