مردی که آنجا نبود

فیلم Phantom Thread رشته ی خیال، ملودرامی مرموز (به عنوان ژانری ادبی یا سینمائی که زن در کانون آن جای دارد) است که بر پایه ی عشقی اتفاقی در بستر جهانی رنگارنگ از مد، پارچه و طراحی لباس در دهه ی 50 میلادی در موقعیت مکانی لندن روی می دهد. این موضوع، مفاهیم تماتیک آثار پی تی اندرسن را در قالب مفهوم زمان و مکان آشکار می کند. اغلب آثار وی در محدوده زمانی دهه ی هفتاد به بعد رخ می دهند که به لحاظ فرمیک متأثر از فیلم های سینمای دهه ی 30 و 40 هستند و به لحاظ موقعیت مکانی، اغلب در موقعیت مکانی امریکا روی می دهند و دیدگاهی انتقادی از آن را مطرح می کنند؛ اما در این فیلم، شاهد ساختار شکنی فیلم سازی از نسلِ فیلم سازان VCRهستیم که بستر مکانی فیلمش را از امریکا به انگلیس تغییر داده و سعی دارد جهان بینی انتقادیش را در فرمی جهان شمول تعبیه کند. رینولدز وودکاک طراح لباس و صاحب برند مشهور وودکاک شخصیتی پراگماتیست با رفتاری خشک و دیسیپلین مدار است که با همراهی خواهر و شریک تجاریش سیریل به انجام پروژه های کاری رینولدز که اغلب سفارشاتی از سوی اشراف و طبقه ی مرفه و سرمایه دار جامعه است، مشغولند و در این میان همیشه مدل های زن ثابتی که نقش معشوقه را نیز برای رینولدز بازی می کنند، در کنار این رابطه ی دوتائی خودنمائی می کنند. رینولدز گاه و بیگاه از زنان معشوقه اش دلزده می شود و سیریل در نقش نجات دهنده ی او از شر این زنان ظاهر می شود تا اینکه در صبح گاهی سرد و یخ زده که رینولدز در حال و هوای مرگ مادر محبوبش به ویلای خارج از شهر آمده است، در رستورانی با آلما السون گارسون ساده ی رستوران برخورد می کند و در ادامه رابطه شان پر رنگ تر می شود؛ در حالی که رینولدز سعی دارد از آلما همان کلیشه ی مدل-معشوقه ی همیشگی را بسازد. آلما زنی ساده و روستائی در عین حال مستقل و با اعتماد به نفس است که در جریان زندگی جدیدش به آرامی تغییر می کند و تبدیل به مدلی موفق در سسیتم برند وودکاک می شود؛ زنی مصمم با بازی روان و اندازه ی ویکی کریپس، بازیگر تازه کاری که مرعوب دنیل دی لوییس کهنه کار با بازی خیره کننده و قدرتمندش نمی شود. شخصیتی Universal و پیچیده که قرار است شکل پیچیده ی روابط عاشقانه را به شکلی منحصربفرد در بستر شخصیت پردازی هائی دقیق و حساب شده به نمایش بگذارد و در تغییر شخصیت آدم های دو قطب دیگر ماجرا (رینولدز و سیریل) اثر گذار باشد. در فیلم Phantom Thread رشته ی خیال هم، مثل دیگر آثار اندرسن با مفهوم تماتیک رابطه ی مرید و مرادی طرف هستیم. همان روابطی که در پدر و پسر اثر موفق There will be blood خون به پا می شود و استاد و شاگردی فیلم The Master مرشد وجود دارد و تا حدی زوج های ابزورد ساموئل بکت را به یاد می آورد، در رشته ی خیال نیز میان دو کاراکتر آلما و رینولدز با ماهیت منحصربفرد قدرت عشق که ماهیتی دو سویه و متضاد دارد، مطرح می شود: عشق به مثابه نیروئی ویرانگر و عشق به مثابه ی نیروئی بالنده که باعث رشد و شکوفائی می شود و این مهم در پروسه ی رابطه ی آلما و رینولدز به کرات در حال جا به جائی و جایگزینی است. عشقی که با ورود آلما هم می تواند زندگی حرفه ای رینولدز را دچار اختلال و مخاطره کند و هم با وجود آن انگیزه و اهدافش قوی تر و مسلم تر شود. این رابطه ی مرید و مرادی در شخصیت کلیدی سوم بین رینولدز و سیریل هم متبادر است که کیفیت ضعف و قوت آن به فراخور موقعیت هائی که برای هر دو بحران زاست جا به جا می شود. پس در این فیلم، با فیلمی متفاوت تر از سایر فیلم های اندرسون که بر پایه ی این مفهوم تماتیک شکل می گرفت طرف هستیم؛ روابطی مثلثی که دو قطب زن آن قدرت مضاعفی را ایجاد می کنند. آلما