یک درام جانانه

ترجمه اختصاصی سلام سینما
جیمز گری پس از دور شدن از جولانگاه اصلیاش که شهرتش را برای بازدید از آمازون در شهر گمشده Z و فضای عمیقی که در به سوی ستارگان ایجاد کرد، در شخصیترین فیلمش زمان آرماگدون به محله کوئینز نیویورک، جایی که بزرگ شده، بازمیگردد. یک اسنپ شات خانوادگی ساده، بذرهایی را نشان میدهد که این هنرمند از آنها تکامل یافته و درسهای سختی در مورد بیعدالتی زندگی که به شکلگیری شخصیت او کمک کرده است را به تصویر میکشد. این فیلم یک درام جانانه است که امتیازی که در شأنش میباشد را نگرفته است. این فیلم به گونهای است که ملایمتش آن را تلخ و شیرینتر میکند. همین امر در مورد اجراهای بینظیر آن هاتاوی، جرمی استرانگ و آنتونی هاپکینز، همراه با دو جوان تازهوارد نیز صدق میکند. این فیلم با حضور در رقابت کن پیش از اکرانش در اواخر سال توسط فوکوس فیچرز (Focus Features)، به وضوح اثری از عشق فراوان، اصالت احساسی و قدردانی را نمایش میدهد، ویژگیهایی که جانی تازه به هر فریم پردهی سینما از تصاویر بصری مناسب فیلمبردار، داریوش خنجی، با تکسچر دانهدانه و رنگهای خاموش میدهد. به ندرت یک مکان و زمان - 1980، در آستانه اولین ریاست جمهوری ریگان – به گونهای تداعیکننده زنده میشود و از فیلترهای نوستالژی برای احساسات ملموستر اجتناب میکند. هیچ چیز رمانتیک نیست، و با این حال این درام مملو از گرمای هستیبخش طبیعی است، حتی زمانی که تجربههای آسیبزا را به تصویر میکشد. همچنین این فیلم با شدتی بینظیر با ویژگی فرهنگی نوادگان مهاجران یهودی که از اروپای شرقی گریختهاند، هماهنگ است، رسیدن به سنی را نمایش میدهد که بازوی دراز تاریخ، در جهانبینی بیننده رسوخ کرده و آن را تغییر میدهد.
پائول گراف (بانکس رپتا)، دانشآموز کلاس ششمی در PS 173 در محلهی کوئینز است که آقای تورکلتاوب (اندرو پولک)، معلم خشکش، تحت تأثیر مهارتهای هنری او یا تلاشهایش برای خنداندن دانشآموزان دیگر قرار نمیگیرد. پال تازه شروع به چشیدن شورش سن نوجوانی کرده است که او را به سمت یکی از بچههای سیاهپوست کلاس به نام جانی (جایلین وب) میکشاند که یک سال عقب مانده و هدف مکرر خصومت «ترکی» همان معلمشان است. در حالی که پال مدتی با این اطمینان اشتباه که مادرش استر (هاتاوی) به عنوان رئیس PTA بر ترکی اقتدار دارد، بدون تقلا پیش میرود، زبان هوشمند و نگرشهای سرکشانهی آشکارای او اغلب باعث عصبانیت هر دو والدینش میشود.
پدر او، ایروینگ (استرانگ)، لولهکشی به شدت آسیب دیده است که تمایل دارد در مورد اینکه آیا کسی به حرفهایش گوش میدهد یا نه مثلاً در مورد موضوعاتی تصادفی مانند ویژگیهای باربری بدون نقص یک پل خرپایی ور ور کند. پال بیشتر با برادر بزرگترش تد (رایان سل) قلدر، مخالف است، بنابراین ارتباط اصلی او در خانواده با پدربزرگ انگلیسی دلگندهاش، آرون (هاپکینز) است که یک مدل کیت موشک (راکت) برای پال میخرد و به او قول میدهد که زمانی که پال مونتاژ اسباببازی را تمام کرد، او را به Flushing Meadows ببرد تا آن را پرواز دهند.
آن صحنه، با ساختارهای آیندهنگرانه نمایشگاه جهانی 1964 که در پسزمینه خودنمایی میکنند، یکی از تأثیرگذارترین لحظات فیلم است که نشاندهنده مهارت کامل هاپکینز در انتقال احساسات عمیق با خویشتنداری بیعیب و نقص میباشد. آرون که خرد آرام و آرامش بینظیرش او را به قلب تپندهی خانوادهای تبدیل میکند که عموماً بیثبات هستند، در آستانه رفتن به بیمارستان برای یک عمل جراحی بزرگ است و فقط به پال توضیح میدهد که برای مدتی میرود. یک شات کوتاه از دخترش استر میبینیم که آن دو را از ماشین تماشا میکند و حس غمی در اکشن بعدی فیلم به او دست میدهد، فیلمی که صادقانه است ولی احساسی عاطفی نیست.
