جستجو در سایت

1394/12/03 00:00

هدف بی هدفی ست

هدف بی هدفی ست

نقد فیلم مالاریا (هدف بی هدفی ست)

استاد پرویز شهبازی استاد غافلگیری تماشاگران و منتقدان است که این بار انصافا به شدت موجب تعجب همگان و سخت فهمی مخاطبان از فیلم شده است. سینما دوستان فیلم دربند را به یاد دارند گرچه فیلم گرمی نبود اما مشخص بود که روی آن حوصله و دقت فراوانی خرج شده و فیلمنامه ای قوی دارد و نقاش نقش هایش یک آدم ساده نیست. همینطور از اطرافیان پرویز شهبازی می توان این را به دست آورد که همگی از او رضایت کامل دارند و در اظهار نظرهایشان از لذت بخشی در کار با شهبازی می گویند. میزان توجه شهبازی به جزییات صحنه بازی بازیگران میزانسن دکوپاژ و طراحی های آن بسیار است و همین امر بیس های اصلی یک فیلم خوب را تشکیل می هد. در فیلم های شهبازی تمام آنچه در تصویر می بینیم ساخته ی تخیل کارگردان فیلم است و ماهیت بیرونی ندارد. بر همین اساس فیلمبردار به کمک طراح صحنه به تصاویر خیالی ای رسیدند که هم مصداق بیرونی دارد و در زندگی عادی در جامعه با آن مواجه می شویم. نمی توانیم هر آنچه که در فیلم های شهبازی می بینیم ما به ازای عینی اش را پیدا کرد. برای مثال لوکیشن تهران در فیلم شهبازی را باید خیلی جست و جو کرد تا دنیای واقعی آن را بیابیم و یا باید بر اساس تخیل و بر مبنای تجربه شخصی آن را کلاژگونه بازسازی کرد. برای همین امر کار فیلمبردار در کارهای شهبازی سخت است. چرا که باید کاری تخیلی را به واقعیت نزدیک کند تا باورپذیری آن افزایش یابد. امری که به ظاهر کاری بسیار ساده برای فیلمبردار است و همگان بر این اساس که فیلمبرداری در فیلم شهبازی چون بر مبنای چشم مخاطب است پس کاری ساده و به دور از دشواری است اما فیلمبردار فیلم هومن بهمنش با این نظر مخالف است و اتفاقا عقیده دارد که کار فیلمبردار بسیار دشوار می شود و آن زور که به نظر می رسد نیست. کاری که شهبازی علاقه دارد تا آن را در فیلمش پیاده کند این است که یک پای فیلم در مستند باشد و پای دیگرش در قصه وتخیل. اما رعایت مرز بین مستند بودن و قصه گو بودن کاریست بس خطرناک و دشوار که ریسک بزرگی ست و می تواند اثر را از نظر ذات و شخصیت بصری و عینی تغییر دهد. شهبازی در بسیاری از زمینه ها فیلمسازی متفاوت و خاص است. این را از هرکسی که بپرسید همین جواب را خواهید شنید که او نمی خواهد همانند دیگران باشد و همیشه سعی دارد تا خلاق باشد و در پیامرسانی فیلمش تافته ی جدابافته باشد. او حتی در انتخاب بازیگر هم باعث دلخوشی  نابازیگرانی ست که سودای بازیگری را در سر می پرورانند چرا که در هر فیلم به عقیده او ترکیب بازیگر و نا بازیگر باعث طراوت و تازگی فیلم خواهد شد.