در این میان شخصیتی پویا و جهت دهنده است که همان طور که مهربان و آرام است می تواند نظرات مخالف خود را با رینولدز و سیریل صریحاً اعلام کند، در عین حال دست به انتقام بزند و همان طور آرام و موقر باقی بماند. خصوصیت کلیدی او همان حاضر جوابی های گاه و بیگاه است و اینکه سعی دارد کلیشه های همیشگی زندگی روتین و نظام بند قلمروی مصنوعی وودکاک را در هم بشکند و از آن محیطی طبیعی و قابل تحمل بسازد و تنها برگ برنده ای که در دست دارد، عشقی است که رینولدز را به او پیوند می دهد؛ عشقی که مهر مادر از دست رفته اش را در او زنده می کند و آلما را با مفهوم مادر پیوند می دهد. رفته رفته رفتارهای ساختار شکنانه ی آلما در سیریل هم نفوذ می کند. سیریل (لسلی منویل)، شخصیتی که همیشه سعی دارد محیط خانه را تبدیل به مکانی آرام برای کار رینولد کند و او را از آسیب های احتمالی حفظ کند (از جمله بهانه گیری های معشوقه های قبلی که مانع روند فکری-ذهنی رینولدز می شود یا سر و صداهائی که آلما سر میز صبحانه به راه می اندازد)، حالا در سایه ی قدرت و رفتار مطمئن آلما، شهامت می یابد تا مخالفت های خود را در مقابل رینولدز ابراز کند و او را از قالب شخصیت تثبیت شده ی خداگونه ی پدرسالارِ بدون اشتباه و گناه بیرون آورد. نمونه ی روشن آن سر میز (صبحانه) اتفاق می افتد که تبدیل به موتیفی برای نشان دادن اعتراض در مقابل قدرت برتر می شود: سیریل با لبخندی به آلما در حالی که چای می نوشد، افتتاحیه ی صحبت جنجالی خود را زمینه چینی می کند. در ادامه از دعوت باربارا رُز (مالک خانه ی مجللی که رینولدز در آن ساکن است) به جشن عروسی اش می گوید و رینولدز را ترغیب می کند تا در جشن شرکت کند که با مخالفت او مواجه می شود که چنین بحثی را در شروع روز کاری پوچ و اعصاب تباه کن می داند. حالا با سیمای مصمم سیریل طرف هستیم که با چشمانی باز و خطوط چهره ای قوی و مطمئن جملات کلیدی بعدی را مثل تیرهایی پایانی شلیک می کند:
- بهتره یکم آبروداری کنی... باربارا رُز داره پول اینجارو میده...
هجو شدن واقعه ای که در ذات خود هجوآمیز است و با صبحانه خوردن بی سر وصدای آلما تبدیل به درونمایه ای کمدی می شود، از نکات تأمل برانگیز در تحلیل فیلم است. یا در صحنه ای که سیریل از رفتار نامناسب رینولدز با آلما انتقاد می کند و از او می خواهد از آلما یک شبح مثل باقی معشوقه هایش نسازد و او را بی دلیل منتظر نگذارد و از علاقه اش به آلما می گوید، مفهوم مقابله با قدرت پدرسالارانه پررنگ تر می شود. به نظر می رسد، عنوان فیلم رشته ی خیال هم به زنان شبح واری اشاره دارد که در جریان ارتباط با رینولدز ساخته می شوند. از طرفی رینولدز مثل اغلب شخصیت های اندرسون شخصیتی منزوی، تنها و فردگراست که زندگی اش در کار به معنای WORK (فعالیتی که وجه توسعه آمیز و اجتماعی به خود می گیرد) خلاصه می شود؛ کسی که همواره از ازدواج و تقبل مسئولیتی هدفدار دوری کرده و از آن گریزان است و آن قدر به قدرت فردی خود مطمئن است که ترجیحی برای بیرون آمدن از وضعیت فعلیش ندارد. او تنها یک بار به آلما تکیه می کند و او را از سر ضعف به خود راه می دهد، آن هم وقتی است که برای اولین بار بر اثر فشار کار بیمار می شود و آلما که وظیفه ی نگهداری از او را به عهده می گیرد، با هوشمندی در میابد تنها در این صورت است که می تواند رینولدز را به خود وابسته کند. در ادامه بعد از سکانسی که مشاجره ی شدیدی بین رینولدز و آلما در می گیرد، اولین گره افکنی جدی فیلم اتفاق می افتد و آن مسموم کردن غذای رینولدز با استفاده از قارچ های سمیِ آلما است. یک رفتار از پیش تعیین نشده که با تعلیق همراه است و شخصیت پیچیده ی آلما را آشکار می کند که سیمائی