جستجو در سایت

1394/06/17 00:00

شاهکار ناقص

شاهکار ناقص

فیلم از زمان تحریم پیامبر در شعب ابو طالب آغاز می شود و از همین جا سردرگمی برای مخاطبی که هیچ اطلاعاتی از اسلام ندارد رخ می دهد چون در واقع نویسنده او را وسط یک جزیره انداخته که تعداد زیادی از سوالات او را احاطه کرده اند که برخی از آن ها بی پاسخ می مانند و برخی در ادامه ی فیلم پاسخ داده می شود. 

فیلمنامه یکی از مشکلات اصلی این فیلم است که روایت را (شاید بتوان گفت) از بدترین جای ممکن آغاز می کند و اگر از همان کودکی پیامبر آغاز می شد به به نفع فیلم بود و حفره های داستان کمتر می شدند؛ ولی با این حال طور ربط دادن زمان حال با گذشته حرفه ای بود. همچنین پارادکس هایی در داستان وجود دارد مثلا چرا حضرت محمد(ص) توانستند بیماری حلیمه را شفا دهند ولی کاری برای مادرشان هنگامی که در بستر بیماری بودند نتوانستند بکنند. امیدوارم اینکه داستان از شعب ابی طالب آغاز میشود به اشتباه نباشد و برنامه ای برای ربط دادن داستان این قسمت با قسمت های بعدی داشته باشند.

در ادامه، فیلمنامه ضعف به خصوصی ندارد و مقصر اصلی از اینجا به بعد تدوینگر می باشد که خیلی مبتدیانه فیلم را تدوین کرده است و داستان بریده بریده به نظر می رسد. البته این فیلم چون بیشتر دارد زندگی پیامبر را نشان می دهد و در واقع حالت زندگی نامه ای دارد باید اینگونه هم باید باشد، شما اگر فیلم هایی که مقطعی یا کل زندگی یک فردی را به تصویر می کشد ببینید، می فهمید که همینگونه بریده بریده به نظر می رسد اما نه به این صورت بد. یکی دیگر از مشکلات این بوده است که در بعضی از صحنه ها میکس صدا بسیار بد بوده و دیالوگ در سینما شنیده نمی شد. 

شخصیت پردازی ها و بازیگری که یکی از تخصص های آقای مجیدی است بسیار خوب بود و ما با شخصیت هایی تک بعدی طرف نبودیم البته بعضی از کاراکتر ها میانه ی داستان رها می شوند مانند حلیمه یا حمزه که می توان گفت دلیل این بزرگ بودن فیلم و شخصیت های زیاد است یعنی آنقدر شخصیت ها زیاد هستند که نمیتوانند برای همه ی آن ها وقت بگذارند.

آقای مجیدی مانند همیشه توانسته بود فضای شاعرانه و احساسی خوبی را ایجاد کند و مشکل مخاطبان و بعضا منتقد ها همین جا است؛ آن ها به علت دیدن فیلم مرحوم مصطفی عقاد منتظر یک فیلمی جنگی تر و دارای صحنه هایی با سپاه ها و نبرد هایی عظیم  بودند و با تماشای اول فیلم که صحنه ی سپاه ابرهه بود، دیگر فکر کردند تا آخر فیلم باید منتظر این گونه صحنه ها باشند و برایشان فیلم کند و کسل کننده شده بود ولی اگر از اول با این دیدگاه نرفته بودند، فیلم برایشان کسل کننده نمی شد. حتی بعضی ها از این که فیلم تمام شد ناراحت شدند و دوست داشتند ادامه یابد!  هرچند قبول دارم که فیلم در برخی قسمت ها از ریتم می افتد.

فیلمبرداری و نورپردازی بزرگترین نقطه ی قوت این فیلم بود و اگر آقای استورارو فیلمبردار این اثر نمی شد خدا می دانست چه بلایی سر فیلم می آمد. دیالوگ ها رضایت بخش بودند و در بعضی جا ها فوق العاده و بسیار تاثیرگذار مانند صحنه ی زنده به گور کردن دختر که حتی اشک مخاطب را هم در می آورد . شخصیت های منفی قابل قبولی داشت و مانند داستان های مذهبی تکراری نبود ولی جای بهتر شدن را دارا بود و اینکه فیلم سعی در نشان دادن این بود که سه دین بزرگ الهی شباهت هایی با هم دارند و همچنین هر دینی افراد تندرو و به اصطلاح رادیکالی دارد خوشفکرانه بود.

موسیقی متن هم بسیار جذاب و دلنشین بود و سبک تلفیق ساز های شرقی و غربی بسیار زیبا بود؛ که البته این یکی از شاخصه های آقای آ.ر. رحمان است و با همین موسیقی دلنشین صحنه های احساسی و تاثیرگذار تکمیل می شد.

پایان این اثر به بهترین نحو تمام شد و نقطه ی اوج با شکوهی داشت و پتانسیل لازم برای یک داستان خوب در قسمت دوم به جا گذاشت. فیلم قطعا بر مخاطبین مسلمان تاثیر می گذارد و حتی در تعداد انگشت شماری از صحنه ها ممکن است باعث گریه هم شود، چه از شوق باشد و یا چه از دلسوزی یا ناراحتی. امیدوارم بر غیر مسلمانان و مردم غرب تاثیر لازم را بگذارد زیرا هدف همین بوده است.

در کل فیلم برای مخاطبینی که فقط برای سرگرمی به دیدن این اثر آمده اند مانند شاهکار خواهد بود ولی هر چه دقیق تر و ریز تر شویم ضعف ها بیشتر به چشم می آید. در واقع آن قدر نقاط قوت به چشم می آیند و بزرگ می شوند که آدم انگار نمی تواند هیچ ایرادی در نگاه اول بگیرد و حتی اگر هم بخواهد گویا نمی تواند.