نقد فیلم های کن

این فیلم احساسی و گاها بامزه درباره ی پدر بذله گویی که تلاش می کند دختر تاجر خود را خوشحال و امیدوار کند ، رقیبی جدی برای نخل طلا است.
این فیلم ثابت می کند که یکه تازان فستیوال امسال فیلم های کمدی بزرگ ، شکه کننده و لذتبخش هستند. تازه فیلم ساحلی و به شدت دیوانه وار " خلیج اسلاک" برونو دومو را دیده بودیم و حالا کارگردان آلمانی مارن اده "تونی اردمن" را ارائه می دهد ، فیلمی پر سر و صدا و بسیار خنده دار. فیلم شبیه ورژن اروپایی نسل فیلم های تلخ و شیرین هالیوودی شروع می شود ، فیلم هایی درباره ی پدران دوست داشتنی ای که نامحتمل هستند مثل Kotch 1971 به کارگردانی جک لمون و "درباره ی اشمیت" 2002 به کارگردانی الکساندر پاین. اما پس از آن به تدریج به چیزی تاریک تر و جدیدتر تغییر پیدا می کند.
این فیلم بسیار سرگرم کننده و بامزه است اما از مخاطبانش بپرسید تعجب نمی کنند اگر سرگرم کننده و بامزه بودن ، خنداندن مردم ، و به طور مشخص استفاده از کمدی برای مستحکم کردن روابط خانوادگی ، حقیقتا نشانه ی در آرامش بودن و تجلیل از زندگی به روش کسانی باشد که در کمدی نابغه اند . قسمتی از موفقیت فیلم به خاطر روش آده در مدیریت تغییر لحن فیلم در زمان طولانی آن قبل از دوباره اوج گرفتن ملایمت و غم و اندوه فیلم است. صحنه های بار هتل ، دفتر و صحنه های بنفش و صورتی س. ک. س. فیلم ، همچنین صحنه ی خجالت آور ولی همچنان سرخوش خواندن آهنگ The Greatest Love of All ویتنی هاستون را که با دستگاه کرائوکه اجرا میکنند را میبینیم . و بعد از آن پارتی ای سورئال که کلیشه ی آلمانی خوبی از "فرهنگ بدن های آزاد / عریان " است را میبینیم که احتمالا مورد تحسین لارس فون تریه واقع شود !
بازیگر 69 ساله ی استرالیایی پیتر سایمونیشک در نقش وینفرد بازی می کند ، معلم مدرسه ی آلمانی و طلاق گرفته ای که دوستانش را با علاقه اش به بذله گویی های احمقانه و شوخی های دستی اش ناراحت و پریشان می کند. او از کلاه گیس های خنده دار و دندان های مصنوعی ای که برای سرگرمی و شوخی ساخته شده اند خوشش می آید . ما او را در صحنه ی اول در حالی میبینیم که صورتش را به صورت مسخره ای شبیه کاراکتر های فیلم های ترسناک به رنگ سفید آرایش کرده چون برای همکارش که بازنشست شده بزرگداشتی ویژه و موزیکال ترتیب داده و تمام بچه ها باید خود را به شکل مومیایی ها و ارواح در بیاورند و در حالی که آهنگی زشت درباره ی شباهت بازنشستگی با مرگ میخوانند در مراسم شرکت کنند. در مراسم همکاران و بچه ها به نظر بلاتکلیف اند.
سردی و بی احساسی وقتی بیشتر می شود که دخترش اینِس ( ساندرا هولر) از سر کارش در بوخارست برای تولدش به خانه می آید . او یک مشاور مدیریتی سطح بالا و کاربلد است که رد حال نجات یک کارخانه ی روغن از رکود است . روشن است که او وقتی دختر بچه ای کوچک بوده عاشق جوک های پدرش بوده ولی الان آنها به نظرش آزاردهنده هستند . به گمان وینفرد دخترش ناراحت و ناراضی است بنابراین برای خوشحال کردن و دلخوشی او یا محک زدن یا حتی قلدری کردن به او تصمیم وحشیانه ای براساس قضاوت غلطش میگیرد . او به رومانی سفر می کند تا برای خنده و شوخی با لباس عجیب کاراکتر کمیکی به نام "تونی اردمن" به محل کار دخترش برود . واضح است که او از نوعی شکست و بد بودن رابطه اش با دخترش رنج می برد و میخواهد خوشحالی اش را به دخترش هم منتقل کند . اینس از شوخی او خشمگین می شود و این روی پدر تاثیر زیادی میگذارد و او تبدیل به چیزی شبیه آدم های آواره و ولگرد میشود . اما پس از آن اینس نشان می دهد که مثل اینکه این شوخی های عجیب و غریب در خون او هم هست !
هیچ چیز نمی تواند از این کلیشه تر و سوال برانگیز تر باشد که زنان شاغل و بلند پرواز و بدون فرزند باید حتما رقت انگیز و دارای شخصیتی بی حساس باشند ، " تونی اردمن " به این کلیشه و داستان مسخره و نخ نما بسیار نزدیک می شود . اما آده این کلیشه را با تعدد موقعیت های عجیب و مضحک که به صورت جالبی خجالت آور و رنج آور هستند وارونه می کند و از آن فرار می کند . اینس از پدر پیر ، احمق ، ناراحت و به شدت جامعه ستیز خود خجالت زده است اما همچنان از اینکه پدرش را وقتی به اشتباه فکر می کرده صدایش را نمی شنود در بین دوستانش مسخره کرده شرمنده است . پدر از این برخورد او سرافکنده است و از اینکه فهمیده دخترش انقدر کوته نظرانه درباره ی او فکر می کند دچار احساسی خیلی شبیه به نفرت شده است.
چه کسی نقش تونی را در بازسازی این فیلم بازی خواهد کرد ؟ بیل مورای؟ جک نیکلسون ؟ الک بالدوین؟ به نظرم بن کینگزلی می تواند شخصیتی در مرز این دیوانگی عجیب و غریب ارائه دهد و تازه کلاه گیس هم خیلی بهش میاد ! در ضمن ورژن خنده دار اورجینال آلمانی چیزیه که باید دوسش داشت و حتما مزه کرد .
مترجم : عبدالرضا سلیمی