جستجو در سایت

1396/11/08 00:00

مزدوران به بهشت نمی روند

مزدوران به بهشت نمی روند

سوفیا کاپولا دختر فرانسیس فورد کاپولا کارگردان بزرگ سینمای هالیوود است که کم کم دارد جا پای پدرش می گذارد. فیلم «فریب خورده» این کارگردان در جشنواره کن امسال مورد استقبال خوبی واقع شد. فیلمی که در واقع یک بازسازی هالیوودی به شمار می رود و البته تغییراتی هم نسبت به نسخه اصلی دارد که نمی توان گفت برای بهتر شدن کار صورت گرفته، بلکه ممكن است به خاطر وجود یک کارگردان زن و رویکردی زنانه در فیلمسازی اش اعمال شده تا فیلم رنگ وبوی زنانه تری نسبت به اثر کلاسیک خود بگیرد. فیلم فریب خورده را می توان تا حد زیادی یک فیلم فمنیسمی تمام عیار دانست که با بازی بازیگران زن درخشانش در برابر بازی به نسبت نامناسب بازیگر مرد فیلم نيز، مهر پررنگ تری در این باره بدان زده شده است.

فیلم «فریب خورده» حکایت یک مدرسه زنانه مذهبی در جنوب آمریکاست که در بحبوحه جنگ جهانی، خالی از هر مردیست و تنها چند دانش آموز و خانم معلم و صاحب مدرسه در آن زندگی می کنند. یکی از بچه ها در حین قارچ چیدن در جنگل به سربازی در حال مرگ بر می‌خورد و او را کشان کشان تا مدرسه می برد. صاحب مدرسه از سرباز مراقبت می کند تا او بتواند روی پای خودش بایستد و برود. در این دوران نقاهت سرباز داستان که البته بعد معلوم می شود فقط یک مزدور است و نه سرباز (افرادی که پول می گیرند و برای جبهه ای می‌جنگند و به واقعیت جنگ و حق بودن و عدالت کاری ندارند) . تمامی زنان و دختران این مدرسه از وی خوش‌شان می آید. حتی کوچک‌ترها دوست دارند او را جذب خود کنند و رقابتی پنهان بین شخصیت های داخل مدرسه شکل می گیرد. رقابتی که بین سه ضلع خانم معلم و صاحب مدرسه و البته یکی از دانش آموزان 17 ساله خوابگاه بیشتر از بقیه به چشم می آید.

فیلمنامه، نکته قوت «فریب خورده» به حساب می آيد. شخصیت های زن داخل مدرسه به خوبی پرداخته شده‌اند و انتخاب بازیگران آن ها بسیار هوشمندانه انجام شده است. نیکول کیدمن بازی درخشانی را در نقش زنی که هم غرور دارد و هم دلش کمی شیطنت می خواهد را ارائه می کند و بهترین بازی را بین تمامی بازیگران دارد. رابطه او و سرباز زخمی داستان که کالین فارل نقش او را بازی می کند، پیچیده ترین و عجیب ترین رابطه دلربایانه سینمای چند سال اخیر به شمار می رود. سرباز می داند که باید این زن را راضی نگهدارد و رییس و همه کاره اوست ولی از طرفی دلش سمت افراد دیگر می رود.

کششی که در طول فیلم مثل یک روح جریان دارد در حد همین روح باقی می ماند و پارا فراتر نمی گذارد تا با فیلمی بزرگسالانه روبه‌رو شویم. این بوی شهوت در این مدرسه -که تنها جنس مذکر آن قبل از سرباز، یک قورباغه بوده- در تمام فیلم و دیالوگ های بازیگران می پیچد، به طوری که بیننده را از فضای جنگ زده بیرون این مدرسه دور می کند. در دل صحنه هایی آرام و متمایز که اغلب با نور یک شمع یا یک نور طبیعی دیگر روشن شده اند، داستان به یک مسابقه شطرنج احساسی بین زنانی از سنین مختلف تبدیل می شود که در این عمارت زیبا می‌خواهند دوران جنگ را به سلامت طی کنند.

