جستجو در سایت

1397/01/06 00:00

:گرییدم

:گرییدم

پس از این که ابراهیم حاتمی کیا در جشنواره سی و ششم فجر جایزه کارگردانی را گرفت و با اعتراض شدیدی به یک منتقد که فیلم را کمدی خوانده بود،  و مدیران و مسئولین شبکه های دو و سه صدا و سیما برایم جالب شد که فیلم را در سینما تماشا کنم.  نهایتاً امروز توانستم فیلم را در سینما ببینم و  از اواسط فیلم توانستم بفهمم آن منتقد مذکور چرا از لفظ کمدی برای توصیف فیلم استفاده کرده است.  عجیب تر این بود که مسعود فراستی که معمولاً از فیلمی تعریف نمی کند، در برنامه اینترنتی اش آپوستروف از کارگردانی صحنه های جنگ اینقدر تعریف کرده بود. آن چیزی که من روی پرده می دیدم اصلاً شبیه به یک فیلم توانا در توصیف پدیده ی داعش، سوار بر یک درام جذاب نبود.

در نگاه اول به فیلم می توان بسیار از تکنیک های سه بعدی سازی و جلوه های ویژه ایراد گرفت. برای مثال صحنه هایی که در روز فیلمبرداری شده و با نرم افزار به نورپردازی صحنه شب تبدیل شده است، گاف های بزرگی از جمله عدم حفظ راکورد نور پردازی، تیراندازی‌های مصنوعی در افق، و ماه کاملی که با توجه به نور صحنه انتظار داریم در بالای سر بازیگران ببینیم و در افق نمایان است. کتاب صحنه های هوایی که از جلوه های ویژه سه بعدی استفاده کرده است بسیار مصنوعی و در حد یک آماتور کار شده است. منطقی است که وقتی کارگردان از تیم خبره ای برای جلوه های ویژه برخوردار نیست، نشان دادن این صحنه‌ها را به حداقل برساند. حتی ابتدایی ترین جلوه های ویژه سه بعدی مانند شعله های آتشی که از موتور شماره ۳ هواپیما خارج می شود، بسیار مصنوعی و مضحک مینماید. لیست ضعف ها و سوتی های جلوه های ویژه بسیار بلند بالاتر از این است اما بهتر است به بررسی فیلمنامه بپردازیم.

 در فیلم با دو شخصیت طرف هستیم یکی علی که خلبان است و دیگری پدرش یونس که فرمانده قرارگاه سپاه است. همسر باردار علی که بسیار به او احتیاج دارد، مادری دارد که سعی دارد علی را با تهدید به خانواده‌اش برگرداند. شروع قصه از آنجاست که یونس تصمیم میگیرد هواپیمایی که در آشیانه ای در تدمر قرار دارد و به تازگی خلبانش را از دست داده به همراه تعدادی از شهروندان سوری به دمشق ببرد. فیلم بدون پرداختن به ارتباط پدر و پسر و مفروض پنداشتن آن علی را به زور در قصه جا می دهد تا در این سفر همراه پدرش باشد. پس از کلی اتلاف وقت بر سر راه انداختن هواپیما، تعدادی از عناصر داعش که گروگان گروه‌های مقاومت هستند، به کمک همسر یکی از داعشی ها رها می شوند و کنترل هواپیما و سرنشینان آن را به دست می‌گیرند. عجیب آنجاست که وقتی یونس که قرار است یکی از قهرمانان قصه باشد و یکی از فرماندهان سپاه است در مقابل حمله داعشی ها به شدت ترسیده و توانایی از پا درآوردن پنج داعشی را ندارد. از مسعود فراستی شنیده بودم که فیلم ساز داعش را به خوبی آنتی پاتیک کرده و موضعش را معلوم میکند. ولی این در حالیست که فیلمساز شیخ داعشی را معتقد به قرآن و قداست قسم به آن نشان داده است و وقتی که فرزندش از هواپیما به بیرون پرت می‌شود فیلم‌ساز کاملاً درگیر ساختن فضای ملودراماتیک سوگ شیخ میشود. گویا حاتمی کیا قصد دارد ما با شیخ داعشی همزادپنداری کنیم. حتی وقتی هواپیما را به تدمر برمیگرداند شیخ برای حفظ قَسمش توسط یکی دیگر از سرکرده های داعش کشته می شود. ظاهراً کارگردان تبلیغی برای داعش ساخته است چرا که قهرمان سپاهی فیلم را تا این حد آرمانگرا، شجاع و سمپاتیک نشان نمی دهد.

 نکته عجیب دیگری که در تماشای فیلم به ذهنم رسید این بود که فیلمی تا این حد جدی درباره ی پدیده خونخواری به نام "داعش"، چرا این قدر موقعیت کمدی در فیلم قرار داده است؟ آیا قصد این است که در این کمدی های موقعیتی که برای شخصیت های داعشی ساخته ما آنها را احمق فرض کنیم؟ آیا نمیشد در ساخت فیلم جدای از صحنه های خنده داری که از فیلم مد مکس کپی شده به جنبه های جدی تر و وحشیانه تر این گروهک تکفیری پرداخت؟

 نکته مهمی که پس از پایان فیلم برایم مطرح شد این بود که یک فیلمساز با افتخار خود را وابسته معرفی می کند. برای فیلمی اینچنین ضعیف بودجه ی چند میلیاردی دارد. از جشنواره فجر جایزه بهترین کارگردانی(!) دریافت می کند و اغلب فیلم های که ساخته شامل هیچ ممیزی و توقیفی نگشته است. اما نقدهایی که به نظرم بسیار به فیلم وارد است را  تخطئه کرده و برای دفاع از فیلمش می گوید سردار سلیمانی پای فیلم گریسته است.

ظاهرا حاتمی کیا سینمای خوب و ساده اش را کنار گذاشته و درگیر بازی های ویژوال پر خرج هالیوودی شده است و سعی دارد قصه‌هایش را از خلال این تکنیک های بی کیفیت و سطحی روایت کند؛ تکنیک هایی که حتی توان رقابت با فیلم های درجه دو سینمای هالیوود را ندارد. چقدر خوب میشود که دست از ساختن این پروژه های بزرگ سینمایی که درتوانش نیست بردارد و به ساختن فیلم های عمیق و انسانی مانند دیدبان بازگردد.