مخوف اما قدرتمند از او می سازد. شخصیت مثبتی که در نگاه مخاطب در ثانیه ای تبدیل به شخصیت منفی سمپاتی می شود. پی تی اندرسون در اینجا از آلما شخصیت شروری می آفریند که با هنجارمند کردن گناه او، همدلی مخاطب را بر می انگیزد. در تحلیل فیلم Phantom Thread رشته ی خیال باید اشاره کرد، رینولدزِ پراگماتیست که هیچ کس و هیچ چیز نباید مانع راه و هدف او شود، در زمان هائی که به آلما نیازمند است رفتاری عاشقانه و گرم را در پیش می گیرد و زمان هائی که نیازمند نیست، آلما را از خود می راند؛ وضعیتی که آلما در آن احساس احمق بودن و بی مصرف بودن می کند. پس حالا مجاز است که جواب رفتار توهین آمیز رینولدز را با سوپ سمی جادوئیش پاسخ دهد که باز هم مثل ماهیت عشق کارکردی دو سویه دارد: مرگ آور و زندگی بخش. در واقع وضعیتی در رفتار آلما به وجود می آید که Allegiance نام می گیرد. ترفندی که فیلمنامه نویس و کارگردان به کار می گیرند تا در آن مخاطب برای هم سو شدن با شخصیت شرور او را به مثابه شخصیتی اخلاقی یا رستگار شده باور کند. بیماری سختی که گریبان رینولدز را بر اثر خوردن سوپ سمی می گیرد، با حمایت ها و مراقبت های دلسوزانه ی آلما همراه می شود تا از این رهگذر دلبستگی رینولدز به آلما بیشتر شود و به ازدواج بیانجامد تا یکی از کلیدی ترین مفاهیم تماتیک آثار اندرسن، خانواده بر پایه ی نظامی پدرسالارانه در آن بسترسازی شود. در بیشتر آثار قبلی اندرسون یا با خانواده هائی ناقص و از هم پاشیده رو به رو هستیم که به محال بودن رابطه ی عاطفی بین زن و مرد می پرداخت یا از طریق غیبتش این مفهوم را به حاشیه می برد. در حالی که در این فیلم با مفهومی کاملاً متضاد با آثار پیشین مواجهیم. خانواده ای سه نفره که پس از کشمکش ها و اضطراب های فراوان بر پایه ی عشقی راستین شکل می گیرد و دیدگاه تاریک اندرسون را اندکی تعدیل می کند و مفهوم تغییر را در دیالوگ کلیدی رینولدز در سکانس درخواست ازدواج از آلما با مفهوم عشق مترادف می کند:
- خانه ای که تغییر نمی کنه، یک خانه ی مرده است.
در ادامه پس از ادواج، چالش ها و تضادهای شخصیتی رینولدز درون گرا و آلمای برون گرا شدت پیدا می کند تا بار دیگر رابطه ی مرید و مرادی آدم های قصه دچار چرخش شود و رینولدز به اشتباه خود مبنی بر ازدواجش با آلما نزد سیریل اعتراف کند: حالا سیریل قدرت برتر است که می تواند مثل همیشه رینولدز بی ثبات را به ثباتی پایدار برساند که با عدم توجه سیریل مواجه می شود. این رفتار خیانت کارانه ی رینولدز که از دید آلما پنهان نمی ماند منجر به تلافی دهشتناک دوباره ی او با قارچ های سمی می شود. سکانس درخشانی که آلما در آن به آماده کردن قارچ ها همراه است و رینولدز به شکل ضمنی پی به راز مخوف او برده است، تبدیل به یکی از قوی ترین سکانس های عاشقانه می شود که با بازی درخشان دنیل دی لوئیس، همراه است و یکی از بن مایه های کلیدی اندرسن یعنی جنایت و اعتراف را با خود یدک می کشد. مفهوم اعتراف که یکی از مفاهیم ژانر ملودرام است و از تئاتر گرفته شده است که بیشتر با آثار یوجین اونیل و تنسی ویلیامز شناخته می شود. اعترافی که توأم با رنج است و کارکرد آن رهائی از رنج و آشتی طرفین است. جنایتی که آلما به شکلی غیرمستقیم در فیلم به آن اعتراف می کند تا نشان دهد مثل همیشه او قدرت برتر است. قدرتی که در لایه های فولادین صداقت و ایمانی کودکانه رخنه کرده است با دیالوگ هائی صمیمی همراه می شود که می تواند همچون خدا مرگ و زندگی معشوق را رقم بزند:
- ازت می خوام روی کمرت دراز بکشی. بی دفاع و مهربان با آغوشی باز و فقط من باشم که کمکت کنم و بعد ازت می خوام که دوباره قوی باشی. تو قرار نیست بمیری، باید یکم آرامش پیدا کنی.
