بازی تک نفره

بعد از رفتن، دقیقا بعد از رفتن آغاز میشود. رفتنی که گویی سر دمل چرکینی را باز میکند یا در آتش زیرخاکستری میدمد و همه چیز و همه کس را درهم میریزد. فیلم ماجرای زخم ها و زخمی های سه نسل است. خانواده های افسرده با پیشینه ای اندوهگین و آدمهایی با زخم هایی سرباز. درام بعد از رفتن میکوشد اختلافات عمیق خانوادگی را نه با خشونت که با بخشش و آرام ارام حل کند. نسخه ی پذیرش اشتباه و معذرت خواهی تجویز میکند و میگید راه های دیگری برای گرم شدن کانون خانواده هم وجود دارد ، حتی در سردترین خزان های عاطفی.
بعد از رفتن اما با تمام تلاشش برای فرار از تم آپارتمانی متداول سینمای ایران، بازهم درگیر همان ورطه است. فیلمساز اگرچه کوشیده با تزریق تفاوت در فیلم با افزودن اتمسفر پیست اتوموبیل رانی یا سیرک یا حتی کار روی لنج های جنوب از گرداب کلیشه رهایی یابد اما این گرداب خیلی بزرگتر از آن است که این تلاشهای مذبوحانه بتواند کاری کند. پالت رنگ فیلم سراسر افسردگی ست و قاب بندی ها و حتی برخی شات ها هم این حس را تشدید میکند. تکرار نمایش صندلی های خالی و ادمهای درکار خود وامانده زیادی شعاری و نمادین است و بیننده در این نماها خیلی ناآگاه و کم دقت تلقی شده است.
بعد از رفتن، روی بازی صابر ابر سوار است. نقش اولی غمگین ، شکست خورده، عصبی، نادیده گرفته شده و بدنبال جواب هایش. ابر بیش از اندازه تلخ است و شاید بیننده را یاد فیلم منچستر کنار دریا بیندازد. برای اثری که ادعا میکند آمده تا آسیب های اجتماعی و اختلافات خانوادگی را التیامی باشد ، جالب نیست تلخی ماجرا بر شیرینی ش بچربد و فرکانس ساطع اثر تلخکامی باشد هرچند پایانش با یک نفس راحت. فیلم برخی کارکترهایش را هم بی سرانجام رها میکند. پانته آ پناهی ها که اوایل فیلم صرف معرفی ش شد ناگهان نیست میشود. پلیسی که میخواد اطلاعات عماد را بررسی کند ناگهان حاضر و غیب میشود. و تماشاچی را با علامت سوالهایش به نزاع جا میگذارد.
فیلم جز چند سکانس خاطره انگیز احساسی و دیالوگ جذاب دیگر چیز چندانی برای عرضه ندارد. مخاطب را برای حل اختلافات عمیق خانوادگی ترغیب نمیکند. حسی را در دل زنده نمیکند. گویی داستان مردی را تعریف کرده که بین پدر و فرزندش و عشق قدیم و قدیم ترش گیر کرده. گره ی قصه و ماجرای رحم اجاره ای هم نه در زمان مناسب و نه در موقعیت مناسبی رو نمیشود و از این رو به اوج فیلم کمکی نمیکند اما برای کارگردان فیلم اولی دورخیز خوبی ست. از آنجا که لکه چشم صابر در گوشه پوستر فیلم پیداست
این نقد در روزهای پراکران جشنواره فیلم فجر چهل و یکم نگاشته شده، نقایص آن را ببخشایید.