جستجو در سایت

1395/03/29 00:00

روایتگری منحصر به فرد رسول ملاقلی پور از دفاع مقدس

روایتگری منحصر به فرد رسول ملاقلی پور از دفاع مقدس

به دور از تمامی حواشی، نکته ای که پررنگتر از تمامی نکات در این فیلم به چشم میخورد، متن جنگ است. جنگ در مفهوم کلمه و تلخی بی حد و مرز آن. برخلاف دیگر کارگردانان عرصه ی دفاع مقدس، رسول ملاقلی پور به جای تقدس بخشیدن بیش از حد جنگ ایران، نمایانگر وحشت و درد و رنج و پلیدی جنگ است. تمرکز بر عنصر خشونت به جای دراماتیک ساختن یک داستان جنگی، برجسته کردن پدیده ی دردناک کشته شدن و بی ارزش انگاری جان انسان به همراه ارزشمند شمردن مفهوم شهادت، رویکرد رئالیستی او در تصویرسازی از جنگ و تاکید بر تبعات منفی و فراموش نشدنی آن، همگی مواردی هستند که سینمای ملاقلی پور را متمایز میسازند.

    فیلم مزرعه ی پدری در واقع نقطه ی اوج فیلم های ملاقلی پور در زمینه ی جنگی محسوب میشود. استفاده از جلوه های ویژه ی فوق العاده، انتخاب لوکیشن های مناسب، اوج قدرت او در نمایش پروداکشنهای بزرگ جنگی، مزرعه ی پدری را جنگی ترین فیلم او ساخته است. نکته ی مهم دیگر همانطور که به آن اشاره شد، اضافه شدن موثر عنصر خشونت با درجه ای نسبتأ زیاد بود که در تجلی این امر نقش آفرید. نمایش کم وقفه ی کشته شدن انبوهی از ایرانی های کم دفاع در برابر عراقی های کاملأ مسلح به طرزی خشن و کم سابقه در سینمای ایران همانند تکه تکه شدن رزمندگان توسط توپ ها و ضد هوایی ها و شلیک هلکوپترها، به وفور به چشم میخورد. ملاقلی پور صادقانه روایت میکند. حالات ملالت آور، از پا افتادن، نارضایتی و از آن طرف رشادت های رزمندگان را بی آلایش نمایش میدهد. جنگ در نگاه او در وهله ی اول هیچ چیز جز تلخی و رنج و مفهوم فاجعه نیست و این باور خود را با تصاویر و دیالوگ ها، بارها و بارها در فیلم در معرض دید و شنود قرار میدهد:

محمود:  با همه ی تلخی ها، سختی ها و نکبتی هایی که جنگ داره و من به شخصه از جنگ متنفرم و امیدوارم که هیچوقت هیچوقت هیچوقت برای این مملکت دیگه پیش نیاد...

و یا در صحنه ای دیگر که پا را فراتر میگذارد:

محمود: سودابه خیلی دلم میخواد با خدا حرف بزنم...

سودابه: بگو... حتمأ میشنوه

محمود: میخوام یقشو بگیرم. بگم این (اسلحه) چیه؟ آ خه چرا؟ چرا باید بکشم تا زنده بمونم؟

آخه چرا؟ (صحنه ی عصبانیت محمود، کوبیدن اسلحه به تانک و داغان کردن آن، پرتاب آن و حرکت نمادین به زمین افتادن مترسک مزرعه)

 

     در فیلم صحنه های جنگ به طرزی مستندگرایانه تر نمایش داده میشود. یک صحنه ی کلیدی در فیلم صحنه ی پایین آوردن پل است. رزمندگان ایرانی در آخر موفق میشوند پل را منفجر ساخته از عبور عراقی ها جلوگیری کنند، ولی نکته، صحنه ی کمتر به وضوح دیده  شده ای است که از یک اقدام انتحاری به نمایش گذاشته میشود که باز هم مصداقی از روایتگری بی پرده ی ملاقلی پور میباشد. همچنین در آخر فیلم رزمندگان ایرانی موفق به فتح توپخانه ی دشمن میشوند که از فریادهای الله اکبر میتوان به آن پی برد ولی صحنه ای که بعد از این پیروزی با آن مواجه میشویم چیزی جز ویرانی و خون و انبوه کشتگان نیست که با به خود آمدن محمود و اشک او فیلم به پایان میرسد. کارگردان نقش روایتگر را به عهده گرفته و راوی درد و رنج رزمندگان است. به برخی ملاحظات تلخ جنگ همانند رها کردن زخمی ها و شهدا در بدترین شرایط تا رسیدن نیروی کمکی حتی در مورد فرمانده ی گردان و یا درخواست تضرع آمیز از یک زخمی مبنا بر فاش نکردن اسرار عملیات در صورتی که اسیر شد، اشاره میشود.   