از دیگر نکات بارز فیلم Phantom Thread ، طراحی دقیق و هنرمندانه ی نورپردازی در فیلم است. صحنه هائی که با استفاده از نور طبیعی روز، نور شمع و نورهای پرکنتراست شعله های آتش همراه است که در نورپردازی پرتره های شخصیت ها همچون تابلوهائی نقاشی عمل می کند و به تاباندن نور از سمت های مختلف بر آنان می پردازد که با فیلمبرداری رنگ گرا (colourist) همراه است. چهره ی معصومانه ی آلما در اغلب صحنه ها در وضعیتی نورپردازی می شود که در نیمه ای تاریک و در نیمه ای روشن قرار می گیرد که کلیدی در شخصیت پردازی وی ایجاد می کند. آلما هر وقت بر سر موضوعی با خود درگیر است یا از ابراز درونیاتش مطمئن نیست با چنین نورپردازی ای مواجه می شود. مثل صحنه هائی که بر سر رابطه ی رینولدز و پرنسس با خود و رینولدز درگیر است یا صحنه ای که برای سوپرایز کردن رینولدز و مطرح کردن آن با سیریل وارد بحث می شود. در عوض در صحنه ای که لباس برند وودکاک را با پافشاری از باربارا رُز که مست و نیمه هوشیار روی تختش به خواب رفته پس می گیرد، با نوری درخشان و (high key) مواجهیم که چهره ی آلما را کاملاً در خود فرو می برد؛ صحنه ای که با شهامت ایمان خود را به رینولدز و کار او اثبات می کند. لباس های طراحی شده ی زیبا نیز به مثابه ی تاش های رنگی هستند که گوئی با قلمو روی بوم گذاشته شده اند و استفاده از نور ویژه ی لباس (Colour Light) که در برخورد با رنگ لباس ها، این تاش ها و پاساژهای رنگی را برجسته می کند، پتانسیل های زیبائی شناسانه ی فرمیک فیلم را مشهود می کند. المان راه پله از جمله موتیف های اثر گذاری است که در القای مفهوم قدرت بین شخصیت های مراد و مریدی و القای دیدگاه روابط پیچیده ی عاشقانه ی زن و مرد در فرم های اسپیرال و پیچ در پیچ متبادر می شود. ارائه ی دیالوگ هائی که معنای معکوس یا معنائی غیرمستقیم در پوشش معنائی که فاقد معنای واضح خود هستند، متبادر می شود از جمله دستاوردهای تازه ای است که در فرم روائی-تماتیک اندرسن در فیلم Phantom Thread ، تجلی می کند. مثل صحنه ای که رینولدز در بستر بیماری از آلما می خواهد اضافه شدنش را به باقی کارگران تا چند لحظه ی دیگر اطلاع دهد؛ در حالی که در واقع می خواهد، آلما کنارش بماند و جائی نرود. این روند تازه ی ایجاد ارتباط را آلما اولین بار در شبی که خواسته ای نمادین مبنی بر ارتباطی دیگر با رینولدز را دارد پایه گذاری می کند. نقد مفهوم سرمایه داری که در اغلب آثار اندرسون حضور دارد و منحصراً جوامع امریکائی را نشانه می رود، در فیلم Phantom Thread ، با انتخاب موقعیت مکانی دیگر، مفهوم جهان شمولی پیدا می کند. سرمایه دارهائی مثل خود رینولدز وودکاک و مشتریانش که در مقابل آلما که از طبقه ای فرودست است قرار می گیرند اما در نهایت آلما تنها قدرت پایدار دیجتیک (Degetic) روائی فیلمنامه است. در پایان با فیلمی انسانی مواجهیم که شعاری برآمده از یک مسیحیت انتزاعی را با خود یدک می کشد: تا زمانی که انسانیت وجود دارد، تنها نمود واقعی آن عشق است.
منبع:
دوماهنامه ی سینما و ادبیات/ شماره ی 55-56/ ویژه نامه ی پل توماس اندرسن
-منتشر شده در سایت نت نوشت