جستجو در سایت

1393/12/14 00:00

زیر رقص شلاق خواستن را تصویر کن

زیر رقص شلاق خواستن را تصویر کن
فیلم "شلاق" شاهکار امسال سینمای هالیوود و بی تردید شایسته دریافت اسکار بهترین فیلم بود. این فیلم در وبسایت راتن تومیتوز با کسب امتیاز 8.6 از 10 از دیدگاه منتقدین بر اساس 240 نقد، کسب امتیاز 4.5 از 5 از دیدگاه مخاطبین (47000رای)، کسب امتیاز 8.6 از 10 از دیدگاه مخاطبین در وبسایت آی ام دی بی (148000رای) و کسب امتیاز 88 از 100 از دیدگاه منتقدین بر اساس 49 نقد در وبسایت متاکریتیک مورد تحسین شایان توجهی قرار گرفت و از "مرد پرنده ای" هم جایگاه بالاتری یافت. این دومین اثر "شزل دیمین" است که درآن، هم فیلمنامه نویس و هم کارگردان است. اثر اول او "گای و مدلین روی نیمکت پارک" نیز درباره زندگی یک نوازنده جاز است. انتخاب این موضوع به زندگی خصوصی دیمین بر می گردد. علاقه اولیه او فیلمسازی بود ولی در دوران دبیرستان ناگهان اشتیاق موسیقی او را فرا می گیرد و تحت نظر یک معلم بسیار سختگیر که الهام بخش شخصیت "فلچر" در فیلم شلاق برای اوست، به عنوان یک درامر موسیقی جاز آموزش می بیند که البته به گفته خود او وقتی میفهمد در موسیقی استعداد قابل توجهی ندارد آن را کنار می گذارد و به دنیای فیلمسازی باز می گردد. شلاق را می توان زندگی شخصی دیمین دانست و او تمام آرزو، احساس، خشم و شادی خود را در این فیلم به زیباترین شکل به نمایش کشیده است. فیلمنامه ی 85 صفحه ای دیمین در سال 2012 به عنوان یکی از بهترین آثار تولید نشده در لیست سیاه قرار گرفت. اما در سال 2013 تهیه کنندگان به دیمین پیشنهاد ساخت یک فیلم کوتاه از آن دادند. به این ترتیب یک فیلمنامه ی 15 صفحه ای از فیلمنامه اصلی تهیه شد و یک نسخه کوتاه 18 دقیقه ای از آن ساخته شد که نقش معلم را در آن خود "جی .کی سیمونز" بازی می کرد. این فیلم کوتاه در فستیوال فیلم "سان دنس" در سال 2013 مورد تقدیر فراوان قرار گرفت و توجه سرمایه گذاران را به خود جلب کرد که موجب شد نسخه بلند آن در سال 2014 ساخته شود و باز هم پس از نمایش در شب افتتاحیه فستیوال سان دنس در سال 2014 مورد تحسین عمومی قرار گرفت. جی.کی سیمونز که بیشتر با بازی در نقش یک پدر مهربان و دلسوز در فیلم"جونو" در ذهن تماشاگران سینما تصویر شده، در این فیلم در نقشی متفاوت و با چهره ای متفاوت ظاهر شد و بسیاری شخصیت او در این فیلم را شبیه به گروهبان "هارتمن" در فیلم "غلاف تمام فلزی" دانسته اند. شخصیت او آنقدر قوی پرداخت شده و آنقدر برجسته هست که لازم به توضیح خاصی ندارد، استادی خشن و بد دهن با بدنی عضلانی که حتی در هنگام تمرین از پرت کردن طبل های درام به سمت دانشجویانش دریغ نمی کند و با این همه فشار و سخت گیری دنبال پیدا کردن یک اسطوره جدید در موسیقی جاز است، موسیقی ای که آفتاب محبوبیتش در بین جوانان آمریکایی غروب کرده است. "میلز تلر" بازیگر نقش اصلی یعنی "اندرو" با بازی در این فیلم از نقش های قبلی خود در فیلم های "لانه خرگوش" و "بی بند و بار" فاصله گرفت و سطحی بسیار بالاتر از توان بازیگری خود نشان داد. او برای اینکه بتواند نقش یک درامر حرفه ای را بازی کند به مدت دو ماه، روزی چهار ساعت تمرین درام نوازی کرده است. اندرو نیز به اندازه فلچر شخصیت دارد اما به سبک خودش. یک جوان 19 ساله که در خانواده ای کاملا متوسط بزرگ شده و مادرش او را در کودکی ترک کرده است. اندرو کاملا کم رو و خجالتی است و این از رفتارش با دوست دخترش "نیکول" و استادش "فلچر" کاملا مشهود است. همه المان ها در شخصیت پردازی او با هم تطابق دارد. کاملا بجاست پسری با این سن وسال که در دوران کودکی از محبت مادری بهره ای نبرده، اینقدر ساکت و درون گرا باشد. او در ابتدای جوانی یک آرزوی بزرگ دارد: تبدیل شدن به یکی از بزرگترین درامر های موسیقی جاز مثل "بادی ریچ" که الگوی اوست و بارها در فیلم از او اسم برده می شود. اندرو کاملا مصمم، همه چیز را فدای این آرزوی بزرگ می کند، گویی او باید در رقابت بزرگ زندگی جایی ارزشمند داشته باشد. ما هر چه باید از فکر، علاقه، احساس و اشتیاق اندرو در هر روز و هر لحظه زندگی او بدانیم را با کوبه های درام او حس می کنیم. کارگردان بارها با کلوز شات از دست زخمی و در حال خونریزی اندرو در هنگام درام زدن، سختی و فشار وارد بر او را به بیننده نشان می دهد. "شلاق" بالفعل شدن یک رویاست از راهی منطقی و معمولی: آرزو، خواستن و تلاش. فیلم سراسر هیجان است و اضطراب و بیننده بدون خستگی و با کنجکاوی داستانی پر افت و خیز را دنبال می کند و بارها شوکه و میخکوب صندلی می شود، مثل صحنه تصادف اندرو که انتظار می رود دیگر همه چیز تمام شود یا هنگامی که با صورت و دست زخمی و خونی دیگر نمی تواند بنوازد، فلچر کنسرت را قطع می کند و اندرو بلاخره خشم خود را با تمام وجود خالی می کند. اما اوج داستان انتهای فیلم است، اندرو یک بار تسلیم شد ولی این بار چیزی برای از دست دادن نداشت، او برگشت و یک بار بدون ترس از فلچر و با تمام وجود از تلاشی که کرده بود، رنجی که کشیده بود و در یک کلام از حیثیت خود دفاع کرد. حدود نه دقیقه پایانی فیلم فقط صدای ساز است و بیشتر تکنوازی درام. تمپو بلاخره به 215 میرسد و فلچر تسلیم میشود، یک پایان با شکوه بدون کلام.