نوستالژي ماشينها

سال گذشته، یکی از بهترین سال های صنعت انیمیشن بود. سالی پر از عناوین خوب و درخور توجه که واقعا انتخاب بین بهترین انیمیشن را برای بيشتر منتقدان و طرفداران سخت کرد. امسال ولی تا کنون انیمیشن خوبی اکران نشده بود. چند عنوان پراکنده مثل «بچه خان»یا«دهکده گمشده اسمارف ها» اکران شده بودند که اثر دندان گیری به شمار نمی آیند و بعد از یک بار دیدن از یاد می روند. ولی اکران ماشین هاي 3 ، ورق را عوض کرد؛عنوانی که اعتراف میکنم انتظار بالایی از آن نداشتم ولی بعد از دیدن آن فهمیدم اشتباه می کردم. سری فرنچایز ماشین ها، یکی ازسری تولیدهای مشترک دو غول و برادر انیمیشن سازی یعنی پیکسار و دیزنی است. همکاری که سال ها پیش با ساخت قسمت اول داستان اسباب بازی ها صورت گرفت و تا کنون ادامه دارد. غالب آثار تولید شده مشترک این دو استودیو، هم در گیشه و هم در قلم منتقدین خوش درخشیدند و جوایز زیادی نيز درو کردند.(به جز عناوینی انگشت شمار مثل دایناسور خوب که نه فروش کرد و نه با استقبال منتقدین روبهرو شد).سری ماشین ها نیز، در قسمت اول خوش درخشید و بافروش 462 میلیون دلاری خود در بازار جهانی ونامزدی در دو بخش درجوایز اسکار ، بسیار مورد توجه قرار گرفت.ماشینهاي 2 با بودجه هنگفت 200 میلیون دلاری در دستور کار قرار گرفت و فروش بیش از 550 میلیون دلار داشت و برخلاف نسخه اول، مورد توجه منتقدین قرار نگرفت و یکی از ضعیفترین بازسازی های انیمیشن شمرده شد.
چرا ماشین های 3 ساخته شد
حال باید پرسیدکه پس چه شد که پیکسار با این همه عناوین درخشان و به زعم استقبال کمتر قسمت دوم دربرابر نسخه اول، باز سراغ ماشینها رفته و قسمت سوم را ساخت؟ جواب ساده است:سوددهی متعلقات ماشین ها. فروش سرسام آور ماشین های اسباب بازی و اکشن فیگورها و پوسترولوازم دکوری و بازی های کامپیوتری و کارت بازی و... . سری ماشین ها سودی بسیار بیشتر از فروش گیشه به جیب دیزنی میریزد. همین شد که خود استودیوي دیزنی با الهام بخشی از سری ماشینها ، دو انیمیشن هواپیماهاي 1 و 2 را ساخت. دو اثری که جزو ضعیفترین کارهای اخیر این استودیو محسوب می شوند ولی سود بالایی برای مدیران به ارمغان آوردند. قسمت سوم ماشین ها برعکس نسخه پیشین، راه درستی پیش گرفته و این بار با اثری به مراتب بهتر از ماشین هاي 2 روبهرو هستیم. برایان فی در مقام کارگردان این قسمت که تجربه اول او نیز به شمار می آید، توانسته بر قاعده ساخت دنباله های ضعیف در هالیوود چیره شود و دنباله ای آبرومند و پایانی خوب برای این سه گانه رقم بزند. مک کویین( با صدای اوون ویلسون)، قهرمان این سری این بار با چالش جدیدی روبهرو می شود؛پیشرفت تکنولوژی و نسل جدید ماشین ها! خودروهایی بسیار سریع تر و دقیقتر و جوان تر که عرصه را بر او و هم دوره هایش تنگ کرده اند. مک کویین اما در این بین هنوز خود را نباخته و حضور فعالی در پیست ها دارد. تا اینکه در یک مسابقه برای سبقت گرفتن از استورم به طور کامل کنترل فرمان خود را از دست می دهد و خرد و خاکشیر می شود. درست مثل استادش داک هادسن (با صدای پل نیومن فقید)در قسمت اول ماشین ها که بعد از خرد شدن از مسابقات کنارهگیری کرد. آوردن عناصری چون شبیه ساز یا دوربینهای واقعیت مجازی در تمارین ماشین های جدید، حس مدرن بودن و اختلاف مک کویین با نسل جدید را به بهترین شکل نشان میدهد.