ساعد سهیلی در چند سال گذشته با نقش های متفاوتی که ایفا کرد توانمندی اش را در عرصه بازیگری به نمایش گذاشت. او برای بازی در چند متر مکعب عشق برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشن خانه سینما شد. سهیلی در جشنواره سال گذشته نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای رخ دیوانه شده بود و امسال با دو فیلم مالاریا و پل خواب در جشنواره سی و چهارم حضور دارد. ساعد سهیلی یک پدیده تازه ایست که که جوانه زده و باید به خوبی از آن مراقبت کرد تا در میان بازیگران چهره و باتجربه ی کشورمان رشد کرده و خودش را بالا بکشد. بسیار مستعد و کوشاست اما در مالاریا آن طور که باید خوب ظاهر نشده و بازی خوبی از خودش با جا نگذاشته. شاید این همان دلیلی بر مراقبت از این جوانه ی تازه سر از خاک بیرون آورده باشد که اشاره کردم. شاید نتوانست به خوبی مراقبت شود و شاید هم مقصر کارگردان قصه است که از او اینگونه بازی گرفته چرا که بازی او را در رخ دیوانه دیده ایم و برای این فیلم بارها دست زده ایم از جمله بازی پر تنش و مرموز او. مالاریا سعی دارد دنیای جوان های امروزی را به نمایش بگذارد اما حالا چرا این همه از گوشی موبایل استفاده شده خدا عالم است. شاید این روزها همه سر در گوشی خود دارند و هر که در دنیای موبایلی اش غرق است و کارگردان شاید خواسته فراوان شدن این دستگاه کوچک و کارایی هایش را به نمایش بگذارد اما درست است که این گوشی در دست همگان است و همیشه در دسترس همه اما اینگونه نیست که در همه ی لحظات در حال فیلمبرداری با گوشی موبایل باشیم و از تمامی لحظات فیلم بگیریم. اول که حافظه ی گوشی یاری نمی کند و دوم اینکه باتری موبایل تا یک حدی همراه ماست و نیاز به شارژ مجدد دارد. کمااینکه ما در این فیلم با توجه به استفاده ی فراوان دختر داستان از موبایل و استفاده در تمامی ثانیه ها از آن هیچگاه شاهد شارژ کردن آن نبودیم و گویی این گوشی یک باتری نامحدود تمام ناشدنی دارد! این یکی از ضعف های فیلم است که باورپذیری و برقراری ارتباط را برای مخاطب سخت و دشوار می کند. دیگر بازیگر این فیلم یعنی ساغر قناعت از این فیلم می گوید و اینکه چطور بر حسب شانس و اقبال به این فیلم رسیده و بازیگر آن شده است که نشان می دهد استفاده از نابازیگر در فیلم های شهبازی به یک باید تبدیل شده و هر بار داستان هایی از این قبیل را باید بشنویم که چگونه یک نابازیگر با این فیلم رسیده و اصلا هیچ دانش و فن آکادمیک و تجربی در زمینه سینما نداشته و اول بار در این فیلم تجربه کرده است. از میان 1500 نفر قناعت برگزیده شد و پس از چند تغییرات در صورت به گروه مالاریا پیوست. جالب تر اینکه آزاده نامداری با یک اسم مستعار وارد این فیلم شد و تست داد و بعد ها کسی او را شناخت و گفت که او کسیت.  جالب است کسی که زمانی مجری تلویزیون این کشور بوده با نام مستعار تست می دهد این یعنی چه؟ خب معلوم است که همه او را می شناسند و بالاخره دستش رو می شود پس این قایم باشک بازی ها برای چیست؟ وقتی دستسش رو می شود بلافاصله قبول می شود و او هم به گروه مالاریا اضافه می شود. مثل اینکه هیچ مبنایی برای پیوستن به این گروه وجود ندارد که هرکه عشقش کشید وارد آن می شود و به دنیای بازیگری سلام میدهد. نامداری در مجری گری شاید به نام باشد و در حرفه اش جزو اولین های ایران به شما برود اما در بازیگری واقعا نمی شود گفت که او حرفی برای گفتن داشته باشد. حتی نابازیگری چون ساغر قناعت از او با حس تر و طبیعی تر بازی کرد و نشان داد کار هرکس نیست خرمن کوفتن! آزاده نامداری با بازی در این فیلم به تنهایی توانست وزنه ی سنگینی برای فیلم باشد تا به قعر جدول فیلم های جشنواره بفرستدش. بازی سرد و بی روح و سفارشی اش که بی میلی در او موج می زد و گویی یک فوق العاده نابازیگر در مقابل دوربین قرار گرفته است حاکی از این است که او برای بازیگری ساخته نشده و جای تعجب دارد که چطور عوامل فیلم اجازه ی بازی به او دادند و هیچ ایرادی به کارش نگرفتند. شاید بازی بد نامداری را فدای شهرت و حواشی اش کردند تا حداقل حواشی او برای فیلم تبلیغی شود تا بر تماشاگرانش افزوده شود اما این شیوه اصلا کارساز نبود و به ضرر فیلم تمام شد.

