جستجو در سایت

1396/05/05 00:00

عبور از تاریکی ( مستند بدون هیچ دلیل خوبی )

عبور از تاریکی ( مستند بدون هیچ دلیل خوبی )

چرا یک فیلمساز،علاقه‌مند به ساخت زندگینامه هنرمند دیگری می شود؟

قطعا جدای از تاثیر آن هنرمند بر افکار،جامعه و فضای فرهنگی، شباهت فکری و حتی زیستی هنرمند به فیلمساز،هم می تواند عامل کنجکاوی و ترغیب باشد. بدون هیچ دلیل خوبی،مستندی است درباره رالف استیدمن ،کارتونیست معاصر و مشهور انگلیسی که توسط چارلی پاول و با همکاری جانی دپ ساخته شده‌است .سوای خود کارگردان که اولین کارش است،حضور دپ و استیدمن ،به قدر کافی انگیزه برای دیدن آن ایجاد می کند.هنرمندی که از هیچ شروع می کند و به نتایج حیرت آوری می رسد.آن‌گونه که خودش می گوید: آثار من قسمتی از یک تصویر ذهنی هستکه در لحظه به آن رسیده‌ام .یعنی با پاشیدن رنگ برروی کاغذ و گسترش اش به طرح هایی مملو از ایده های انسانی. ساختار فیلم نیز،کاملا شبیه به آثار استیدمن است و لذت دیدن فیلم تجربه ای است همانند دیدن خود کارهای استیدمن . رالف استیدمن کارش را از اواخر دهه 60 آغاز کرد و تصویر سازی به شیوه کارتونی را به عنوان یک حرفه می پنداشت تا اینکه در اوایل دهه 70 به همراه کتاب تازه منتشر شده اش راهی نیویورک می شود.در آنجا تحت تاثیر بی خانمان های نیویورکی قرار می گیرد،به‌طوری که طرح‌هایش همه به سمت موضوع بی خانمان ها و آن‌طور که خودش می گوید نگاه بی خانمان هایی که از آدم تقاضای پول می کنند،کشیده می شود، اما تحول اساسی در زندگی اش،آشنایی با نویسنده آمریکایی، هانتر.اس.تامپسون است که در سبک گونزو،سبکی در ادبیات دهه 60 آمریکا،کار می کرد و این دو به یک زوج هنری تبدیل می شوند.از این پس هانتر،داستان‌هایی می نویسد که استیدمن تصویرسازش است، اما در این میان مشکلی بزرگ وجود داشتن آن اعتیاد هانتر به مواد مخدر و الکل بود،چیزی استیدمن را بسیار عذاب می داد و موجب جدایی های گاه و بی گاه از یکدیگر می شد، اما هر بار از طریق تماس های هانتر که نوید پایان یافتن داستان جدیدی را می داد، آن دو دوباره به همکاری می پرداختند.

در فیلم،از طریق صحبت هایی که استیدمن می کند و یا سئوالاتی که جانی دپ از او می پرسد به جهان بینی و نگرش او پی می بریم و متوجه می شویم هنرمندی چون او چگونه از تاثیرات بیرونی و محیطی مثل جنگ ها،بی عدالتی ها،افتضاحات سیاسی از قبیل ماجرای واترگیت در دوران ریاست جمهوری نیکسون،به تصویرسازی می رسد و چه هنرمندانی بیشترین تاثیر را روی او و نگاهش گذارده اند.اشاره هایی که به فرانسیس بیکن، نقاش معروف می شود و تصاویری آرشیوی از کارهای او که همزمان روی تصاویر نشان داده می شود و یا رامبراند،نقاش سبک باروک و گوتیک که از دید استیدمن ، جزو اولین انیماتورهای جهان است،چرا که رامبراند همواره در طول عمرش،از چهره خود به عنوان مدل استفاده کردو از دید استیدمن کنار هم گذاشتن چهره های رامبراند از سنین جوانی تا پیری،سیری از یک زندگی را نشان می دهد و این همان کاری است که در انیمیشن می کنند و یا پیکاسو و از همه مهمتر لئوناردو داوینچی است که تاثیری به مراتب بیشتر بر استیدمن داشت. به طوری که در 1982،کتابی تحت عنوان .من،داوینچی؟ می نویسد و تصویرسازی می‌کند .کتاب در واقع اتفاقات زمان داوینچی است از دید استیدمن.در واقع او پیوندی بین خود و داوینچی می یابد.در فیلم نیز،نقل قولی از زیگموند فروید آمده درباره داوینچی که گفته: او مردی بود که ما را از تاریکی نجات داد. رالف استیدمن در دهه 80، مطالبی به عنوان نویسنده در مجله معروف رولینگ استون می نویسد که شامل مطالبی درباره اتفاقات سیاسی مهم و انتقاد از زندگی آمریکایی است.همزمان به تصویرسازی نیز ادامه می دهد.تصاویری که به شدت از ریخت افتاده اند،اما شکل اصلی آنها حفظ شده‌است ،از ملکه پرنسس دایانا یا مرلین مونرو و اشخاص مهم سیاسی .استیدمن تا به امروز،همچنان مشغول به کار است و همچنان شیوه معترضانه را در کارهایش حفظ کرده‌است .مستند چارلی پاول با بهره گرفتن از آثار او،به فیلمی پرداخت شده با فرم و سبکی جذاب تبدیل شده.کاری که تقریبا از دهه 90 در مستندها با طرح این مسئله که نمی توان در یک مستند به واقع گرایی کامل رسید و هر کاری حتی بی طرف ترین مستندها نیز در واقع بازنمایی واقعیت است،آغاز شده بود،امروزه به شکل پخته تری در مستندها ،از جمله مستند بی هیچ دلیل خوبی به بار نشسته است.شیوه های تصویری،حرکات دوربین،قاب بندی های گاه تصنعی و دفرمه شده،صدا و موسیقی اضافه شده به تصویر،سرعت های مختلف تصویر و ریتم های متنوع،از جمله ویژگی‌های این مستند هستند.