    بلوغ عنصر خشم و خشونت در این فیلم نافی عشق عمیق شخصیت ها در این فیلم نیست. در کنار یک روایت جنگی، ما چندین داستان به غایت عشقی را که پررنگ ترین آن داستان عشق نقش اول فیلم محمود به سودابه و فرزندانش است شاهد هستیم. صحنه ی با ناز پاک کردن عرق های روی صورت سودابه، نگاه آزمندانه ی محمود به صورت او و آرام آرام بیرون کشیدن شال سودابه از گردنش توسط محمود، تعریف یک خاطره ی عاشقانه ی زیبا، دراز کشیدن سودابه و نفس نفس زدن او و ابراز گفتاری علاقه و خیلی دوستت دارم گفتن ها به یکدیگر، از لطیفترین و عاشقانه ترین صحنه های فیلم بوده که با پاشیدن آب به صورت هردوی آنها توسط دو فرزندشان قطع میشود و نمونه های مشابه بسیار ابراز علاقه ی این دو به یکدیگر در طول فیلم کاملأ مشهود است.

    علیرغم روایت و داستان پردازی نسبتأ ساده و نه خیلی پیچیده ی این فیلم، نکته ی متمایز کننده ی دیگر، قدرت کارگردان و فیلمنامه در درگیر ساختن مخاطبین است. در این فیلم، مخاطب به شکلی عمیق درگیر فیلم میشود. شخصیت پردازی شخص محمود به شکلی است که مخاطب را با او همراه میکند. به شکلی که تا صحنه ای که محمود پذیرا نمیشود که خانواده ی خود را از دست داده، مخاطب هم کاملا مطمئن نیست که محمود در واقع در زمان جنگ خانواده ی خود را بر اثر انفجار توپ از دست داده است.

    محمود نویسنده ی کتاب مزرعه ی پدری، دچار اختلال تنیدگی پس از سانحه و گیر کرده در مرحله ی انکار پذیرش مرگ خانواده اش، برای تشریح کتاب خود با دعوت دانشجویان به دزفول میرود. زمان جنگ، او و خانواده اش در دزفول زندگی میکردند که او خانواده اش را از دست داد. در طول سفر شیفتینگ های بسیاری را از زمان حال و زمان جنگ در ذهن محمود میبینیم ولی اولین تلنگر جدی هنگام مصاحبه در سمینار تشریح کتاب رخ میدهد که یکی از حضار اشاره میکند به از دست دادن خانواده ی محمود در طول جنگ. محمود در ذهن خود همراه با خانواده اش سفر میکند. فرزندان او اکنون بزرگ شده اند. دائمأ با فرزندان و همسرش بازی میکند که این همنشینی ها به قدری واقعی و طبیعی به نمایش گذاشته شده که برای بیننده هم پذیرش مرگ خانواده ی محمود سخت است، ولی با این حال همواره به ناکامی در لذت بردن از همنشینی با خانواده در محمود به دلیل بروز حمله های تنیدگی به چشم میخورد. محمود دائما به خاطراتش رجوع کرده به شکلی که به تدریج زمان فیلم کاملا به گذشته برمیگردد. در اینجا نیز خانواده ی او گاه به گاه ظاهر شده با او صحبت میکنند و او را به جنگ ترغیب کرده یا وامیدارند. درصحنه ی براندازی پل اشاراتی به مرگشان توسط سودابه میشود و مخاطب به تدریج متوجه اصل داستان میشود. در آخر نیز پس از فتح توپخانه ی دشمن، سودابه و فرزندان محمود ظاهر میشوند، دخترش از او میخواهد ادامه ندهد ولی سودابه به محمود میگوید برو و نگذار آن توپ شلیک کند. بچه هایم را نجات بده. محمود سعی میکند به سختی جلوی شلیک توپ را بگیرد ولی توپ شلیک میشود و صحنه ی کشته شدن سودابه و بچه ها که اکنون بسیار کودک هستند نمایش داده میشود. زمان به حال برگشته و محمود شال مملو از گل سودابه را بو میکند، اشک میریزد (به مفهوم پذیرش مرگ آنها). صحنه کات میخورد. دوربین به بالا میرود، مترسک را میگیرد که شال سودابه بر آن است و محمود که بر زمین به شکل مرده ای خوابیده است.

    فیلم همچنین عاری از صحنه های نمادین نیست. آتش بر آب شدن حوض داخل مزرعه و سپس سوختن کل مزرعه ی سبز، مترسک به عنوان نگهبان مزرعه، بیرون آمدن پرنده از لوله ی تانک و اهتمام تام در حفاظت از جوجه عقابی توسط یکی از رزمندگان، همگی نمادهای زیبایی شناختی به کار رفته در این فیلم به شمار میروند.

    در آخر میتوان گفت این فیلم به دقت سعی در ترسیم تلخی پدیده ای به نام جنگ داشته است. صحنه های جنگی فوق العاده، روایتگری بی آلایش و صادقانه، شخصیت پردازی مناسب، درگیر ساختن مخاطب با جریان و همراه کردن آنها با شخصیت های فیلم، استفاده از موسیقی بسیار زیبا و تاثیرگذار، همه و همه از نقاط مثبت این فیلم به شمار می آیند.

    رسول ملاقلی پور سیر رو به اوجی را در روند فیلمسازی خود داشته و در سبک خود کم نطیر بوده است. علی رغم ارزشمندی این فیلم، استقبال خوبی از آن نشد و خود ملاقلی پور ناراحت و ناراضی از نحوه ی اکران فیلم بود. متاسفانه پس از آخرین فیلم موفق خود به نام "میم مثل مادر" با مضمون تبعات جنگ، فرصتی برای آفرینش اثر ماندگار دیگری نیافت و زندگی را بدرود گفت. آنچه واضح است ادای دین مخلصانه ی او به دفاع مقدس میباشد.