مازوخیسم یا رئالیسم؟مسئله این است

ابد و یک روز اساسا فیلم مزوریست از آن دست فیلم هایی که نمیتواند در بستر قصه حس ایجاد کند و سعی میکند با خلق موقعیت های ترحم بر انگیز(به سبک سینمای مازوخیستی هندی) خارج از اثر که مخاطب به واسطه تجربیات زندگی خودش با آن ارتباط برقرار میکند مخاطب را گول زده و در او حس ایجاد کند.
فیلم اساسا بین فیلمی با شخصیت محوری سمیه و دو قطبی که به واسطه او میان برادران ایجاد شود ، یا فیلمی بدون شخصیت محوری و با چند شخصیت مهم سرگردان است.
اما پوسترهای فیلم آشکارا اشاره به این دارد برادر بدنام در برابر برادر دیگر برای حفظ خواهر مقاومت میکند(چیزی که قرار است داستان باشد).
پس بیراه نیست که داستان سمیه را اسکلت داستان فیلم ببینیم .چرا که سکانس آغازین آن هم با تحرکات سمیه شروع میشود اما یک سوم اول فیلم اساسا داستان محسن است تازه در دقیقه ۳۰ فیلم وارد خط قصه اصلی (که یک داستان یک خطیست) میشویم و با یک دیالوگ میفهمیم که محسن مخالف این ازدواج است.
این خط قصه اساسا خط قصه یک فیلم کوتاه میتواند باشد پس فیلمساز برای تبدیل آن به یک فیلم بلند سعی در خلق سکانسهایی که بتواند فیلم را کش دهد داشته است.طبق همه اشارات بالا ما با یک فیلم کوتاه کش آمده هندی روبرو شویم.
شبه کاراکتر امیر که در اواسط داستان به فیلم اضافه میشود(که اگر هم اضافه نشود چیزی از دست نمیدهیم و به کل اضافیست) و به واسطه گفته های قبلی ما انتظار داریم کمی از برادر کوچک بزرگتر باشد فاجعه داستان است کارگردان یک شخصیت نا هنجار ترسیم نکرده بلکه چیزی به مانند هیولا در فیلم های کودک نوجوان تلویزیون روبروی ما قرار میدهد دعواهایی که برادران سمیه بر سر امیر یا با خود امیر میکنند به شدت تصنعی و بدون منطق است حتی دعواییترین افراد هم اگر بدانند با دعوا کاری به پیش نمیبرند اهل گفتگو هستند(رئالیستی یودن اثر صرفا یک ادعاست) اما امیر داییش را میزند تا فیلم با خلق موقعیت ترحم برانگیزی(کتک خوردن دایی) ناراحتی را از مخاطب گدایی کند. صحنه های دعوا با دوست امیر تصنعی و بدون منطق است اینکه دوست امیر واقعیت را لو بدهد از آن هم بی منطقتر است(چرا که فرآیند دعوا به گونه ای پیش میرود که منجر به مقاومت پسر شود نه رام شدنش و رام شدن و پاسخش تحمیلی است به اضافه که این شخصیتی که فیلمساز روبروی ما قرار میدهد هیچ شباهتی به یک بچه پایین شهری که قرابتی با خود امیر(که پیش از این یک شخصیت ناهنجار ترسیم شده) داشته باشد ندارد) و گریه مادر هم چیزی جز یک ادای ترحم بر انگیز نیست.
این ماجرای مبتذل امیر با دو سکانس پوپولیستی بوس فرستادن و رقص که به شکل مزورانه ای شبه فارسی و فقط برای ارضا مخاطب عام است (و اساسا هیچ کمکی به فیلم نمیکند) ادامه میابد و ما سر انجام وارد اصل داستان میشویم داستانی که از یک غافلگیری افشای قایم کردن شناسنامه سمیه توسط لیلا شروع شده و با سخنرانی شورانگیز و هندی مانند محسن که اوج فیلم (از دیدگاه موافقانش است) ادامه می یابد و با رفتن مظلومانه و هندی محسن تمام میشود(چیزی که میتوانست یک فیلم کوتاه را بسازد).(گفتنیست در این سکانس متلک های سیاسی نمادی گفته میشود که اصلا به دهان شخصیت ها نمی آید و شعارگونه جلوه میکند چرا که هیچ مقدمه ای برای این متلک ها تعبیه نشده و حتی با گذشته مثلا رئالیستی فیلم تضاد دارد) حالا وقت رو نمایی از پایان فیلم است پایانی که مخاطب برای پذیرشش فرض عدم امکان فسخ معامله توسط برادر را مبنا گذاشته است (که با رفتار منفعل سمیه هم تقویت میشود)اما این پایان تلخ و ناراحت کننده است و فیلمساز به شکل پوپولیستی سعی دارد پایان فیلم را عوض کند تا مخاطب ناراضی سینما را ترک نکند البته چون قادر نیست از بستر قصه پایانش را امیدوارانه تر کند پایانش را پس میگیرد یا به عبارتی به آنچه تا حالا رشته بود پشت پا میزند و سمیه را به خانه بر میگرداند تا با یک روشن کردن لامپ یک پایان خوش عوام فرییانه به فیلم تحمیل کند(پایانی که در تضاد با کلیت فیلم است) .این پس گرفتن پایان همانقدر بد است که یک فیلمساز آخر فیلم بگوید همه چیز خواب بوده یا در تخیل نویسنده بوده چرا که نمیتواند پایان داخل قصه را جمع کند.حالا باید این سوال را پرسید که ابد و یک روز فیلمی مازوخیستیست یا رئالیستی؟