جستجو در سایت

1393/09/15 00:00

انتقامی به سبک "پرویز"

انتقامی به سبک
"پرویز" فیلم خوبی است و حداقل نکته مثبتش آن این است که نمونه اش در سینمای ایران نیست. فیلم همانند خود پرویز که اضافه وزن دارد به کندی حرکت میکند. در ابتدا پرویز را موجودی بی آزار با شخصیتی درون گرا میبینیم که فقط پدرش را دارد و نفس نفس زدنش. اما وقتی متوجه می شود که پدرش قصد ازدواج و بیرون انداختن او را دارد و میبیند هم پدرش و هم دیگر اطرافیانش به او به چشم یک موجود بی مصرف نگاه میکنند که بود و نبودش یکی است ناگهان از لاک درونی خود خارج می شود و به نوعی انتقامش را از اطرافیانش (جامعه) میگیرد اما به شیوه خودش. انتقامی به سبک "پرویز" پرویز تا هنگامی که در خانه پدرش است یک "پسربچه" 50 ساله است که تحت حمایت پدرش است و کارهای روزمره خانه را انجام میدهد ، غذا درست میکند ظرف میشورد با بچه ها پینگ پونگ بازی می کند اما هنوز به داخل جامعه نرفته و نمیتواند حتی با پدرش ارتباط کلامی برقرار کند. به عبارت دیگر به بلوغ اجتماعی نرسیده است. وقتی پدرش او را از خانه بیرون میکند و حمایتش را از او کم میکند (به طور مثال رای به نبودن او در مجمع ) تازه میخواهد وارد جامعه شود اما نمی تواند با آن ها مثل قبل ارتباط برقرار کند چون حالا دیگر بقیه او را بی اهمیت و بی عرضه می دانند. اما او باید از چه کسی بلوغ اجتماعی را یاد بگیرد؟ او در ابتدا به هرکسی اجازه دخالت در امورش را میدهد. به پدرش، به صاحب لباسشویی، به پسر همسایه و.... اما وقتی میبیند این تعامل او حمل بر بی عرضگی او میشود او هم مثل دیگران میشود و حتی از آن ها هم فراتر میرود. حالا اوست که در جای پدر مینشیند، پسر همسایه که بدون ترس وارد زندگیش شده با ترس از زندگی اش خارج میکند از پس صاحب لباسشویی هم بر می آید! پرویز دیگر آن پرویز اوایل فیلم نیست. او سگ ها را با سم می کشد! دیگر حاضر به همکاری با نگهبان و آوردن مخفیانه خیابانگردها به داخل مغازه نیست. حالا وقتی مخاطب پرویز را میبیند میترسد. با توجه به سکوت و بی روحی چهره اش نمیتوان فهمید در ذهن او چه میگذرد. آیا میخواهد زن قبلی پدرش را که تعقیب می کند بکشد؟ آیا بچه ای را که دزدیده می خواهد به قتل برساند؟ دیگر حتی از رفتار او با تمام اطرافیانش می ترسیم. از گفتگو با صاحب لباسشویی بگیر تا بچه سگی که با او زندگی میکند. اما به راستی چه چیز باعث این همه تغییر در رفتار او شده است؟ او وقتی میبیند مادر و پدری بدون توجه بچه خود را در کالسکه بیرون مغازه گذاشته اند، از خود واکنش نشان میدهد اما به نوع خودش! او را با خود میبرد و تا کشتن بچه هم پیش میرود. فکر میکند شاید با این بی توجهی ها آن بچه هم در آینده به سرنوشت خودش دچار شود و مردن را برایش بهتر میداند. نکته جالب آن است که پرویز تمام مسئولیت های اعمال خود را قبول میکند. وقتی صاحب لباسشویی را می زند بعد از تلفن همان مغازه استفاده میکند و با خانه پدرش صحبت میکند، وقتی کالسکه بچه را در انتها رها میکند کاملا تمام میله کالسکه را با دستش میگیرد تا اثر انگشتش بماند و وقتی صاحبخانه را زندانی میکند پسر همسایه از این عمل او آگاه است. دیگر او از هیچ کسی ترسی ندارد. با این فیلم مجید برزگر به عنوان کارگردان نشان داد که میتوان فیلمی مستقل ساخت و جامعه را به گونه ای دیگر به مخاطب نشان داد. انتخاب لوکیشنهایی با رنگ های تیره و کدر نیز در بوجود آمدن فضا کمک کرده است. فیلمبرداری یکدست و بدون حرکات اضافی نیز به فیلم کمک کرده است. به شخصه معتقدم اگر شخصیت پرویز را فرد دیگری بازی میکرد بعید میدانم نتیجه اش بدین گونه بشود. در انتها باید بگویم پرویز یک شخصیت است که فیلم به ما ارائه داده. او حالا در برابر جامعه ای قرار گرفته که او را بی عرضه و بی اهمیت میداند اما می خواهد در برابر آن ها منفعل نباشد و از همان موضعی درآید که جامعه با او برخورد کرده است حالا میخواهد درست باشد یا غلط ! اما این که تا چه حد این شخصیت میتواند وجود خارجی داشته باشد را باید از خود کارگردان و مخاطب سوال نمود؟