هاتاوی بهترین نقشآفرینیاش را از زمان ازدواج ریچل (Rachel Getting Married) انجام میدهد. برخلاف اکثر مادران سینمای آمریکایی، استر ظرف کاملی از عشق و درک نیست، بلکه یک انسان واقعی و متزلزل است که غرایز پرورشی او اغلب با جرقههای بیتابی خفه میشوند. (او همچنین آنقدر سرش شلوغ است که نمیتواند پسرانش را لوس و نازپرورده بار بیاورد - او اقتصاد خانه تدریس میکند و برای یک کرسی در هیئت مدیره مدرسه منطقه درخواست داده است). چیزی که این فیلم را دوستداشتنی میکند این است که حتی بعد از بدترین بحثها هم یک حرکت محبتی را شاهد هستیم که نشاندهندة این هستند که دعواها زود به فراموشی سپرده میشوند.
صحنههای خانوادگی فوقالعاده هستند. بهم ریختگی و زنده بودن در آنها موج میزند، این صحنهها به دلیل عادی بودن ظاهری خود در ثبت لحظاتی قابل توجه هستند که انگار هیچ اتفاق مهمی در داستان رخ نمیدهد، اما کارگردان با این وجود، به طرز ماهرانهای در حال ترسیم یک پویایی پیچیده از شخصیتهایی متمایز است. مکالمات سر میز شام به شکل خفتهای خندهدار هستند و نشان میدهند که افرادی همزمان با هم صحبت میکنند و اغلب به یکدیگر گوش نمیدهند و به نظر میرسد که نامهربانی بین برادران در آن سن، مستقیماً از تجربه شخصی برداشت شده است.
این مسئله به گفتگوهای صمیمی بین پال و پدربزرگش یک سنگینی واقعی میبخشد. پال به تازگی از مرحله کنجکاوی کودکی بیرون آمده و شاید برای اولین بار است که در مورد درد گذشته گوش فرامیدهد. هارون به پال از شجاعت مادربزرگش میکی (توا فلدشاو) میگوید که والدین اوکراینیاش توسط قزاقها جلوی چشم او به قتل رسیدند و او خود را از طریق لهستان به انگلستان رساند. در آنجا با شوهر آیندهاش آشنا شد و آنها از مسیر جزیره الیس به آمریکا سفر کردند. اما این حرفها سخنرانی آشنا برای شمارش برکات نیست.
به نظر میرسد که هدف آن بیشتر دنبال کردن یک اصل و نسب است، تا پال را وادار کند تا به خودش و امکاناتی که دنیا میتواند برای او در نظر بگیرد، ایمان بیاورد. پدربزرگ او مهارتی در ارتباط با پال دارد، بهگونهای که والدینش اغلب نمیتوانند به آن صورت با او رفتار کنند؛ بنابراین وقتی او در مدرسه در حال سیگار کشیدن با جانی گیر میافتد، والدینش تصمیم میگیرند او را از مدرسه دولتی بیرون بیاورند و او را در همان مدرسه خصوصی منحصر به فرد که تد در آن مشغول درس خواندن است، یعنی در فارست هیلز برای ثروتمندان، بگذارند که درسش را ادامه دهد و تنها به دلیل استدلال محکم پدربزرگش است که پال سرنوشت تلخش را میپذیرد. خانواده پال حتی اگر آنها از نمایش نژادپرستی گاه به گاه بیزاری نکنند، لیبرال و آزاداندیش هستند و از تبدیل ریگان از یک فرماندار وحشتناک به بازیگری در صحنه سیاسی ملی وحشت دارند. این باعث میشود که روبرو شدن پال با بچههای ثروتمند بداخلاق و دیدگاههای تبعیضآمیز آشکار آنها شوکه کننده باشد، حتی اگر پال آنقدر بترسد که بتواند علیه آنها صحبت کند.
گری به نیروهای فزایندهی نفرت و تفرقه در آمریکا از طریق حضورهای کوتاه یکی از خیرین اصلی مدرسه فارست هیلز، فرد ترامپ (جان دیهل) اشاره میکند که در اولین روزش از پال استقبال میکند و به او در مورد ریشههای قومیتی اسم گراف سخت میگیرد.
مریان ترامپ (جسیکا چستین در یک فیلم کوتاه) در مجمع مدرسه در مورد اهمیت کسب موفقیت و پرهیز از جزوه گرفتن صحبت میکند. برای توجه به طنز این پیام از خانوادهای که خویشاوندی برایشان به اندازه نفس کشیدن طبیعی است، نیازی به تاکید مذهبی مآبانه نیست.