یک قهرمان رو به افول
درست مثل پیرمردی که امروزه بخواهد با گوشیهای هوشمند کار کند، این بار زوایای تاریک زندگی یک قهرمان رو به افول را میبینیم که در برابر نسل جدید، حرفی برای گفتن ندارد و نمیتواند در برابر گذر زمان مقاومت کند. مک کویین، دیگر ستاره میدان ها نیست و صحنه خرد شدن ماشین او کاملا مخاطب را برای یک اثر تاریکتر از دو قسمت قبل آماده می کند. ماشین هاي 3 از قانونی پیروی میکند که چند سالیست والت دیزنی به درستی از آن در آثار خود بهره می جوید. عدم شعار زدگی یا نشان دادن واقعیت به زعم بعدهای تلخ آن، شاید بهترین اسمی است که بتوان روی این قانون نانوشته گذاشت. والت دیزنی سالهاست در فیلم ها و انیمیشن های خود تا جایی که روحیه مخاطب نيز درهم نشکند، مثل گذشته شعارهای بیهوده سر نمی دهد. بهترین مثال آن اثر شاهکار درون بیرون محصول سال 2015 هست. ماشینهاي 3 نیز از این قاعده مستثنی نیست. حرف و پیامی دارد و مخاطب میتواند فقط کودک نباشد. با اثری روبهرو هستیم که والدین در کنار کودکانشان میتوانند با قصه و شخصیت های فیلم همذات پنداری کنند و محتوای آن را بیاموزند. اینکه پیر شدن چه خوشمان بیاید، چه خوشمان نیاید از راه می رسد. این مساله که نسل های جدید روی کار می آیند و نسل ما قدیمی میشود. بزرگترین نکته انیمیشن در همینجاست. اینکه چگونه با این بحران کنار بیاییم و آن را بپذیریم. اینکه چطور برایش بجنگیم و چگونه کاری که عاشقش هستیم را به بهانه پیری ول نکنیم. و اين هشداری است برای نسل جدید و کامپیوتری که قدیمی ها و تجربه های بزرگان را بیهوده تلقی می کنند و به آنها توجه خاصی ندارند. پدیده ای که متاسفانه در جوانان سرکش امروزی در همه کشورها به وفور دیده می شود و استفاده از تجریبات پیشکسوتان را کاری عبث می پندارند.
داستانی جذاب
ماشین هاي 3 ، هم داستان منسجم و خوب و پر محتوایی دارد و هم دوبلورهای توانا و قهار. استفاده از چند جمله دیالوگ جدید از پیش ضبط شده از پلنیومن در کنار دیالوگ های قدیمی اش از نسخه اول که در فلشبکها ادا می شود، حس بسیار خوبی به مخاطب بزرگسال می دهد. به قول جیمز براردینلی، منتقد معروف سینما، کاراکتر داک با صدای پل نیومن و میراث او، بخش عظیمی از ماشینهاي 3 را تشکیل داده و به مثابه بزرگداشتی دیرهنگام برای نیومن است.همانگونه که جان لستر، کارگردان نسخه اول ماشینها راجع به شخصیت بزرگ او و تاثیرش در این فرنچایز اینچنین گفته بود:او به نوعی استادی و هدایت من را در آن فیلم برعهده داشت، چون او عاشق مسابقات اتومبیل رانی بود ودر زندگی واقعی با جدیت این کار را دنبال میکرد و من مطمئن بودم که اگر همراهی او را داشته باشم، همه چیز درست پیش میرود.در میان دوبلورهای تازه این قسمت، آرمی همر و کریستلا آلونزو، عملکردی فوقالعاده داشتند. از تکنیک های انیمیشنی و گرافیکی قوی این عنوان نسبت به سایر آثار امسال و رقبایش نیز نباید غافل بود.
پیام تساوی جنسیتی
ماشین هاي 3 ، پیام کمی تا قسمتی ابری فمنیستی نیز در خود دارد که دلیل واضحی برای بهکار بردن آن به ذهن من می آید. اینکه این سری، مخاطب پسر خیلی بیشتری داشت تا مخاطب دختر. حال با ورود کاراکترهای زن و پیامهایی در باب اینکه زنان نيز در کنار مردان میتوانند(و البته که میتوانند و باید بتوانند) افتخار آفرینی کنند و...توانسته دل مخاطبان دختر را نیز تا حدودی به دست آورد. کاراکترهای جدید زیادی وارد داستان شده اند که همهشان دوست داشتنی هستند و به خوبی شخصیت پردازی شده اند. ماشین هاي 3توانست خرابکاری را که قسمت پیشین در این فرنچایز کرده بود، پاک کند.(اصولا پیکسار گویا در قسمت سوم همیشه بهترین را می سازد؛ کاری که بافرنچایز داستان اسباببازی نیز پیش از این انجام داد). البته در کنار همه این تعاریف و تمجید ها، باید گفت که مانند دیگر محصولات پیکسار، یک انیمیشن کوتاه هفت دقیقهای نیز برای ماشینهاي 3 تدارک دیده شده بود که در سالنهای نمایش قبل از اکران انیمیشن اصلی به نمایش در می آید. انیمیشن کوتاهی به نام لو ، جزو ضعیفترین آثار کوتاه پیکسار تا کنون به شمار میرود؛ چرا که نه از لحاظ داستانی و نه از لحاظ بصری، چیز جدیدی به مخاطب عرضه نمیکند. بهتر است از خیر دیدن لو قبل از دیدن ماشین هاي 3 بگذرید و این اثر را به همه طرفداران قسمت قبل و عشق ماشین ها و صد البته والدین در کنار کودکان توصیه کنید.