دومینوی عشقی!

"عصر یخبندان" فیلمی است با درون مایه ای تلخ و اجتماعی و ساختاری متفاوت که شروع قدرتمند و جذابی دارد ولی رفته رفته با ورود شعارهای آزار دهنده و شخصیت هایی کاملا سیاه و سفید کیفیت خود را از دست می دهد و محتوای توخالی و تکراری اش نمایان می شود.
در فیلم، نگاه کارگردان روی افرادی از جامعه متمرکز است که عمدتا جزو قشر غنی محسوب می شوند و خود را خواسته یا ناخواسته درگیر مسائلی چون اعتیاد و پارتی های شبانه و خیانت و دوستی های بی نتیجه و ... کرده اند.در این فیلم هم با" آقا زاده " های معروف فیلم های کیایی سر و کار داریم که این بار برعکس دفعه قبل تصویر و شمایلی کاریکاتوری و اگزجره از این افراد رسم شده است و کارگردان با خلق لحن و رفتاری زننده به طرزی اجباری و تحمیلی سعی در ایجاد نفرت نسبت به آنها در بیننده دارد.
به لحاظ ساختاری نمی توان از ویژگی برجسته ”عصر یخبندان" یعنی بازی ها و شکست های زمانی آن که در نوع خود در سینمای ایران جذاب و بدیع به شمار می رود، گذشت. این ویژگی به همراه یک فیلمنامه حساب شده و پیچیده بیشترین تاثیر را بر تماشاگر می گذارد و با بازی های تماشایی و متفاوت بازیگران به خصوص مهتاب کرامتی و سحر دولتشاهی و هم چنین فیلم برداری چشم گیر مهدی جعفری نظر مخاطب آماتور را کاملا به خود جلب می کند.
مصطفی کیایی در "عصر یخبندان" حول موضوعاتی به شدت کلیشه ای و نخ نما پرسه می زند و متاسفانه پرداخت جدیدی هم به این مسائل ندارد؛ برای همین فیلم به لحاظ محتوایی و فقر موجود در آن، از سطح تله فیلم های آموزنده و آبکی فراتر نمی رود.ضعف دیگر "عصر یخبندان" در شخصیت پردازی مصنوعی آن است و این ضعف به خصوص در فصل های پایانی خودش را بیش تر نشان می دهد و به کمک پایان بندی بسیار ضعیف و مبتدیانه و مزخرف آن که به شدت توی ذوق می زند، مرثیه ای برای رویای ایجاد شده در ابتدای فیلم می آفریند.
از جهتی دیگر می توان این اثر را سرگرم کننده و جذاب تلقی کرد که شیوه روایتی متفاوت دارد و با داستان های موازی خود تاثیری هرچند سطحی و مختصر بر روان مخاطب می گذارد و به وسیله تعلیق های جاندار و ریتمی پرشتاب و البته به مدد کارگردانی بی نقص کیایی، کیفیت خود را با وجود ضعف های بنیادی در حد خوب و قابل تماشا نگه می دارد.
اگر فیلم را از منظری اجتماعی بررسی کنیم متوجه مخلوطی از درد ها و آسیب هایی تلخ و سیاه می شویم که شوخ طبعی های محسن کیایی هم کمک چندانی به تلطیف آن نمی کند! فیلمساز در "عصر یخبندان" کلکسیونی از مشکلات را پیش روی مخاطب می گذارد و ریشه عمده آنها را " آقا زاده " های تخیلی خود می داند. مسائل مهمی نظیر بلای خانمان سوز مشهور، مثلث ها و حتی دومینو های عشقی ، اختلافات زوجین، آسیب های ناشی از روابط باز زن و مرد، نظریه " پول، قدرت می آورد" ، فقر عاطفه در اوج غنا و ثروت و موضوعاتی از این دست در فیلم مطرح می شود اما متاسفانه اولا دیر مطرح می شود؛ چون تا به حال ده ها سینماگر همین مسائل را به همین شکل بلکه هم مفصل تر بررسی کرده اند؛ دوما بیان این مشکلات در حد نام بردن باقی می ماند و کیایی در هیچ یک عمیق نمی شود و آنها را واکاوی نمی کند؛ و سوما با گره خوردن با پیام های گل درشت و زننده و شعار های نچسب ارزش خود را از دست می دهد.
در مجموع "عصر یخبندان" فیلمی است سرگرم کننده و قابل قبول ولی بی محتوا که در آن بعضی ها خوشبخت می شوند، بعضی بذبخت، بعضی زنده می مانند و بعضی می میرند و شادمهر هنوز می خواند...!!