شاید برایتان جالب باشد که بدانید در فیلم های شهبازی هیچ یک از بازیگران فیلمنامه ای در دست ندارند و از پایان و حتی چند ثانیه بعد فیلم مطلع نیستند. یعنی بداهه گویی و عکس العمل های واقعی در فیلم های شهبازی موج می زند و سرشار از این مسائل است. به عکس العمل نزدیک به واقعیت بسیار اعتقاد دارد و این را فدای تمامی فیلم کرده و تمرکز تماما روی همین مسئله است. ساعد سهیلی شاید حتی نداند که تیپ و شخصیتش در فیلم چگونه است و چه سرنوشتی در انتظارش است و همین شاید دلیلی بر بازی متوسط رو به ضعیف او در این فیلم بوده است. از یک لحاظ هم شهبازی قصد نشان دادن مسائل روز کشور را داشته و اتفاقات رخ داده در اجتماع برایش از اهمییت بالایی برخوردار است. همانطور که در فیلم شاهد صحنه هایی از قبیل نشان دادن یک شیر وحشی در خیابان های تهران هستیم که نمونه ی واقعی اش هم وجود داشته. و اینکه شادی مردم در توافق هسته ای و رقص و خوشحالی در خیابان و پیوستن آن ها به مردم و خوشحالی بدون آنکه بدانند برای چه خوش اند و می رقصند. در اینجا شاید بتوان گفت شباهت زیادی با فیلم آفساید داشت که با خوشحالی مردم و جشنشان همراه می شوند.

اگر شهبازی را بشناسید و فیلم هایش را دیده باشید و مخصوصا فیلم دربند او را به تماشا نشسته باشید از تماشایش واقعا لذت می بردید و به کارگردانش آفرین می گفتید. حال با دیدن مالاریا آدم به شک می افتد که آیا این همان کارگردانی ست که دربند را ساخته؟ پس چرا این همه افول و پسرفت؟ تازه داشتیم امیدوار می شدیم که سینماگران ما در حال پیشرفت هستند و با ساخت فیلم هایی اینچنینی جای پرش و صعود بسیاری دارند. اما چه شده که امروز همچین فیلمی از شهبازی می بینیم؟ فیلم از یک ضعف جدی رنج می برد و آن فیلمنامه ی آن است. قصه ی مالاریا خام است و شکل نگرفته و شخصیت پردازی درستی صورت نگرفته و شخصیت های آن به نوعی شکل نگرفته اند. همین مسئله باعث شده تا باورپذیری آن مشکل باشد نتوان آن را پذیرفت همچنین مشکلاتشان را. آدم های فیلم معلوم نیست چه می کنند و هدفشان چیست و بی منطق با هم همراه می شوند و مواقعی با هم در گیر می شوند و تصمیماتی غیرمعقولانه می گیرند. برای مثال آذرخش در فیلم خود یک آدم بیچاره و سرشار از مشکل است اما با این حال دردسر جدیدی را وارد منزلش می کند و آن را با دستانی باز می پذیرد بی آنکه به عواقبش فکر کند. حتی ذره ای از خود مقاومتی نشان نمی دهد که مبادا مشکلی برایش بسازند و باعث دردسر بشوند در حالی که خودش از مشکل مالی رنج می برد و اثاثیه اش را صاحبخانه قرار است بیرون بریزد. درک این مسائل روی هم رفته دشوارتر می شود و همین باعث فاصله گرفتن تماشاگر از فیلم شده تا نتواند با آن ارتباط برقرار کند. وقتی فیلمنامه ی یک اثر دچار نقص و ایراد شود و آن مشکل ترمیم نشود بر این اساس فیلم از اساس و پایه دچار مشکل است و تا پایان هم همه ی اتفاقات اگرچه خوب باشد اما بد جلوه می کند چرا که فیلمنامه اشتباه است همچنین بازیگری و فیلمبرداری و دکوپاژ و همه ی عوامل بدون وجود فیلمنامه ای منسجم به اثری بی معنی تبدیل می شود.

نویسنده: عرفان امیرسلیمانی

3/12/1394