جستجو در سایت

1401/06/10 00:00

آغاز پُر نقص و بی رمق

آغاز پُر نقص و بی رمق

در دنیای سریال سازی امروز که گزینه ها و انتخاب ها فراوانند، اولین قسمت هر سریال، بهترین فرصت برای دلربایی از مخاطب است. در سریال های اخیر ایرانی «یاغی»، «میخواهم زنده بمانم» و «هم گناه» نمونه های درخشانی در تایید این سخن به شمار می آیند؛ زیرا در همان قسمت نخست، آن قدر کاشت و برداشت داستانی دارند که مخاطب را مجاب به همراهی کنند. 

  سریال «بی گناه» که ششم شهریور، اولین قسمت آن منتشر شد، نتوانست شروع چشمگیری داشته باشد و برای تماشای قسمت های بعدی دلایل دندانگیری به بیننده عرضه نکرد. مهران احمدی اولین سریالش را بعد از ساخت دو فیلم سینمایی مقابل دوربین برده و همزمان به ایفای نقش هم پرداخته است؛ گویا همین همزمانی و حضور در دو جایگاه مهم و متفاوت، تمرکز را از ذهن او دور کرده؛ آن چنان که باعث شده با محصولی مواجه شویم که در نگاه اول ضعف هایش رخ می نماید و عدم انسجامش آزاردهنده است. به نظر نگارنده، مهم ترین ایراد شروع «بی گناه» ضعف های  بخش کارگردانی بود که عملاً مانع ارتباط گیری مخاطب شد. مصطفی کیایی که تهیه کننده ی این اثر است، نام های سنگینی را کنار هم گرد آورده و گروه پُرستاره ای را فراروی کارگردان نهاده؛ اما افسوس که این تک نوازهای کاربلد، در ارکستری حضور دارند که قرار نیست هماهنگ باشند و هر کس ساز خود را می زند؛ بنابراین انگشت انتقاد به سوی رهبر این ارکستر(=کارگردان) است. 

  مشکل اول این جاست که در همین قسمت آغازین با خیل عظیمی از شخصیت ها مواجه می شویم که البته ناقص و معیوب معرفی می شوند؛ آن گونه که تا پایان هم در رابطه با نسبت خانوادگی شان مرددیم. آیا معرفی همه ی اعضای این خانواده در سکانس های ابتدایی نیاز بود؟! یا می شد در طی زمان و حتی قسمت های بعدی، آن ها را بهتر به مخاطب شناساند؟! بعد از چندی، نقص در فیلمنامه و ضعف در کارگردانی آشکارتر می شود؛ چون در حالی که حدود بیست و پنج دقیقه از آشنایی کلی و سرسری با کاراکترها نگذشته، با صحنه تصادف منوچهر مواجه می شویم؛ اما بخاطر مقدمات نادرست، نتیجه ی درستی به دست نمی آید و هیچ احساسی در ما برنمی انگیزد؛ از آن بدتر که بلافاصله به چهل روز بعد پرتاب می شویم و سردرگمی ها دوچندان می شود. 

   مشکل اصلی زمانی رخ می دهد که ما از بازیگرهای خوب، بازی های بد می بینیم. مثلاً نسرین نصرتی که در «پایتخت» تراز اول بود و فهیمه را به یکی از ماندگارترین ها در سریال های صدا و سیما تبدیل کرد؛ اما این جا درست هدایت نشده و همان فهمیه باقی مانده؛ با این تفاوت که شمالی صحبت نمی کند. اولین صحنه نسبتاً مهم او بگومگوی کوتاهش با ماهور الوند است که حتی بیانش برای ادای دیالوگ لنگ می زند. درگیری او را با دوست سارینا در پایان همین قسمت به یاد بیاورید. جایی که هم سارینا و هم دوستش بازی های فاجعه باری دارند و دیالوگ ها را بچگانه ادا می کنند. این جا نیز عصبانیت و خشم نصرتی، ما را به یاد فهیمه می اندازد و تاثیری در ما ندارد. جایی تیر خلاص بر پیکر این سکانس می خورد که به طرز ناشیانه ای، فیلمبرداری با دوربین روی دست انجام می شود تا حس بیشتری به بیننده القا شود؛ اما نتیجه، معکوس و متاسفانه مضحک است. 

  ماهور الوند هم قابل قبول ظاهر نمی شود. بی رمق دیالوگ می گوید؛ البته اگر آگاهانه و خودخواسته نباشد. حتی گاهی کلمات را نامفهوم ادا می کند. اضطرابی که در صحنه ی دزدیدن منفرد نشان می دهد، باورپذیر نیست. کارنابلد بودن بازیگر سهراب/دایی هم در همان لحظات اول گفتار و کردارش پیداست. 

  مهران احمدی که در بازیگر بودنش شکی نیست. او در سریال ها با «پایتخت»، «آوای باران» و «میخواهم زنده بمانم» و در سینما با «هیچ»، «بیست» و «آلزایمر» فراموش نشدنی ظاهر شد؛ ولی این جا هیچ حسی را به مخاطب منتقل نمی کند. برای مثال، صحنه ای که برای دیدن دخترش به بیمارستان می آید، با موسیقی دلهره آوری آغاز می شود. قرار است صحنه ای ببینیم حساس و در اوج؛ اما با دلهره ای تصنعی و دل نانشین که از احمدی می بینیم و گفتگوهای ضعیفی که بین او و منوچهر شکل می گیرد، باز هم نتیجه ای مطلوب حاصل نمی شود. 

  خام دستی کارگردان فقط به ضعف در ایجاد لحن، ناتوانی در فضاسازی و کاستی های بازیگران ختم نمی شود؛ از قضا در پرش های مکرر به زمان گذشته و کودکی بهمن هویداتر می شود. آن قدر این سکانس ها ضعیف هستند که هیچ کمکی به پیشبرد فیلم نمی کنند. مثلاً صحنه ای را مرور کنید که همسر مقتول و پسر کوچکش، بهمن، برای دادخواهی به ژاندارمری می آیند. در این صحنه، گریم و بازی ژاندار کاریکاتوری می شود. دیالوگ گفتن نامناسب زن هم وضع را بدتر می کند. نتیجتاً این سکانس نیز تلف می شود و به خستگی بیننده می افزاید. 

  به عنوان نکته ی پایانی؛ نگارنده، بارها این کلام را از زبان بازیگر-کارگردان ها شنیده که حضور همزمان در این دو میدان، دشوار و طاقت سوز است. قسمت نخست «بی گناه» گواه مناسبی برای تصدیق این کلام بود. امیدوارم که در ادامه، کیفیت بیشتری را از این سریال شاهد باشیم و نقص های گفته شده به حداقل برسند.