جستجو در سایت

1395/11/05 00:00

قیصر کجایی؟ که ...

قیصر کجایی؟ که ...
بر هر کسی که قیصرِ مسعود کیمیایی را دیده یا حتی سوژه ی یک خطی اش را شنیده باشد احتمالا دیدن فیلم فروشنده واجب می شود. هر دو فیلم با یک اتفاق نادیدنی که قرار است قهرمان داستان را به چالش بکشد شروع می شوند (تجاوز به خواهر قیصر و تعرض به همسر عماد) اگر چه عطش انتقام در هر دو جوهره ی اصلی فیلم هاست اما نحوه ی برخورد معلم ادبیاتِ فیلم فرهادی با کنش های قهرمان کیمیایی فرق زیادی دارد، تفاوت فیلسوفانه ای که قرار است اختلاف زاویه ی تفکرِ دو کارگردان و نتیجه گیری متفاوتشان از دلِ یک موضوع را در بیاورد. فیلم فرهادی از نظر من فیلم بهتری است، و اساساً نگاهش از نظر من نگاه بهتری است. اگرچه که منکرِ توانایی بزرگ فیلم قیصر (آن هم در حدود نیم قرن پیش) و تاثیری که بر جامعه گذاشته نمی شوم اما اگر قرار باشد یک زاویه دید را انتخاب کنم گزینه ام فروشنده است، نه به دلیل آن که قصه اش تعلیق دارد، هدف دارد و یک خطی نیست! نه به دلیل آن که نیم قرن جلوتر است و نه به دلیل این که فیلسوفانه (و نه کوچه بازاری) حرف می زند (که این زبان را هم قبلا در شهر زیبایش دیده ایم) به این دلیل که فرهادی در این فیلم و تمامی فیلم های دیگرش نمی خواهد صرفا روایتی از یک هنجار یا ناهنجار کرده و با هیجانی که به مخاطب می دهد بلیت بفروشد، در مقابل انبوه فیلم هایی که به فرهنگ هیچ ربطی ندارند فرهادی حتی راضی نمی شود تا تنها درمورد فرهنگ حرف بزند بلکه فرهنگ را می سازد!  آدم های فرهادی در همه ی فیلم هایش خاکستری بوده اند، از همان رقص در غبار تا همین فروشنده. قهرمانی در قصه وجود ندارد و بدمن ها هم کلا ، حتی در فروشنده ای که دوقطبی گونه ترین فیلمش محسوب می شود و بیشترین اختلاف فازِ + و – را شاهدیم. طبقه ی متوسط انتخاب همیشگی فرهادی برای شخصیت های داستان این جا در اوجِ پختگی (بعد از شاهکار جدایی نادر از سیمین) قرار دارد و معنای خاکستری بودن آدم ها را به مخاطب می فهماند. چه اینکه مخاطب در اواخر فیلم دلش به حالِ پیرمرد متعرض می سوزد و آقای خودقهرمان پندارِ فیلم با سرزنش همسرش رو به روست! فرهادی از المان های زیادی استفاده کرده که می تواند نقطه ی قوت یا ضعفش در برابر مخاطب باشد، مطمئنا مخاطبی که نمایشنامه ی "مرگ فروشنده" آرتور میلر، داستان گاو از غلامحسین ساعدی و فیلم قیصر را ندیده یا نشنیده باشد تاثیر کمتری می پذیرد و لذت کمتری می برد و مفهوم ناچیزی از فیلم را دریافت خواهد کرد اما با دانستن این نکات ریز مطمئنا شاهکارِ جدید اصغر فرهادی نمایان می شود. هویت چیست؟ داستان آرتور میلر نمایشنامه ای است که زندگی "ویلی" را دنبال می کند، پدری که آن چنان در مواجهه با اطرافیان به پوچی هویتی می رسد که تنها ارزش خود را در خودکشی اش در تصادفی ساختگی می بیند تا بلکه با این کار خانواده اش را راضی کند... اینجا هم عماد تصوری ساخته که نیاز دارد اطرافیانش را از خود راضی کند، حتی اگر همسرش مانند همسر ویلی بار ها قسم بخورد که انتظاری از او ندارد اما سنگینی باری را بر دوش خود احساس می کند که حاصل یک پوچی است.  مسخ چیست؟ داستان گاو اثر غلامحسین ساعدی روایتی است از مردی به نام مشدی حسن که تمام دارایی اش از این دنیا یک گاو است! عشقش گاو اوست، زندگی اش گاو اوست و زمانی که گاو می میرد انگاری که هیچ چیز ندارد خودش را به گاو تبدیل می کند تا انگیزه ای برای زندگی داشته باشد... حال سوال دوپهلوی ابتدای فیلم در کلاس ادبیات حولِ داستان گاو توسطِ یک دانش آموز که "آقا اجازه! آدما چه طور گاو میشن" با جواب مطمئن و حکیمانه ی "به مرور"ِ معلم همراه می شود، آن قدر پرمعنی که نه معلم و نه بیننده حتی یک درصد به مغزشان خطور نمی کند که آقا معلم قرار است تا آخر فیلم تبدیل شود به ... شرافت چیست؟ قیصر با تمام جرم ها و خلاف هایی که کرده قهرمان فیلم کیمیایی می شود، کسی که جلوتر از دادگاه و پلیس و قانون خودش به دنبال احیای شرافتِ خانواده می افتد و این کارش آن چنان تقدیس می شود که گویی "... حی علی خیر العمل!" فلش فوروارد بزنید و سکانسِ نشستنِ یک زن در کنار عماد داخل تاکسی را به یاد بیاورید، جایی که زن احساس امنیت نمی کند و بلند می شود تا برود جلو بنشیند! و این عماد است که بسیار اندوهگین می شود نه به علت این که بی گناه است و عمری با شرافت زندگی کرده بلکه به این دلیل که اساساً چرا فرهنگِ قشری از مردم باعث شده یک زنِ میانسال در جامعه احساس امنیت نکند؟ و حالا این مرد بیگناه وقتی به همسرش تعرض می شود حق ندارد سرش را بالا بگیرد و بگوید: "چرا من؟!" عمادِ داستان فروشنده در یک "مسخِ" عمیق تنها دارایی با ارزشش یعنی "شرافت" را از دست می دهد، با پوچی "هویتی" رو به رو می شود و تنها راه آرامش را در انتقام می بیند، هیچ نیرویی نمی تواند عطشِ انتقام را در عماد خاموش کند در حدی که پیرمرد مریض رو به موت را تا نزدیکی مرگ شکنجه روحی می کند تا هویت از دست رفته و لگدمالش را اندکی تر و تازه کند. و این جاست که گاوِ قصه آرام می گیرد، اما چه آرامشی؟