جستجو در سایت

1400/12/01 00:00

به اندازه بازی‌اش، هنرمندانه نیست

به اندازه بازی‌اش، هنرمندانه نیست

ترجمه اختصاصی سلام سینما

چگونه می‌شود فیلمی که از یک بازی ویدئویی اقتباس گرفته شده، از خود بازی بی‌روح‌تر باشد؟ همیشه این انتقاد در مورد دنیای بازی‌های ویدئویی وجود داشته که این گونه بازی‌ها فاقد عنصر انسانی هستند، اما آنچارتد (کشف نشده) به کارگردانی روبن فلیشر بسیار خالی‌تر از فرنچایز موفقی است که بر اساسش ساخته شده است. این فیلم پر از جلوه‌های ویژه بوده و طرح داستان ضعیفی در مورد شکار یک گنج دارد. بعلاوه، اساساً فاقد آن حس ماجراجویانه‌ای است که این بازی‌های سونی را به یکی از محبوب‌ترین بازی‌های تاریخ تبدیل کرد. آنچه این وسط از همه حیرت‌انگیزتر است این است که خود بازی‌ها از نظر ساخت و ترکیب دنیای بازی، کاراکترها و داستان بسیار سینمایی‌تر از فیلم است. با این حال، نسبت به برخی فیلم‌های برگرفته از بازی‌های ویدئویی آن‌قدرها هم فاجعه از آب در نیامده و حداقل مثل آنها شعور و هوش مخاطبش را زیر سؤال نمی‌برد.

به نظر می‌رسد آنچارتد قصد داشته به جای ساختن ماجراهای جدید برای نِیتِن دریک، با همان ماجراهای درون بازی پیش رود؛ بدون هیچ ریسکی و با کمترین تلاش ممکن در داستان‌سرایی. چه خوش گفت راجر که: بازی‌های ویدئویی هیچ‌وقت نمی‌توانند هنر باشند. اما آن بازی‌هایی که منبع این فیلم هستند بدون شک جنبه هنری بیشتری نسبت به خود فیلم دارند.

نیتن دریک (تام هالند) با تقلید از ایندیانا جونز و ماجراجویی‌هایش ساخته شده است. او باید یک شکارچی گنج زبان‌باز باشد، کسی که از نظر اخلاقی کمی بی‌قانون و مبهم بوده و دزدی اشیاء گران‌بها را حق خود بداند چون کسی مثل او ارزش واقعی‌شان را درک نمی‌کند. هالند چابکی لازم را دارد اما فاقد آن قدرت و حس و حال بیزار از جهانی است که کاراکتر دریک نیاز دارد؛ فردی بزرگ‌شده در پرورشگاه و مایل به دزدی برای گذران زندگی. اگر ایندیانا باهوش‌ترین فرد صحنه بود، دریک هم باید قوی‌ترین غریزه را داشته باشد، کسی که معماهای تاریخ را با دید تخصص و شجاعت ببیند. هالند بازیگر باهوشی است اما در نقش اشتباهی قرار گرفته و بیشتر مثل پسربچه‌هایی است که شبیه کاراکتر محبوب بازی مورد علاقه‌اش لباس پوشیده است.

یک روز که دریک مشغول کار کردن در یک بار و دزدی زیورآلات مشتری‌هایش بود، ویکتور سالیوان یا همان سالی (مارک والبرگ) پیش او آمده و می‌گوید که با برادر نِیتن، سم به یکی از معروف‌ترین گنج‌های گمشده تاریخ نزدیک شده است. آنها دفتر خاطرات کاوشگر معروف خوآن سباستین الکانو را دزدیده‌اند که آنها را در رسیدن به گنجی که به واسطه سفر ماژلان پنهان شده کمک می‌کند. چیزی نمی‌گذرد که آنها با سانتیاگو مونکادا (آنتونیو باندراس)، وارث خانواده‌ای که هزینه‌های سفر اصلی را تهیه کرده بود، آشنا می‌شوند. وصیت‌نامه مونکادا توسط جو براداک (تاتی گابریل) به اجرا درآمده و پسرها با یکی از دوست‌های قدیمی سالی در بارسلونا به نام کلوئی فرازر (سوفیا علی) متحد می‌شوند. 

آنچارتد همۀ این کاراکترها را روی هم سوار کرده و به اسپانیا و فیلیپین می‌برد، اما تأثیری ندارد. گویا فراموش شده که صحنه‌پردازی در فیلم‌هایی این چنینی که از جلوه‌های ویژه استفاده می‌کنند چقدر مهم است. طراحی صحنه در این فیلم جایی ندارد، چه آنجا که نیتن و کلوئی در حال خزیدن در آن تونل پیش‌پاافتاده به سمت گنج هستند و چه آن زمان که سالی وارد اولین سکانس درگیری خود می‌شود. فیلمی مثل آنچارتد باید مخاطب را با خود این طرف و آن طرف ببرد. ما باید در سفر همراهشان باشیم، نه اینکه فقط بنشینیم و تماشاگر بازیگرانی باشیم که تظاهر می‌کنند در حال سقوط از هواپیما هستند. بازی‌های آنچارتد بازی‌کننده خود را به دور دنیا می‌برند و چنین حسی را هرگز از این فیلم سرد دریافت نخواهید کرد.