عنوان فیلم که در تیتراژ ابتدایی و پایانی با فونت مترو - گرافیتی نمایش داده میشود، از آهنگ رگی اواخر دهه 70 ویلی ویلیامز است که توسط گروه کلش (The Clash) کاور شده که یکی از دو آهنگ راکرهای انگلیسی است که در موسیقی متن شنیده میشود. سیاستمداران دائماً از آرماگدون میگویند و درباره تهدید جنگ هستهای هشدار میدهند، اما برای پال، در حال گریز از دنیایی است که میداند در انحصار کامل سفیدپوستان است. حتی نحوه تعریف موفقیت به طور ناگهانی در محیطی برای او بیگانه به نظر میرسد که در آن از دانشآموزان خواسته میشود خود را به عنوان رهبران آینده در امور مالی، تجارت و سیاست شکل دهند. مادربزرگ میکی که مانند شوهرش معلم بازنشسته مدرسه دولتی است، میگوید: «برای هر دو پسر ما یک صندلی اصلی سر میز باید وجود داشته باشد. نارضایتی او از قرارگیری بچههای سیاهپوست در کلاسهای شلوغ او را به چهرهای خشن در دستان نویسنده و کارگردان دیگری تبدیل میکرد. اما گری در بررسی تناقضات و محدودیتهای اعضای خانواده که هرگز خود را موافق تفکر محافظهکاران ریگانی نمیدانند، دلسوزی نشان میدهد. تضاد اصلی که با حرکت پال برانگیخته شد، فاصلهای است که بین او و جانی شکل میگیرد که با مادربزرگش تنها زندگی میکند و زمانی که زوال عقل مادربزرگش بیش از حد پیشرفت میکند به طوری که نمیتواند از او مراقبت کند، با حیله و ترفند از مسئولین خدمات اجتماعی دوری میکند. در تغییر تدریجی از ماجراجوییهای شیطنتآمیز دو پسر گرفته– در رفتن از اردوی مدرسه به موزه گوگنهایم برای رفتن به پارک مرکزی و سالن پینبال – تا یاس جانی که در کلوپ حیاط خلوت پل خود را مخفی میکند، یک حس غم و اندوه وجود دارد.
رویای جانی برای فضانورد شدن به ایدهی فرار به فلوریدا برای کار در ناسا دامن میزند، و شیفتگی پال به ابرقهرمانان شاید این باور احمقانه شعلهور میسازد طوری که او فکر میکند که میتواند این کار را انجام دهد. هنگامی که نقشه آنها به ناچار شکست میخورد، پال را با نابرابریهای شدید دنیایی مواجه میکند که در آن "برخی افراد معاملهای ناعادلانه انجام میدهند "، طبق آن چیزی که ایروینگ در یک تبادل ویرانگر به او میگوید.
ایروینگ در آن صحنه با قدرت، با زبان بدن سفت و سخت خود، بهترین نقشآفرینی خود را انجام داد. ایروینگ اذعان میکند که نمیداند چگونه با پسرش همانطور که پدربزرگ پسرش با او صحبت میکند، سخن بگوید. او با توجه به شکنندگی احساسی مادرش پس از اینکه متحمل ضربهای شده بود، خواستار این است که پال او را درک کند. آن مکالمه آرام و بزرگسالانه، تضاد تکاندهندهای را با صحنه قبلی ایجاد میکند که در آن ایروینگ پسر را به شکل ظالمانهای تربیت میکند. پال در اجرای حساس و دقیق رپتا، را در حالی نشان میدهد که حس شکست خوردگی دارد، و دارد یاد میگیرد که خودش فکر کند و دنیا را همان طور که هست ببیند.
این فیلم، یک فیلم متفکرانه است که در سرتاسر آن لحظات کوچکی با پیامد چندگانه وجود دارد که حتی فراتر از تیتراژ پایانی در دل و جان مخاطب اثر میگذارد، تأثیر احساسی آن به طور ظریفی با موسیقی آکوستیک کریستوفر اسپلمن تقویت میشود. ترکیب آهنگهای کلاسیک و دورهای مانند «Rapper's Delight» اثر گروه مورد علاقه جانی، شوگر هیل گنگ (The Sugarhill Gang) ، همچنین معنای داستانی را در مورد بازتاب گذشتهای که بازتابی از گذشتههای قبل از خود دارد را تقویت میکند، اما در عین حال به زمان حال ما بسیار مرتبط است.
پدربزرگ آرون به پال اصرار میکند: «عصبی نباش، جسور باش». این در حالی است که ما فقط شواهدی از استعداد کودک در طراحی و نقاشی را میبینیم - از جمله نسخه معتبر کاندینسکی که ترکی آن را در نظر نمیگیرد - غیرممکن است که گری فیلمساز نوپا را در حالی نبینیم که این اصل راهنما را با آغوش باز پذیرا نباشد.
منبع: هالیوود ریپورتر
مترجم: وحید فیض خواه
زمان آرماگدون (Armageddon Time 2022)
تاریخ اکران: 19 می 2022
کارگردان: جیمز گری
نویسنده: جیمز گری
توزیعکننده: فوکس فیچرز، یونیورسال پیکچرز
بازیگران: ان هتوی، آنتونی هاپکینز، جرمی استرانگ، مایکل بنکس ریپتا، جیلین وب، راین سل، دین وست، اندرو پولک، دومنیک لامباردوتزی، توا فلدشو
فیلمبرداری: داریوش خنجی
تدوین: اسکات موریس
موسیقی: کریستوفر اسپلمن
خلاصه داستان: این فیلم داستان بزرگ شدن در کوئینز در دهه 1980 را روایت میکند.