میزانسن و طراحی صحنه بانوان، همه حکایتی از بهشتی در وسط جنگ دارد که سربازی بین حوریان آن گیر کرده و دیگر دلش عزم رفتن نمی خواهد. سربازی که نمی توان به او حق نداد و شاید هرکس دیگری از جهنم میدان جنگ وارد آن مدرسه می شد همین رفتار را از خود نشان می داد. سرباز که نامش جان مک برنی است با دوشیزه مارتا (صاحب مدرسه) راه می آید تا بتواند به عنوان باغبان هم شده در آنجا بماند. مارتا زن باهوشی است ولی در برابر وسوسه هایش گاهی نمی تواند مقاومت کند. به‌طورمثال در سکانسی که به راحتی می توان مرد را تحویل سربازان داد و مارتا از این کار سرباز می زند. یا سکانسی که مارتا در آن تمامی بچه ها را پیش مک برنی می برد تا اجرایی زیبا برای او داشته باشند. تمام این ها نشان می دهد که مارتا در دوراهی عجیبی گیر کرده است. شاید اکثر بیننده ها رابطه عاشقانه بین مک برنی و خانم معلم این مدرسه با بازی کریستین دانست را پررنگ تر از همه بدانند. معلم که ادوینا نام دارد کاراکتر ساده و سرراستی دارد. او دختری است که کمی پا به سن گذاشته و با مردی تا به حال زندگی نکرده است. از این رو دلباخته سرباز زخمی داستان شده و دلش می خواهد با او از ین مدرسه بروند.

در این بین دخترک جوان 17 ساله نماد نسل جوانی است که سرکش تر از همه هست. این دخترک اولین کسی است که حریم خود و سرباز را می شکند و عشق بچه گانه توام با آتشی که در سینه اش دارد، باعث می شود که مرد گول این شیطان جوان را بخورد. فریب خورده در اینجا نامی با مسما برای داستان می شود. مردی که گول می‌خورد و به سیب مقدس این مدرسه چنگ می اندازد تا آن را بچیند و به همین جهت هم مجازات می شود.

نیمه اول فیلم حالت بسیار کند و آرامی دارد و اگر مخاطب کمی صبر پیشه کند و به نیمه دوم فیلم برسد پیچش داستانی شدیدی باعث مهیج شدن داستان می‌شود. گرچه هر دو نیمه فیلم از نورپردازی و صحنه‌پردازی و تدوین بسیار دلچسبی بهره مند هستند و هر عاشق سینمایی را به دنبال خود می کشانند.

فیلم‌های درخشان و منحصر به فرد همچون «گمشده در ترجمه»، «ماری آنتوانت» و «یک جایی»، کارگردان را به‌عنوان یک ناظر کاملا وسواس بر روی افراد و در محیط‌های بسته قرار داده است و در اینجا بار دیگر کاپولا شکیبایی و انتقال مستقیم و زیرکانه را به نمایش می‌گذارد و اجازه می‌دهد تا داستان افت و خیز خودش را داشته باشد و سپس به شکل ماهرانه‌ای، رنگ و بوی احساسی به خود بگیرد.کالین فارل برعکس بقیه آثارش، در اینجا بازی بسیاری ضعیفی را ارائه می کند. معلوم نیست این ایفاگری مثل اثر سینمایی دیگر او یعنی خرچنگ از قصد این چنینی است یا ناشی از ضعف او به شمار می رود. حتی در اواخر فیلم که قرار است نقش او پررنگ تر شود و تماشاگر بیشتر مجذوب پیچش شخصیت او شود، این اتفاق نمی افتد. البته کارگردان هم در این امر بی تقصیر نیست و تدوین ها و روایت فیلم در نیم ساعت آخر حالت عجولانه ای به خود می‌گیرد، انگار که همه عوامل فیلم دل‌شان می خواهد فیلم زودتر تمام شود. برای همین هم پرداختن به شخصیت سرباز داستان و اوج داستان و سرنوشت او که در دقایق پایانی فیلم صورت می‌گیرد، مقدمه چندان جالبی ندارد.فیلم فریب خورده یکی از آثار آرام و خوب سینمای سوفیا کاپولاست که به خاطر بازی زیبای سه زن اصلی داستان و هنر کارگردانی او توانسته یکی از بهترین فیلم های زنانه چندسال اخیر باشد. جنگ تا به حال هیچ وقت این‌قدر در حاشیه و زنانه نبوده است.