جستجو در سایت

1394/02/17 00:00

شعر یا فیلم؟!

شعر یا فیلم؟!
«نبات» محصول جمهوری آذربایجان به کارگردانی الشین موساغلو ست که در جشنواره بین المللی فیلم فجر به نمایش در آمد. یکی از بارزترین ویژگی های فیلم که تماشاگر ایرانی را ترغیب به تماشای فیلم می کند حضور فاطمه معتمدآریا به عنوان بازیگر اصلی آن است. فیلم، روایتگر داستان زندگی زنی میانسال به نام نبات است که در کوران جنگ به همراه همسر علیل و بیمارش در روستایی دورافتاده زندگی می کند و درآمد زندگی اش از طریق فروش شیر تأمین می شود. زن که تنها پسرش را از دست داده است وابستگی عاطفی عمیقی با گاو خود دارد که وسیله امرار معاشش نیز به حساب می آید. «نبات» فیلمی کاملاً شخصیت محور است و تحولات درونی یک زن را پیش از اوج گرفتن جنگ تا به هنگام پایان جنگ و مرگش به نمایش می گذارد. فیلم به زیبایی فروپاشی تدریجی یک روستای کوچک را به نمایش می گذارد و بر آثار و عواقب جنگ بر مردم فرودست و ضعیف جامعه تأکید می ورزد. دورافتادگی خانه نبات از دیگر خانه‌های روستا باعث می شوند او نتواند با دیگر اعضای روستا به شهر فرار کند و تنها ماندن او با مرگ همسرش و فرار گاوش کامل می شود. در طول مدت زمان (حدوداً) دو ساعته ی فیلم، نبات به تدریج همه دارایی های مادی اش را از دست می دهد و پس از مرگ همسر و از دست دادن گاوش که تنها روزنه های امید او در زندگی به شمار می روند به تدریج به مرگ نزدیک می شود و این مرگ همراه با روشن شدن دوباره چراغ های روستاست. فیلم لحنی شاعرانه دارد و به مثابه بسیاری از فیلم های جشنواره پسند تلاش می‌کند تا با آمیزش هنرهای مختلف اعتبار خود را دوچندان کند. مثلاً بهره گیری از نماهایی چشمگیر و کارت پستال گونه و داستانی که بیش از دارا بودن عناصر دراماتیک به یک «شعر» شبیه است از ترفندهای موساغلو برای دیده شدن هرچه بیشتر فیلمش است. فضاسازی «نبات» از نکات مثبت آن به شمار می رود. بهره گیری فیلمساز از نماهای باز و ثبت جلوه های زیبا و بکر طبیعت موجب آن می‌شود که تأثیرگذاری فیلم بر مخاطب دوچندان شود. به عبارتی فیلمساز از جاذبه های طبیعی آن روستا به عنوان دستاوردی برای پیشبرد هدف اصلی خود استفاده می کند. خالی بودن فضا و سکونش به نحوی با دنیای درونی نبات هماهنگ است و اتصالی ظریف میان شخصیت و فضا در کار به جریان درمی آید. تدوین و فیلمبرداری کار نیز جزو محاسن آن به شمار می روند. «نبات» چند اشکال اساسی دارد.فیلم در میانه راه ریتم خود را از دست می‌دهد. تا صحنه مرگ اسکندر فیلم ضرباهنگ مناسبی دارد، اما از آن به بعد صحنه های فیلم بی جهت کشدار و طولانی می شوند و تکرار برخی از آن‌ها برای مخاطب کسالت بار است. داستان به دست انداز می افتد و تکرر صحنه های رقت انگیز و تا حدی کلیشه ای آن را به ورطه تکرار می اندازد. شاید چنین روشی در سال های میانه دهه 90 به مذاق تماشاگر خوش می آمد، اما بهره گیری از این تمهید به منظور ترسیم تحول کاراکتر دیگر رنگ و بوی کهنگی به خود گرفته است و برای مخاطب امروز سینما آنچنان غافلگیرکننده نیست. در آغاز سبک فیلم رئالیستی است، اما به مرور «نبات» مملو از نمادها می شود و حضور خیالی پسرِ نبات در قامت یک سرباز بازگشته از جنگ کار را به آثار سوررئال نزدیک می کند. ارتباط عاطفی زن با یک گرگ که قبلاً قصد راندن آن را داشته و حالا او را پناه می دهد نمی تواند آنچنان برای تماشاگر خوشایند و مبتکرانه به نظر برسد. پس از مرگ همسرِ نبات، داستان راکد و بی فراز و نشیب می شود و می تواند خیلی زودتر از این‌ها به پایان برسد. تغییر لحن فیلم در میانه راه مخاطب را دچار دوگانگی می کند. جزییات فیلم زیاد هستند و این تا همان بخش اول خوب و قابل قبول است زیرا فیلم داستان ندارد و این جزییات قرار است محور اصلی آن را شکل دهد، اما به مرور جزییات بیشتر به تکرار بدل می شوند تا عناصر آگاهی بخش و پیام رسان. فیلم به لحاظ بصری سکون کارهای موفق سینمای ترکیه چون آثار نوری بیلگه جیلان را دارد اما به سبب نقصان فیلمنامه و «بی داستانی» نمی تواند موفقیت آن فیلم ها را تکرار کند. از نکات مثبت فیلم بازی درخشان فاطمه معتمدآریاست. او زبان ترکی را با تسلط صحبت می کند و مثل همیشه در انتقال احساسات به مخاطب سنگ تمام می گذارد. نباید از یاد برد که عمده بار فیلم بر دوش اوست و او از عهده این مسئولیت به درستی برمی آید. معتمدآریا خود را در اختیار نقش قرار می دهد تا او را با خود تا هر کجا که می خواهد ببرد.