آنچارتد همچنان در قالب بازی بهتر از قالب فیلم عمل می‌کند، حتی با وجود بودجه 125 میلیون دلاری و تیم دو نفره‌ای که دو ستاره‌اش تشکیل داده‌اند. برای این موضوع دلیلی وجود دارد. ایجاد این احساس که آدم در بازی حضور دارد در فیلم غیرممکن است چرا که در فیلم فیلمسازان هستند که دستورها را می‌دهند نه بازی‌کننده‌ها.

با این حال، تماشای آنچارتد بیش از آنچه که لیاقتش را دارد لذت‌بخش است و هر چه بیشتر می‌گذرد بهتر هم می‌شود. سکانس آخر که در آن کشتی‌های دزدان دریایی برای نزاعی سخت به هوا فرستاده می‌شوند، منظره خیره‌کننده‌ای است.

تیتراژ پایانی فیلم، آنچارتد را شروع یک فرنچایز تازه معرفی کرده و تام هالند هم نسخۀ دیگری از ایندیانا جونز خواهد بود. تصمیم بزرگی است. اما هالند و فلیشر از شگفتی‌هایی که هریسون فورد و استیون اسپیلبرگ خلق کرده‌اند فاصله زیادی دارند. با این حال نباید قدرت سوپراستاری هالند را نادیده گرفت، کسی جلودارش نیست.

اگر یک چیز باشد که بتواند آنچارتد را از لیست بدترین اقتباس از بازی‌های ویدئویی نجات دهد، جذابیت بازیگرانش است. هالند شاید در نقش درستی قرار نگرفته باشد اما ستاره‌ای بسیار دوست‌داشتنی است و امیدوارم نقش‌هایی را پیدا کند که بهتر بتوانند از جذابیت‌هایش بهره‌مند شوند. والبرگ بین جذابیت خود و آن حس و حالی که یک شکارچی گنج دنیادیده دارد تعادل مناسبی برقرار ساخته است. باندراس حیف و میل شده و گابریل هم از ثبات لازم برخوردار نیست اما علی تنها بازیگری است که این وسط فهمیده آنچارتد باید سرگرم‌کننده و جالب باشد. او با حضورش جلوی دوربین فیلم را غیر قابل پیش‌بینی کرده و به آن انرژی بخشیده است. 

آنچارتد یکی دیگر از آن پروژه‌هایی است که آن‌قدر بین تیم‌های تولید رد و بدل شده که دیگر هویتی برایش باقی نمانده است. گزارش‌هایی وجود دارند که نشان می‌دهند در سال 2008 فیلمسازان متفاوتی قصد ساختن فیلم را داشته و در میان شایعات نام دیوید او.راسل، نیل برگر، جو کارنهان، شان لوی، دن تراختنبرگ و تراویس نایت به گوش می‌خورد. وقتی یک پروژه در طول سالیان دراز مورد بحث قرار می‌گیرد، معمولاً در نهایت منجر به فیلمی می‌شود که بیشتر شبیه به یک توافق است، نسخه‌ای آبکی که از هر چیزی که در طول سال‌ها پیشنهاد شده، معمولی‌ترین و ابتدایی‌ترین عناصر را برداشت کرده است. آنچارتد خواستۀ طرفدارها و تازه‌واردها را برآورده کرده اما آن‌قدر قابل پیش‌بینی این کار را انجام داده که فاقد هرگونه حاشیه و هیجان شده است. من بعضی از بازی‌های آنچارتد را بیش از یک بار از اول تا آخر بازی کرده‌ام، این یعنی چندین ساعت درگیرش بوده‌ام. این فیلم شاید فقط 2 ساعت وقتم را بگیرد اما احتمالاً دیگر هیچ‌وقت سمتش نخواهم رفت.

منبع: راجر ایبرت دات کام

مترجم: وحید فیض خواه


آنچارتد Uncharted (2022)

تاریخ اکران: 18 فوریه 2022

کارگردان: روبن فلیشر

نویسنده: آرت مارکوم، مت هالووی

توزیع‌کننده: سونی پیکچرز

بازیگران: تام هالند، مارک والبرگ، سوفیا تیلور علی، تاتی گابریل، آنتونیو باندراس

فیلمبرداری: چونگ هون چونگ

تدوین: کریس لبنزون، ریچارد پیرسون

موسیقی: رامین جوادی

خلاصه داستان: فیلم «کشف نشده» یا «آنچارتد» پیش‌درآمد مجموعه بازی‌هایی به همین نام است و نحوه‌ی آشنایی «درک» جوان با «سالی» را روایت می‌کند. ناتان (تام هالند) یک سارق باهوش است. او توسط «سالیوان»(مارک والبرگ)، کاشف گنج، استخدام می‌شود تا با کمک هم ثروت جمع شده‌ی فردیناند موژان که 500 سال پیش گم شده بود را پیدا کنند؛ اما آن‌ها در طی کشف خود باید در مقابل سانتیاگو مونکادو(آنتونیو باندراس) که خود را وارث این ثروت می‌دانند، بایستند.