اپیزود اول، بسیار وحشتناک، تاثیرگذار و غم انگیز بود

اختصاصی سلام سینما- در انتهای فصل اول از سریال "سرگذشت ندیمه"، "جون"( الیزابت ماس ) سوار ون شد. یاغی گری در برابر گیلیاد، آیندهی امریکا که در آن از وی بعنوان ذخیره تولیدمثل استفاده می شود، میتواند منجر به مجازات او شده یا باعث آزادیاش شود. در رمان "مارگارت آتوود" این آخرین صحنه از "جون" است، که "بروس میلر" با کمی تغییر و بسط، از آن در پایان فصل اول استفاده کرده است. از این جا به بعد نمی دانیم که ون یا داستان "سرگذشت ندیمه" به کجا می رسد.
به زودی در فصل 2 به جواب میرسیم: مکان مهمی که هیچ شادی در آن نیست. به "جون" دهان بندی زده شده است و همراه با تعداد دیگری از ندیمهها در "پارک فنوی" انداخته شده است، این محل پر از نگهبان و سگهایی است که آنها را به سمت چوبههای دار هدایت می کند. در طی این صحنهی حساس موسیقی "کار این زن" از" کیت بوش" نواخته می شود. صحنهای بسیار وحشتناک، تاثیرگذار و غم انگیز است. حسی مثل نزدیک شدن به مرگ و پایان دنیا را می دهد. اما دنیا ادامه دارد. پس از شروع قوی فصل اول، در داستان اندکی لغزش دیده شد تا اینکه بالاخره توانست راه خودش را پیدا کند و به یک سریال پراحساس و مصمم و پرپیچ و تاب تبدیل شود. "سرگذشت ندیمه" سریالی است که درحالی که قصد و نیتش را نشان نمیدهد در عین حال از احتمالات انتهای رمان- سرنگونی و برده داری- نیز استفاده می کند. در عوض بسیاری از قسمتهای فصل جدید بر این مهم متمرکز می شود که چگونه گیلیاد- بنیاد مسیحیان ظالمی که پس از بحران باروری جهانی به وجود آمده است- از روشهای متفاوتی توانسته است پابرجا باقی بماند.
جون که فرزند فرماندار "فرد واترفورد"( جوزف فینز ) و همسرش" سرینا"( ایوان استراهافسکی ) را در شکم دارد، "آفرد" نامیده می شود، اسمش را از نام خانوادگی آنها گرفته است. دختر خودش- که از وی جدا شده اما در جایی دیگر زنده و سالم است- با عنوان "اولین بارداریات" نامیده میشود. او مجاز به یادآوری دخترش نیست و دخترش تنها در آیندهی فرزندی که قرار است به دنیا آورد اهمیت دارد. باردار شدن به صورت موقتی به وی اهرم فشاری میدهد که از این در جهت کنترل کردن سرینا استفاده می کند، کسی که خودش در بند پدرسالاری فرد بوده و باید به افرادی مانند عمه لیدیا ( با بازی قوی ان داود ) پاسخگو باشد، کسی که ندیمهها را نظم و ترتیب می دهد.
با توجه به تظاهرات فمینیستی ضد ترامپ و جنبش MeTo#، سرگذشت ندیمه بعنوان تمثیل سیاسی از دنیای امروز به کار خود ادامه می دهد. اما این کمترین پیش بینی از چگونگی عملکرد ظلم و ستم است. گیلیاد با استفاده از ابزار ترس و وحشت ندیمهها، زنان، اندیشمندان و مردانی با قدرت کمتر را کنترل کرده و تلاش میکند که آنها را در مقابل یکدیگر قرار دهد.
در فصل جدید تعداد اپیزودها افزایش یافته است( 13 تا ). دوست ناسازگار جون، امیلی( الکسیس بلدل )به کلنی تبعید شده است، منطقهای با اشعههای رادیواکتیو که در آنUnwomen ( در میان آنها شخصیت جدیدی با بازی ماریا تومی دیده می شود )تا زمان مرگشان کار می کنند. کلنی می تواند سیاره دیگری باشد، سیارهای مبهم و نفرت انگیز، نگهبانهایی با ماسک و کلاههای پوشاننده و بزرگی که آنها را شبیه به بازجوها کرده است، مرتب Unwomen را تحت نظر دارند. درحالیکه هنوز داستان گیلیاد به اتمام نرسیده است، کارگردان و طراح لباس تصور چنین جهانی را کاملا قابل درک کرده اند. ( زمانی که کارگردان اصلی رید مورانو از سریال رفت، جانشین اش خصوصیات کارگردانی وی را حفظ کرد).
نیمه ی اول فصل شوهر تبعیدی جون، لوک( او.تی فاگبنلی ) را در کانادا نشان می دهد، این بخش از جمله بخشهای ضعیف فیلم است. اکنون فهم داستان راحتتر شده و شبیه به موسیقی "مانند دختر آمریکایی" از "تام پتی" شده است. سرگذشت ندیمه از احساس قوی برخوردار است که این به دلیل جدیتاش در طرح موضوع، قدرت آن در روایت داستان و حتی ثبات و هوشمندی شخصیتهای فرعی داستان است. تصویر اصلی که از سرگذشت ندیمه وجود دارد لباس قرمزی است، اما تصویر برگزیده آن چهره "ماس" است که از نمای نزدیک دیده می شود. ماسک، سپر و پرتره آسیب پذیری که از خود نشان میدهد و همزمان اعتراض و پنهان کاریاش نیز دیده می شود. او محتاط، متنفر و پر جنب و جوش است، قهرمانی در مقیاس یک انسان واقعی است. بدون وجود کسی به قدرتمندی الیزابت ماس، ممکن بود سرگذشت ندیمه نتواند از پس چنین نقش آفرینی دشواری براید: کسی که از نظر اخلاقی کاملا معتقد است اما قصد خوراندن آن به بقیه را ندارد، رنج کشیده است ولی به امید و بخشش اعتقاد دارد. اما داستان بازیگری که محکوم به تجاوزهای متعددی است تا سالها می تواند چالش برانگیز باقی بماند.
در رمان، ورود جون به ماشین ون پایان داستان نیست. در انتهای رمان می بینیم که در آینده خاطرات جون در" مطالعات گیلیادی" خوانده می شود. زمان بین بسته شدن در ون و سقوط ظلم و ستم ممکن است بسیار طولانی باشد. سرگذشت ندیمه یک داستان علمی تخیلی ویران شهری است، که شبیه یک سریال ترسناک است، این را می توان از امتیاز آن متوجه شد. ژانر وحشت بسیار سخت می تواند در سریال های تلویزیونی باقی بماند، زیرا این ژانر سریال را بسیار طولانی می کند، مانند نوع متفاوتی از آن که در سریال "مردگان متحرک "شاهد هستیم و چرخه ی بی پایانی از آتش و اسلحه را به وجود می آورد که در نهایت بیننده را بی حس کرده یا تماشای آن صحنه ها را غیرقابل تحمل می کند. بدون اینکه نیت تهیه کننده را بدانم نمیتوانم بگویم که بهترین حالت برای سریال سرگذشت ندیمه دو فصلی یا پنج فصلی بودنش است، اما گاهی بهترین اظهار نظر درباره اثربخشی یک داستان این است که در شما امید به پایان آن را به وجود آورد.
منبع: نیویورک تایمز
مترجم: مهتاب عیوضی