جستجو در سایت

1394/11/19 00:00

هیاهوی مبتذل یک «قیچی»

هیاهوی مبتذل یک «قیچی»

این دوربین روی دست ِ بی‌منطق تا کی قرار است اعصاب تماشاگر را به هم بریزد؟ تا کی قرار است شاهد فیلم‌هایی باشیم که در حوزه تصویربرداری، تفاوت چندانی با فیلم‌های خانوادگی ندارند؟ شاید این ابتذال در تصویربرداری در نمایشگرهای کوچک‌تر به چشم نیاید امّا فیلم‌ها نه برای لپ‌تاپ و رایانه بلکه برای پرده سینما تولید می‌شوند و اگر فیلم‌ساز، پرده سینما را نادیده بگیرد؛ دقیقاً به چه چیزی توجه کرده است؟

پلان‌های ابتدایی ِ «قیچی» غیرقابل دیدن است؛ حرکت‌های سریع دوربین، فوکوس و فلو شدن‌های ناشی از کم‌سوادی در تصویربرداری و فقدان زیبایی‌شناسی در کمپزسیون، باعث می‌شود تا مفهوم «ابتذال» در همان دقایق اولیه، «شکل» فیلم را محاصره کند. آنچه می‌ماند قصه است: «مردی» که با یک قیچی، چشم‌های همسرش را کور کرده و پس از مدتی با وثیقه‌ی 800 میلیونی پدرش از زندان آزاد شده است، می‌خواهد از مرز کشور به طور غیرقانونی خارج شود. امّا برای اینکه این ایده‌ی کوتاه به یک فیلم بلند تبدیل شود، رخدادهایی لازم است تا فیلم کش بیاید. پس با این روند، «مرد ِ قیچی‌باز» پدرش را به قتل می‌رساند (علتش را از خود فیلم‌ساز بپرسید!)، در قطار پلیس‌بازی در می‌آورد، کنار ساحل به کرات دعوا راه می‌اندازد، خانه‌ی مردم را ویران می‌کند، شُتر می‌کُشد و ... تا در نهایت به قتل می‌رسد. فاجعه تا کجا؟ بیش از یک ساعت از فیلم قابل حذف است و حذف آن‌ها هیچ تأثیری در روایت فیلم نمی‌گذارد. «قیچی» در بهترین حالت، باید به یک فیلم کوتاه تبدیل می‌شد امّا...

فیلم «قیچی» از جنبه‌های کارگردانی و فیلم‌نامه‌نویسی زیر خط استاندارد است و گاهی به ابتذال پهلو می‌زند؛ پس دیگر چه باقی می‌ماند؟ خب البته حرف دیگری هم هست؛ از آنجایی که اکثر منتقدان در ایران به جای واکاوی ِ فیلم به دنبال اثبات خود هستند و این روزها از بدترین و غیراستانداردترین فیلم‌ها، مفاهیم پیچیده‌ای را استخراج می‌کنند و تأویل‌هایی که حتی خود فیلم‌ساز از آن‌ها بی‌خبر است را به فیلم می‌چسبانند، باید گفت که اتفاقاً فیلم «قیچی» از آن دسته آثاری است که متریال تأویل‌پذیر زیادی را در اختیار منتقد قرار می‌دهد. بیهودگی‌های فیلم‌نامه و هیاهوی بی‌دلیل کاراکتر اصلی در مکانی ناکجاآباد که ناشی از ایرادات فیلم‌نامه است، قطعاً برای دسته‌ای از منتقدان (منتقد؟) قابل تحلیل است و به راحتی می‌توان از الگوی «انتظار در برزخ (ناکجاآباد)» برای چنین فیلمی استفاده کرد؛ بدون توجه به این نکته که آیا فیلم «قیچی» با چنین حرف‌هایی تناسب دارد؟

بازی «عباس غزالی» به عنوان کاراکتر اصلی هم بسیار اغراق‌آمیز و غیرمنطقی و فاقد استاندارد است.