جستجو در سایت

1396/02/05 00:00

کشف خویشتن

کشف خویشتن

  

در جشنواره بین المللی فجر امسال، کم تر فیلمی از این ناحیه جغرافیایی را دیده ام که دوست نداشته باشم و این نشان می دهد که فیلمسازان این کشورها هنوز هم خلاقانه فیلم می سازند و بدون الگوبرداری و تن سپردن به جریان های رایج فیلمسازیِ کشورهای غرب اروپا، مستقلانه راه خود را طی می کنند.
«کوری» فیلمی محصول 2016 به کارگردانی فیلمساز کهنه کار لهستانی، ریچارد بویوسکی و با بازی درخشان همسر او، ماریا ماموناست که داستان آن کاملاً مجزا از فیلمی ست که با بازی جولین مور و براساس رمان ژوزه ساراماگو ساخته شده بود.
"کوری" البته این جا هم عنوانی تلویحی ست برای تشریح موقعیت کاراکتر اصلی فیلم، جولیا، که سرهنگی ست با پیشینه ای تاریک که در آستانه ی شصت سالگی، جنایات گذشته ی خود را مرور می کند.
اشاره به مسئله ی "بینایی" و "نابینایی"، چه به لحاظ نمادین و چه در معنای واقعی آن در فیلم به چشم می خورد. جولیا وارد کلیسایی می شود که محل استقرار نابینایان است، کشیشی که با او ملاقات می کند نابیناست، خود جولیا از خشکی چشمی که در اثر بی خوابی شبانه رخ داده رنج می برد حال آن که "کوری" در معنای وسیع تر آن کنایه ایست بر سال های درازی که جولیا چشم بر انسانیت بسته و زندگی خود را به شکنجه دیگران گذرانده است.
عنصر «مذهب» نیز در فیلم بسیار پررنگ است، با آن که فیلمساز به وضوح، در جانبداری از مسیحیت فیلم خود را ساخته است اما دغدغه ی عمیق تر او پرداختن به مسئله ی "باور" و "ایمان" است، ایمانی که می تواند انسان را از ارتکاب گناه و لغزش در زندگی مصون نگاه دارد.
فضاسازی فیلم از نکات مثبت و قابل توجه آن است. بویوسکی، با خلق فضای خفقان آور لهستان در سال های ابتدایی دهه 60 که کشور از لطمات جنگ و بحران های سیاسی رنج می برده است تماشاگر را کاملاً با فیلم همراه می کند، گویی که او در همان فضا قرار دارد و وقایع در مقابل چشمانش اتفاق می افتند.
ترس درونیِ جولیا، از وجدان خویش، چه در شخصیت پردازی و چه در اجرا درخشان از آّب درآمده است. ترسی که در ظاهر آن را حاشا می کند اما در واقع همین عنصر است که به مثابه موتور محرکی او را تا کلیسا کشانده و وادار به اعترافش می کند. فیلمساز برای برجسته سازی این احساس ترس، تمهیداتی را در فیلم گنجانده است؛مثل صحنه ای که پلیس ها، در مشروب فروشی به جولیا شک می کنند، تلفن مشکوکی که در ابتدای فیلم به منزل جولیا می شود و یا فلاش بک های خوف آوری که مدام گذشته ی شوم زن را برایش بازسازی می کنند.
پایان فیلم البته قابل پیش بینی بود؛ با این که می شد "کشته شدن" را نیز برای شخصیت اصلی متصور شد، اما فیلمساز ترجیح می دهد، شخصیت خود را به کاتارسیس برساند. جولیا، پس از 59 سال، حالا با اعتقاد قلبی به سمت منزلش حرکت می کند تا به این باور دست یابیم که ایمان قلبی می تواند گناهان گذشته ی انسان را دست کم برای خود او کم رنگ ساخته و از بار عذاب درونی اش بکاهند.
«کوری»، همان طور که از داستانش برمی آید فیلمی شخصیت محور است و طبیعتاً حضور مؤثر بازیگر نقش بسزایی در تأثیرگذاری آن دارد و این اتفاق با بازی بی بدیل مامونا به وقوع می پیوندد.
مامونا، فراز و نشیب های شخصیتی کاراکتر را به زیبایی لمس می کند و به نظر می رسد همین نقش برای او کافیست تا توانایی خود را بعنوان یک بازیگر بزرگ به همگان اثبات کند. آن چه شخصیت جولیا را پیچیده می کند، چندلایه بودن آن است. شخصیتی چندلایه که در ضمن از برخی امراض روانی همچون سادیست رنج می برده و گذشته و حال اش با هم فرق دارند. انسانی غیرقابل شناخت که گاه مهربان می شود و گاه خشن.
فیلمسازان کشورهای اروپایی شرقی یک نکته را بخوبی بلدند و آن، واکاوی دنیای درونی شخصیت فیلمهایشان است. شخصیت هایی که عموماً چندلایه اند و به شدت پخته و همین تمرکز بر شخصیت ها، فیلم های آن ها را درونی و تا حد بسیاری خاص جلوه می دهد.
«کوری»، با توجه به موضوع عجیب و ژانر بخصوصش می توانست خسته کننده و کسالت بار باشد اما حاصلِ کار، فیلمی ست که تماشاگر را در جای خود میخکوب می کند. نمی دانم این شگفتی آفرینی مرهون حضور بازیگر زن فیلم است، کارگردانی خوب، فیلمنامه دقیق یا همه ی آن ها.