نقد فیلمهای کن

برادران داردن برنده ی دو نخل طلا در جشنواره ی کن هستند .آنها برای درام های رئالیستی حاد اجتماعی و متحرکشان شناخته شده هستند.
هرکاری که انجام میدهند باید به آن علاقه داشته باشند و آخرین اثرشان در اینجا یعنی " دختر گمنام" پر است از لحظاتی که از بصیرت و تلالو ادراک آنها ناشی میشود. اما این بهترین کار آنها نیست و خیلی زیاد با اثر عالی قبلی آنها در سال 2014 " دو روز ، یک شب" درباره ی درگیری ای در محل کار یک زن ، فاصله دارد. دختر گمنام فیلمی است عجیب ، به طرز چشمگیری پر آب و تاب و بی روح درباره ی مرگی مرموز. فیلم به یک سری وقایع و برخورد های غیر متقاعد کننده و در واقع تا جای ممکن غیر طبیعی و نامعقول، بستگی دارد . ادل هانل بازی ای بی روح و گیج کننده به نمایش میگذارد و بازی های معمول خوب او در این فیلم از خودآگاهی اش ناشی میشود.
هانل در نقش جنی داوین دکتری جوان ، بااستعداد و آرمان گرا که در شهر لیژ مشغول به کار است بازی میکند ، او کار مشاوره ی خوب و معتبری را رد میکند تا در انجمن رفاه بیماران حرکت درمانی کار کند. در یک عصر شلوغ و پر استرس در کلینیک ، جنی که معمولا بی عیب و نقص و از روی وجدان کار می کند در بین یک وضعیت پیچیده و در درگیری با کارآموزش جولین (اولیور بانود) که با ترشرویی به درخواست او عمل نمی کند،زحمت پاسخ دادن به زنگ بیرون در را به خود نمی دهد . او بعدا از طریق پلیس متوجه می شود که آن مراجعه کننده ای که زنگ در را میزده زن آفریقایی جوان و گمنامی بوده است که از قرار معلوم ناامیدانه به دنبال کمک بوده و بعدا مرده پیدا شده و این باعث عذاب وجدان جنی می شود.
جنی از این نقطه به بعد برای تسکین وجدانش وارد ماموریتی برای فهمیدن هویت زن برای آگاه ساختن خانواده اش می شود . تحقیقاتش او را مجبور به برقراری ارتباط با بسیاری از افراد محلی میکند از جمله دو نفر که نقش آنها توسط ژرمی رنر و اولیور گورمت که سابقه ی همکاری با داردن ها را دارند بازی می شود . مشخص می شود که انگیزه ی جنی برای این تحقیق پیچیده تر و گستردتر از آن چیزی است که در ابتدا به نظر می رسیده. تم این تحقیقات و کشف جرایم زنجیره ای، استعاره ای قدیمی و قابل احترام از یکی از نمایشنامه های جی . بی. پریستلی به نام "بازرس وارد می شود " 1946 است و در حقیقت میتوان گفت این دکتر-کاراگاه یک چیز من درآوردی داردن ها است که به طور معمول باید موجب خشمگین کردن پلیس ها و درگیری با آنها شود که در اینجا یک بازرس تلخ رو به نام بن همود ( بن همیدو) این نقش را به عهده دارد و میخواهد که جنی در این مسئله دخالت نکند. جنی مجوزی دارد مبنی بر اینکه می تواند در جاهای مختلف عمومی حضور داشته باشد ، تماس تلفنی بگیرد و سوال بپرسد. با این همه یک دکتر به نوعی یک کاراگاه حقیقی است که به دنبال تشخیص بیماریست و این شباهت در صحنه ای هوشمندانه جایی که جنی در حال گرفتن نبض ، برای تشخیص حقگویی شخصیت، از او سوالاتی کلیدی میپرسد ، دیده می شود . با این حال یک درام جنایی سرراست باید بیشتر مراقب باورپذیری و امکان پذیر بودن وقایع و همچنین ریتم دراماتیک باشد مثلا درمورد ریتم اینکه دکتر جنی دیوین چه چیز هایی را در چه زمانی کشف می کند بسیار مهم است .
مشکل اینجاست که خود کاراکتر اصلی خیلی تخت و سفید است و هانل با نقش آنقدر درگیر نشده تا ارائه ی درونی تر و بهتری در مقابل دوربین داشته باشد و هیچ پیشرفت و تحولی در اجرایش دیده نمی شود. او توسط افرادی تهدید و ترسانده می شود و در عین حال گاهی مورد استقبال واقع می شود. در صحنه ای دوست داشتنی یک پسر سرطانی در اتاق خواب برای او ترانه ای میخواند و در صحنه ای دیگر او با یک بیمار دیابتی قهوه می نوشد. او همیشه به جنی غذا میدهد تا با خود به خانه ببرد و برادران داردن صحنه ای سرگرم کننده و بامزه در جایی که بیماری قرص نانی را از پنجره برای او پرت میکند خلق کرده اند . ولی تمرکز مدام به جنی و ماموریتش برمیگردد ، که سبک اجرایش به نظر در نیامده است و بی روح است و در واقع همچون پلیس ها به خونسردی بازی می شود. صادقانه باید گفت که صحنه ی گره گشایی آخر هم خیلی استادانه و شاید باید گفت ساختگی طراحی شده است. این برای مخاطبی که می داند داردن ها و هانل با چه شور و علاقه ای این اثر را ساخته اند نا امیدکننده است.
رابطه ی جنی و جولین بهترین قسمت فیلم است . چیزی در مورد نزاع شدید و تراژیک آنها در اول فیلم و مکالمه آنها پس از آن مبهم است ولی این رابطه در حاشیه قرار دارد.
هر کسی که به برادران داردن و جایی که آنها در فیلمسازی به آن رسیده اند اهمیت می دهد و کارهای آنها را دنبال می کند دوست دارد این فیلم را ببیند و تحلیل خود را از آن داشته باشد. حتی اشتباهات آنها هم جالب و سرگرم کننده هستند.
مترجم : عبدالرضا سلیمی