فاجعه ای پوشالی

فیلم جدید مسعود کیمیایی، کارگردان بزرگ و پر سابقه ی ایران که می توان او را به عنوان یکی از ستون های اصلی سازنده ی سینمای کشورمان دانست، به حدی بد است که می توان آن را در کارنامه ی کیمیایی به عنوان فاجعه آمیزترین اثر او دانست.
متروپل با نداشتن یک فیلمنامه ی خوب و نبود ساختار فرمی مناسب، بیننده را متعجب می سازد تا حدی که از خود می پرسد: (( آیا واقعآ این فیلم را مسعود کیمیایی ساخته است؟!!))... فیلمی که بیشتر شبیه به اثر یک کارگردان آماتور و نابلد سینماست تا ساخته ی مسعود کیمیایی بزرگ.
با شروع فیلم، پس از گذشت چند دقیقه، نبود شخصیت پردازی درست و مبهم بودن وقایع، تماشاگر را کمی گیج می کند ولی ریتم تند فیلم این امید را به بیننده می دهد که او پس از همراه شدن با کاراکتر خاتون، می تواند گره ها را بگشاید. اما متآسفانه تا لحظه ی پایانی فیلم، سردرگمی و هرج و مرج بودن قصه و نبود استحکام کافی در فیلمنامه، از هر طرف سر بیرون می آورد و اثر را تبدیل به یک فیلم بسیار بی سر و ته و منفعل می نماید. به همین دلیل است که می توان تمامی بازی ها و دیالوگ های بی معنی فیلم را یک اکت نمایشی بی میزانسن تعریف کرد. یعنی نبود میزانسن قوی و نداشتن حس همذات پنداری در کاراکترها، مشکل اساسی متروپل است به طوری که حتی در بعضی از سکانسها، شلختگی و بی ربط بودن اتفاق ها به یکدیگر، بیننده را آزار می دهد.
در کنار همه ی این نواقص، متروپل حتی منطق روایی هم ندارد. بدین معنی که تمامی کنش و واکنش ها بدون دلیل و منطق کافی رخ می دهند. برای مثال سکانس تصادف بر سر چهار راه، هیچ دلیل منطقی و عقلانی ندارد و یا پیدا کردن خاتون در پایان فیلم توسط تعقیب کنندگانش در سینما متروپل، جزوء ابهامات پوشالی و تعریف نشده ی فیلم است!!
با این تفاسیر متروپل حتی از فیلم جرم هم بدتر است و آن را می توان در کنار اشباح مهرجویی به عنوان یکی از فاجعه آمیز ترین فیلمهای ساخته شده ی چندسال اخیر توسط یک کارگردان با سابقه دانست. در پایان فقط می توان به تنها نکته ی مثبت فیلم متروپل اشاره کرد و آن نگاه دلسوزانه ی فیلمساز به سالن های قدیمی سینما در ایران است. سالن هایی که به جای مهد فرهنگ و هنر تبدیل به انبار نگهداری موتور سیکلت و باشگاه بیلیارد شده اند و هر لحظه خطر تخریب، آنها را تهدید می کند.