ارزش زندگی چیست؟

اصولا روابط درون یک خانواده تا به امروز دست مایه ی بسیاری ازگونه های مختلف، در سینما قرار گرفته است و فیلمسازان با دراماتیزه کردن این روابط این کنش های پیچیده را روایت کرده اند.یکی از مهمترین و شاید پرکاربردترین نوع روابط ،در ارتباطات بین پدر و دختراست،که از بار دراماتیک فراوان و گره های بی شماری برای تحلیل موشکافانه وعمیق شخصیت برخورداراست.
وینفیرد پدری سالمند که برای دیدن دخترش به محل زندگی او سفر میکند تا به زندگی اینس(دخترش)نزدیک شود و فاصله ای که بین او و دخترش به وجودامده را کاهش دهد.اما وجود پدری شوخ طبع که شوخی هایش حتی اطرافیانش را نیز مکدر می کند برای اینس و روابط کاری اش سخت تمام میشود و در اثر بی توجهی اینس،وینفیرد مجبور به ترک دخترش میشود.روابط شغلی که بوی تحقیر اینس و حتی ضعف او را به نمایان میکند به طوریکه حاضر است برای برقراری ارتباط کاری اش با رئیس شرکت،دست از پدرش و در کنار او بودن بردارد و به خرید کردن برای همسرشریک کاری اش برود و حتی حاضر نباشد سرسوزنی وقت خود را به پدر سالمندش اختصاص دهد.و در نهایت با ترک پدر این صحنه ها با ریزبینانه ترین و دقیقترین جزئیات در کارگردانی "مارن اده"و قابهایی که حس مخاطب را درگیر خودش میکنند به پایان میرسد.
اما در سکانسی که اینس در حال توضیح اخر هفته ی افتضاح خود برای دوستانش و بدگویی از پدرش میباشد ناگهان وینفیرد(پدرش) با کلاه گیس و دندان مصنوعی عجیبش (که پیشتر برای مزاح و خنده ی اطرافیان از ان استفاده میکرد)به دوستان اینس نزدیک میشود و حاضر نیست با وجود تحقیر و توهین اینس او را به حال زندگی متفاوتش رها کند.وبا تغییرظاهر وتبدیل شدن به شخصیت ساختگی درونی خود،تونی اردمن،در تلاش برای یک تغییر اساسی در اینس میباشد.
تونی اردمن(وینفیرد) تا جایی به شوخ طبعی و دیالوگ های زیرکانه ی همراه با تمسخر ادامه میدهد تا اینکه اینس برای جلوگیری از این رفتار پدرش که موجب تحقیرش در مقابل دیگران میشود،او را به نزدیک خود می اورد و در بسیاری از موقعیت ها مجبور است وینفیرد را تحمل کند.در این لحظات فیلم با وجود غلبه ی اینس در موقعیت هایی که برای پدرش میسازد(مانند کشیدن مواد مخدر)اما پدر به ارامی سعی میکند به او تسلط پیدا کند و او را از زندگی اشفته رهایی دهد و به او معنای واقعی زندگی کردن را بچشاند ودر تلاش است با زیرکی و مزاح و حتی دروغ او را به معنای ساده و اصیل و دقیق زندگی برساند.وینفیرد اینس را به خانه ی المانی هایی میبرد که در تدارک جشن عید خود هستند،تا خانواده ای واقعی و از جنس خودشان را به دخترش نشان دهد و کمی زندگی کردن در شکل ساده و صمیمی ،در رنگ کردن تخم مرغ ها،اواز خواندن،احساس خوشحال بودن در کنار هم بدون چشم داشت و بدون اینکه در ایجاد هر ارتباطی سودی برای طرفین باشد رابه اینس نشان بدهد و به او یاداوری کند این شاید معنای واقعی زندگی است.فعل های ساده ای که برای اینس حقیر وکوچک به نظر می رسد،اما وینفیرد به خوبی میداند که تمامی اینها برای یک انسان مدرن و درگیر باقی می ماند.
وینفیرد:ارزش زندگی چیه؟
مشکل معمولا در انجام دادن کارهاست.
این کارو بکن،این کارو در این مدت...،اما در این مدت زندگی میگذرد.
ولی ما چجوری قراره به لحظه ها دقت کنیم؟
اما واقعا ما چجوری به لحظه ها دقت کنیم؟ لحظه هایی که تا وقتی داخل ان سیر میکنیم هیچ چیزی متوجه نمیشیم و حتی حاضر نیستیم و نمی توانیم حال و لحظه ی خود را به نحو احسن و در شکل عادی به لذت بگذرونیم و دائما درگیر اینده و گذشته در حال خود هستیم و لحظات نابی که به قول وینفیرد(تونی اردمن):واقعا توی همان لحظه امکانش نیست که بفهمی چه اتفاقی افتاده،و بعدا متوجه ی اون وجه بی نظیرش میشویم را از دست می دهیم و در حسرت روزگار سپری میکنیم.همیشه دلسوزی مثل وینفیرد پیدا نمیشود که ما را از خواب غفلت و سرگردان در زندگی پر مشغله بیذار کند و به یادمان بیاورد که از تک تک لحظه های ناب زندگی،در ارتباط با خانواده و دوستان و اطرافیان بهره مند شویم و لذت ببریم به نحوی که کرامت انسانی و عزت نفس مورد تحقیر و توهین قرار نگیرد.وینفیرد با تلاش و از خود گذشتگی و طبع پاک و لطیف خود با ان هیکلِ بد قواره و نا فرم که با تمامی این احساسات در تضاد و خنده دار است،اینس را به سمت خود میکشاند و اینس با در دهان گذاشتن دندان های مصنوعی پدرش و قدر دانستن این لحظه با پدرش همراه میشود.فیلم تونی اردمن فیلم لحظه هاست و با تمرکز و وسواس در انتخاب قاب هایش مخاطب مدرن امروزی را به شیوه ای مدرن در فیلمسازی،به لذت برن از زندگی سوق میدهد.